تبليغاتX
اول شخص مفرد
چهارشنبه دهم تیر 1388
بازخواني شعري از گونترگراس / كنترل

بايد همه پياده شويم،

چمدان‌ها را با كليد باز كنيم

و نشان بدهيم كه در آنها چه اتفاقي مي‌افتد:


گره حوله را باز كنيم،

ثابت كنيم كه كفش كفش است،

سه جوراب پاي چپ، دو تا راست.


كتابي بدون تقديم نامه شك‌برانگيز است.

چرا گلدوزي حوله‌ها

آنقدر نامرتب است؟


دندانه‌هاي شانه را به صدا در مي‌آورند: صدايش ضبط مي‌شود.

مسواك بايد به زبان بياورد،

آنچه را كه زبانمان مسكوت مي‌گذارد.


با وجود اين شانس آورديم: قلب

بين پيرهن‌ها جا گرفته بود

و بوي بي‌خطر صابون مي‌داد.

(هيچ كس هم متوجه نشد، كه ما

توتون را در كاغذهاي نازك مي‌پيچيم،

كه توتون، به صورت سيگار پيچيده شده،

دارد - به صورت دود - پناهگاهش را لو مي‌دهد.)



كنترل.. ترجمه محمود حسيني‌زاد


+ آمنه فرخی
سه شنبه نهم تیر 1388
احساس مسخره تنهايي در تخت دو نفره*

تنهايي رفتار غريبي دارد. نمي‌خواهد تنها باشد. تنهايي صبح‌ها از خواب بيدار مي‌شود. صبحانه را پشت ميز آشپزخانه مي‌خورد و به موسيقي گوش مي‌كند.   

تنهايي بعضي روزها تحمل خودش را ندارد، صداي خاراندن خودش را گوش مي‌كند. با مورچه‌هاي اتاقش بازي مي‌‌كند.  دانه از دهانشان مي‌گيرد و غرولند مي‌كند. تنهايي ناهارش را آماده مي‌كند. تنهايي پشت ميز مي‌نشيند.غذا مي‌خورد و سيگار مي‌كشد. 

تنهايي عصرها به خريد مي‌رود . تنهايي از چيزهايي كه سروصدا به پا مي‌كند خوشش مي‌آيد. هر از گاهي  زنگوله‌ايي مي‌خرد و به صدايش گوش مي‌دهد. تنهايي شب‌ها پياده‌روي مي‌كند. در خيابان به خودش بر مي‌خورد. 

براي خودش پيتزا سفارش مي‌دهد. به تنهايي‌ش فكر مي‌كند.  به خانه برمي‌گردد. تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».

 

2

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. صبحانه مي‌خورد. به موسيقي گوش مي‌كند. سربه سر مورچه‌هاي اتاقش مي‌گذارد و غرولند مي‌كند.

تنهايي پنجره را باز مي‌كند.  اتاق را گردگيري مي‌كند. گلدان‌ها را آب مي‌دهد. چاي مي‌نوشد. با خودش حرف مي‌زند. ناهار را آماده مي‌كند و تنهايي ناهار مي‌خورد.

تنهايي براي خريد بهانه‌ايي ندارد. با زنگوله‌اش بازي مي‌كند. به صدايش گوش مي‌كند. سيگار مي‌كشد و كتاب مي‌خواند.

تنهايي روي تراس مي‌نشيند. به صداي گنجشك‌ها گوش مي‌دهد و  گربه همسايه را مسخره مي‌كند. تنهايي براي خودش تخم‌مرغ آب‌پز مي‌كند. به تنهايي‌ش فكر مي‌كند و شعر مي‌بافد.

تنهايي پنجره را مي‌بندد.  تنهايي مي‌خوابد. و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».

3

 

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. پنجره را باز مي‌كند . نفس عميق مي‌كشد. به پارك روبرو نگاه مي‌كند.

تنهايي به موسيقي گوش مي‌دهد. تنهايي به حمام مي‌رود. صبحانه مي‌خورد.  مورچه‌ها را به حال خود مي‌گذارد و با خود حرف مي‌زند.

تنهايي روي صندلي لهستاني‌اش تاب مي‌خورد. كتابش را در آغوش مي‌گيرد و ترانه‌ايي را زمزمه مي‌كند. تنهايي كتاب مي‌خواند. سيگار مي‌كشد. آلبوم عكس‌ها را ورق مي‌زند.

تنهايي ناهار مي‌خورد. « آبي» را براي چندمين بار نگاه مي‌كند. سيگار مي‌كشد. كتاب مي‌خواند و كمي مي‌نويسد.

تنهايي از پنجره به پارك روبه رو نگاه مي‌كند و به نيمكتي در پارك كه مردي با انگشت باندپيچي بر آن نشسته است خيره مي‌شود.

تنهايي براي شام دوبل سفارش مي‌دهد. پنجره را باز مي‌گذارد .  تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»

 

 4

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. از پنجره  به پارك روبرو خيره مي‌شود. به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن نشسته ، نگاه مي‌كند.

به موسيقي گوش مي‌دهد. صبحانه‌اش را نزديك به پنجره مي‌خورد. خرده نان‌ها را براي مورچه‌ها مي‌ريزد و سيگار مي‌كشد.

تنهايي به خيابان مي‌رود. خريد مي‌كند. پيتزا مي‌خرد. تنهايي به خانه برمي‌گردد. ناهار مي‌خورد و بلند بلند شعر مي‌خواند.

تنهايي «قرمز» را مي‌بيند. چاي مي‌نوشد. سيگار مي‌كشد. مي‌نويسد و كمي مي‌خواند.

تنهايي براي خودش سوپ مي‌پزد. شام مي‌خورد. موهايش را شانه مي‌كند.

تنهايي پنجره را باز مي‌گذارد. به ستاره‌ها نگاه مي‌كند.  تنها مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند «چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»

 5

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. از پنجره به پارك روبرو سرك مي‌كشد. تنهايي به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ  كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن  نشسته ، نگاه مي‌كند. به شي‌ايي كه در حوض بزرگ افتاده و مرد به آن نگاه مي‌كند ،خيره مي‌شود . حركت شي در حوض بزرگ را دنبال مي‌كند.

تنهايي صبحانه‌اش را مي‌خورد. با صندلي لهستاني تاب مي‌خورد. سيگار مي‌كشد. تنهايي شعر مي‌خواند و چاي مي‌نوشد.

تنهايي سفارش غذا مي‌دهد. ناهار مي‌خورد. به موسيقي گوش مي‌دهد. سيگار مي‌كشد. مي‌نويسد. كمي مي‌خواند و براي دومين بار «قرمز» را نگاه مي‌كند.

تنهايي مرغ سرخ مي‌كند. شام مي‌خورد. سيگار مي‌كشد. از پنجره به نيمكتي  خالي در پارك نگاه مي‌كند.  پنجره را مي‌بندد. تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست» .


* عنوان اين مطلب را از شعري از گونترگراس به نام «احساس مسخره در تخت دو نفره» دزديدم.

 

+ آمنه فرخی
شنبه سی ام خرداد 1388
براي ياسر هدايتي و درد مشتركمان
ديگر صداي پاي پدر را در خانه نخواهيم شنيد ...



هيچ تسلايي نيست... بايد صبور باشي ياسر

                         اين را مني مي‌گويم كه همه صبر و قرارم را پدرم با خود برد... به جايي خيلي دور



اي كاش در ساعتي از نيمه‌شب سلامي برايش بفرستي از ميان ستارگان.

                                                                                                                                                                  

+ آمنه فرخی
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
مروري بر آثار و زندگي جان آپدايك/ يك نويسنده و 4خرگوش

جان آپدايك نويسنده آمريكايي يكي از موثرترين و شاخص‌ترين چهره‌هاي ادبيات معاصر جهان در شيلينگتون پنسيلوانيا و در سال 1932 به دنيا آمد. در دانشگاه‌هاي آكسفورد و هاروارد در رشته‌هاي هنرهاي زيبا و طراحي تحصيل كرد و آن زمان كه در آستانه سي‌سالگي قرارگرفت و به دنبال شغلي مناسب بود به عنوان نويسنده  در مجله ادبي نيويوركر شروع به نوشتن كرد. اگر چه آپدايك نويسندگي براي نشريات و مجلات ادبي دهه پنجاه ميلادي را خيلي زود كنار گذاشت و خانه‌نشين شد اما در همين سال‌ها بزرگترين تصميم زندگي‌ش را گرفت و نوشتن را به عنوان حرفه‌ايي تمام‌وقت برگزيد. تلاش و پشتكار او در نوشتن و خلق آثار ادبي در ژانرهاي مختلف ادبي چون رمان، نمايشنامه، داستان كوتاه، شعر، نقد، كتاب كودك و ... موجب شد تا نام وي بارها در ليست نهايي برندگان جايزه پوليتزر  قرار بگيرد و دو بار اين جايزه را در سال‌هاي 1982 و 1991 از آن خود كند و بالغ بر سي‌ جايزه ادبي معتبر بين‌المللي چون جايزه كتاب سال امريكا، جايزه ادبي اوهنري، جايزه ادبي منتقدان آمريكا و ... را در كارنامه ادبي‌اش به ثبت برساند.

اگر چه آپدايك در جهان به نويسنده‌اي همه‌فن حريف معروف است اما عمده شهرتش را مديون خلق آثار ادبي‌اش است. از اين نويسنده آمريكايي تا پيش از مرگش بالغ بر پنجاه عنوان كتاب در قالب رمان، داستان، شعر، شرح‌حال و ... منتشر شده كه معروف‌ترين آنها سري رمان‌هاي «خرگوش» است.

 نوجواني و شورخواندن

جان آپدايك 18 مارس 1932 از پدر و مادري تحصيل‌كرده متولد شد. دوران كودكي را در كنار پدر بزرگ و مادر بزرگش در مزرعه‌ايي نزديك به پلاويل در چندكيلومتري شيلينگتون گذراند شهري كه از ديدگاه او يكي از زيباترين شهرهاي دنيا با چشم‌انداز‌هاي فراموش نشدني محسوب مي‌شد.

او تنها فرزند خانواده بود و همين امر موجب مي‌شد تا توجه تك‌تك اعضاي خانواده معطوف به او باشد. نوجواني آپدايك تحت تاثير گرايشات پدر و مادرش به مطالعه آثار ادبي، كتاب مقدس، روزنامه‌ها و مرور كتاب‌هاي مختلفي مثل رمان‌هاي پليسي، داستان‌هاي علمي-تخيلي از نويسندگاني مثل آگاتا كريستي،  الري كوئين و استنلي گاردنر گذشت.

او در كنار مطالعه اين رمان‌ها به خواندن داستان‌هاي طنز و كتاب‌هاي كميك استريپ علاقه ويژه داشت بعدها همين اشتياق او به كميك‌استريپ‌ها موجب شد تا به هنگام ورود به دانشگاه رشته طراحي را براي ادامه تحصيل انتخاب كند. علاقه آپدايك در اين دوران به مطالعه هدفمند آثار نويسندگاني مثل تريز، بنچلي و پي‌وايت موجب شد تا آثار او رنگ‌ و بويي از طنز را به همراه داشته باشند.

به هرحال نوجواني آپدايك در حالي در  مزرعه پدربزرگ سپري شد كه او عصرهايش را لميده بر كاناپه قديمي خانه پدربزرگ به مطالعه مي‌گذراند و آجيل‌هاي خوشمزه مادربزرگ را چاشني ساعت‌ها مطالعه آثار مختلف ادبي و غير ادبي مي‌كرد.

جواني و شور نوشتن

 آپدايك در دومين دهه از زندگي‌ش نوشتن را با سرودن شعر و ترانه، مقاله و متون غيرادبي آغاز كرد.  او اشعار و ترانه‌هايش را گه‌گاه به نشريات و بنگاه‌هاي خبري مي‌فروخت و از اين راه درآمدي بدست مي‌آورد كه در مقايسه با مخارج آن روز مناسب حالش نبود.

 اما مطالعه ادبيات داستاني و علاقه به آثار شاخص برخي از نويسندگان صاحب‌نام توجه آپدايك را به نوشتن داستان و دنياي اسرارآميز آن جلب كرد.

آپدايك با ترس و لرز قلم بدست گرفت تا داستان‌نويسي را به عنوان اصلي‌ترين دلمشغولي‌اش دنبال كند. او در سال‌هاي جواني بارها اعتراف كرد كه مي‌داند در اين مسير ممكن است شكست بخورد و نبايد خيلي زود منظر موفقيت باشد چرا كه بارها تلخي شكست را درباره آثار منتشر نشده مادرش حس كرده بود. از اين رو آپدايك در فرصتي چند ساله كه به خود مي‌دهد با خود عهد مي‌بندد كه اگر در فرصت سه‌چهار سال نتوانست اثري را منتشر كند از دنياي نوشتن فاصله بگيرد. اما وقتي فرصتش به سر آمد آپدايك نه‌تنها تعداد زيادي از اثارش را تا آن روز منتشر كرده بود بلكه مخاطبان بسياري را مجذوب و شيفته خود كرده بود.

پس از اقبال بي‌سابقه اپدايك در ميان خوانندگان و برتري‌اش نسبت به ديگر نويسندگان معاصر وي، موجب شد تا آثار ديگر آپدايك چون مقالات، يادداشت ها و نقدهاي ادبي وي نيز كه در نشريات مختلف به ويژه نيويوركر قلمي مي‌شد مورد توجه قرار بگيرد و آپدايك در مدت كوتاهي به يكي از چهره‌هاي شاخص در حوزه نقد و مقاله‌نويسي نيز تبديل شود.

 

آپدايك و خرگوش‌هايش

 علاقه آپدايك به خلق شخصيت‌هاي فانتزي در آثارش موجب شد تا بعد از رمان «خرگوش بدو» و استقبال بي‌نظير از اين اثر، مجموعه 4گانه خرگوش به قلم وي منتشر شود.  4گانه‌اي كه جان اپدايك شهرتش را به نوشتن آن مديون است.«خرگوش بدو» ، «خرگوش برگرد» ، «خرگوش پولدار است» و« خرگوش در آرامش» كه در سال‌هاي مختلف زندگي آپدايك به رشته تحرير در آمدند از جمله شاخص‌ترين آثار اين نويسنده محسوب مي‌شوند كه دو بار جايزه معتبر و ارزشمند پوليتزر را نصيب وي كردند.

شخصيت مركزي اين مجموعه 4گانه شخصيتي به نام «هري انگسترام» است كه با ماجراهايي كه در اين مجموعه داستاني پشت سر مي‌گذارد دورن‌مايه‌هايي چون بورژوازي، خيانت، عشق، جنگ، فساد، زوال  و .... را در كشور آمريكا به نقد و چالش مي‌كشد.

«قنطورس» 1963، « جفت» 1968، «با من ازدواج كن» 1977، «گرترود و كلاديوس»2000، «دهكده» 2004 و «تروريست» نيز  از جمله معروف‌ترين و پرفروش‌ترين رمان‌ها آپدايك است كه تا پيش از مرگش منتشر شده‌اند.

«تروريست» آخرين اثر جان آپدايك كه سال‌جاري منتشر و روانه بازار ادبي جهان شد يكي دو هفته پس از انتشارش آنچنان با استقبال كم‌نظيري همراه بود كه اظهارنظر بسياري از كارشناسان و منتقدان ادبي را با خود به همراه داشت.

 انتخاب سوژه تروريسم  در دنياي امروز كه اين مسئله دلمشغولي بزرگ بسياري از كشورهاست و پرداخت مناسب آن موجب شد تا اين اثر به عنوان يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌ها در كشورهاي آمريكايي و اروپايي مطرح شود. آپدايك در آخرين مصاحبه‌اش درباره اين كتاب مي‌گويد. مقوله تروريسم دلمشغولي اصلي همه ماست كه تبديل به يك تهديد شده است ، تهديدي كه هر لحظه بر زندگي مان سايه انداخته است . صفحات روزنامه ها پر است از خبرهاي ريز و درشتي كه به اين ماجراها اختصاص دارد بنابراين ترديدي نكردم و بدون پنهانكاري مي‌گويم كه سوژه اصلي رمانم را از ا خبار روزنامه‌ها و واقعيت وام گرفته‌ام.  

 آپدايك و سياست

 آپدايك مهمترين نويسنده معاصر آمريكا، پيش از مرگش در روز 27 ژانويه 2009، در جريان انتخابات رياست جمهوري آمريكا حمايت و پشتيباني خود را از نامزدي «باراك اوباما» رسما طي يك سخنراني اعلام كرد.او در حالي «اوباما» را به عنوان نامزد برتر و موردقبول خود اعلام كرد كه هر دو نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا از آپدايك به عنوان نويسنده محبوب خود ياد كرده‌ بودند و آثار او را از جمله بهترين و شايسته‌ترين اثار ادبي آمريكا معرفي كرده‌بودند.

 آپدايك در سخنراني‌هايش بارها اعلام كرد كه اوباما قطعا مي‌تواند كشور خرابي مثل آمريكا را نجات دهد و او هرگز نمي‌تواند مرد ديگري را در جايگاه او و مناسب حال آمريكا ببيند. او در ماه‌هاي پاياني عمرش مواضع تندي را در مقابل سياست‌هاي آمريكا پيش گرفت كه موجب حيرت بسياري از منتقدان شد.

آپدايك همچنين درباره صفات مثبتي كه «مك كين» درباره آثار و رمان‌هايش گفته بود به رسانه‌هاي غربي اعلام كرد كه به نظر من مك‌كين در عمرش اصلا كتابي نخوانده است. چرا كه افراد كتاب‌خوان و خوانندگان واقعي ادبيات عموما افرادي صبور و پرحوصله هستند و اين مسئله از نكاتي است كه در شخصيت «مك كين» ديده نمي‌شود.

  اين مطلب در روزنامه همشهري12 ارديبهشت منتشر شد

+ آمنه فرخی
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
رمان‌هاي دود‌گرفته/ برترين داستان‌هاي بدآموزي جهان

ريشه مخدرها در ادبيات به امروز و ديروز برنمي‌گردد. در اوايل قرن نوزدهم اولين نشانه‌هاي پررنگ از حضور قهرمان‌هاي گرفتار افيون‌ پا به عرصه گذاشتند. شايد هم بتوان به خيلي پيش‌تر از اينها رفت. به روزگار يونان باستان و هومر، تنها با كمي كنكاش ريشه‌هاي اعتياد را مي‌توان به آساني در شخصيت افسانه‌اي ايلياد يافت، «هلن تروا» با اين وصف براي خودش يك صدرنشين تمام عيار است. آفرينش و خلق شخصيت‌هايي از اين دست در تاريخ ادبيات جهان و پرداختن به مخدراتي تسكين بخش چون حشيش و افيون در قالب آثار ادبي اگر چه در دوره‌هاي مختلف به چشم مي‌خورد اما با آغاز قرن بيستم به اوج خود مي‌رسد. مصرف اين مواد به گونه‌اي در ميان مردم رواج داشت كه بسياري از زنان نيز در اين دوره به مصرف اين مخدرها اعتياد داشتند.

اعتياد زنان به اين مخدرها علاوه بر اثرات سوءيي كه در خانواده داشت فعاليت‌هاي اجتماعي اين گروه را نيز تحت تاثير خود قرار داد. در اين دوره نويسندگان و شاعران زن بسياري چون ماري شلي، شارلوت برونته و اليزابت بارت اگر چه هيچ‌كدام به مخدري اعتياد نداشتند اما درباره اين مواد و خاصيت تسكين‌دهندگي آن اشعار و آثار بي‌شماري را به رشته تحرير در آوردند.

پس از اين دوره با شروع قرن بيستم پاي مخدرها بي‌هيچ پرده‌پوشي به ادبيات هم رسيد، نويسندگان براي باورپذيرشدن داستان‌هاي‌شان بايد آدم‌هايي شبيه مردم كوچه بازار خلق مي‌كردند، پس شخصيت‌هاي گرفتار افيون هم بخشي از اين جامعه بودند. «آلدوس هاكسلي» در اثر مشهور خود به نام «درهاي ادراك: بهشت و دورخ» يك راست به سراغ تاثير مواد مخدر در آفرينش ادبي مي‌رود. انتشار اين كتاب در سال 1954 توفاني به هماره داشت، هر چند كه او به عنوان يكي از پيشاهنگان ادبيات مدرن در روزگار خودش مي‌نوشت، با اين حال شرح تجربيات او پس از مصرف «ال اس دي» حتي بسياري از طرفدارانش را هم آشفته كرد. او معتقد بود: « خلسه معنوي كه به خلق يك اثر هنري منجر مي‌شود، تنها در سايه خلسه يك مخدر امكان‌پذير است». پس از او نويسندگان بسياري به ويژه در دهه 1950 تحت تاثير هاكسلي به كشف و شهود در ذهن آدمي و خيالات او و ارتباط آن با مصرف مخدرها پرداختند و تجربيات شخصي خود را مانند هاكسلي در قالب رمان، داستان‌كوتاه، مقاله، خودزيست‌نامه و ... به روي كاغذ آوردند.

در ميان اين نويسندگان مي‌توان به افراد صاحب‌نامي چون ويليام اس.يوروگ، جك كرواك، نيل كاسدي، تام وولف و كن كيسي اشاره كرد كه همه آنها ماندگارترين شخصيت‌هاي معتاد و بنگي را خلق كردند.  

 

«روز ديگري در بهشت»

«ادي ليتل» سال 1997 رمان «روز ديگري در بهشت» را نوشت. ادي ليتل در اين رمان به روايت عجيب و غريبي مي‌پردازد كه تا اندازه‌اي از زندگي واقعي او نشات مي‌گيرد. داستان درباره چند سارق حرفه‌اي است كه به شدت تحت تاثير مواد مخدر هستند. بخش زيادي از داستان در زندان مي‌گذرد. آنها با باندهاي توزيع مواد مخدر رابطه نزديكي دارند. مل، سيد، بابي و رزي سال 1997 به عنوان عجيب و غريب‌ترين شخصيت‌هاي يك رمان در سال 1998 معرفي شدند. كمي بعد «لري كلارك» فيلمي بر اساس اين داستان ساخت كه چندان با استقبال روبه‌رو نشد. اما در جريان ساخت فيلم ادي ليتل و لري كلارك مصرف مواد مخدر را از سر گرفتند و به گفته شاهدان تمام پلان‌هاي فيلم در حالتي كه كارگردان روي پاهايش بند نبود، فيلم‌برداري شده است. «ادي ليتل» سال 2003 زماني كه در حالت عادي نبود، در اتاق يك متل به زندگي‌اش پايان داد.

 ترياك سياه

 «كلود فارري» اين كتاب را براي اولين بار در سال 1911 در فرانسه منتشر كرد. تا مدت‌ها ناشران انگليسي زبان از پذيرفتن اين اثر سرباز مي‌زدند اما بالاخره انتشارات بركلي در سال 1958 پذيرفت كه نسخه انگليسي اين رمان را منتشر كند و كمي بعد هم انتشارات پرس «ترياك سياه» را در آمريكا منتشر كرد.ترياك سياه يكي از مشهورترين رمان‌هايي است كه در حال و هواي افيون مي‌گذرد. داستان‌هاي اين مجموعه عمدتا معمايي و گاه كمي مبهم هستند كه حول محور ترياك و اعتياد مي‌چرخند.

 دكتر يهودا: پرتره‌اي از يك معتاد به افيون

«ويليام روسر» رمان « دكتر يهودا» را در سال 1895 با حمايت انتشارات « گريگز» منتشر كرده است.اين كتاب يكي ديگر از آثار هيجان‌انگيزي است كه در قرن نوزدهم پيرامون مخدرها و خاصيت تسكين‌دهندگي‌ آنها نوشته شد.ويليام روسر در پيشاني اين اثر مي‌نويسد: «افيون درست مانند يهودا است، اول تو را مي‌بوسد و بعد خيانت مي‌كند»

 سياست‌مداران و هروئين

 اين اثر در سال 1981 توسط انتشارات گرين‌وود و به قلم «داويد جي. بليس»منتشر شد.. داستان در حقيقت  نگاهي انتقادي به سيستم و عملكرد دولتمرداني دارد كه در سراسر زندگي‌شان با افيون و مخدرها همراه  هستند و به نوعي در زمره سوداگران مرگ به شمار مي‌آيند. اتفاق عجيب درباره اين اثر نابودي و از بين رفتن تمام مداركي است كه نويسنده سال‌ها پيش جمع‌آوري كرده بود، از بيست سال پيش تمام اين دست‌نوشته‌ها ناپديد شده است.

 زندگي با مرگ

 رمان «زندگي با مرگ»  اثر مشترك راك كالي و ديويد دالتون  سال 1996  منتشر شد و در مدت كوتاهي تبديل به كتابي شد كه روانشناسان به معتاداني كه تصميم به ترك مواد مخدر داشتند، خواندن آن را پيشنهاد مي‌كردند. انتشارات ليتل از اين اثر به عنوان يكي از بهترين‌هاي كارنامه‌اش در دهه نود نام برده است. اين كتاب تا اندازه زيادي بر اساس واقعيات زندگي « جري گارسيا» نوازنده گيتار و موسيقي‌دان صاحب‌نام نوشته شده است. همه چيز درباره مرد با استعدادي كه هرويين تمام زندگي‌آش را تسخير كرده بود، مي‌چرخد. جري گارسيا از آن دست هنرمنداني بود كه بي‌محابا درباره اعتياد حرف مي‌زد، او در نهايت به دليل مصرف بيش از اندازه مواد مخدر در اوج جواني سكته قلبي كرد و از دنيا رفت. داستان اين اثر صحنه‌هاي تكان‌دهنده‌آي از زندگي اين هنرمند را به تصوير مي‌كشد، صحنه‌هاي همچون لحظه‌اي كه او بر اثر خماري نمي‌تواند تصميم بگيرد كه از ميان شعله‌هاي آتشي كه سيگارش ايجاد كرده است، چگونه نجات پيدا كند.



اين مطلب در شماره 44 نشريه واو منتشر شده است.


+ آمنه فرخی
سه شنبه چهارم فروردین 1388
بازخوانی یک عشقنامه / عزیز و نگار

 

دو برادر بودند در روستاي  اردكان طالقان يكي به نام بهاءالدين يكي علاءالدین. از قضاي روزگار نه به علاءالدين و نه به بهاءالدين  اولادي كرامت نشده بود. درويشي آمد و بنا  كرد به مدح علي خواندن.

ديد بهاءالدين و علاءالدين زانوي غم بغل كردند. اينها گفتند كه چرا غمگين هستند. درويش سيبي از بغل درآورد و  دو نيم كرد و هر نيم را به يكي از دو برادر داد. گفت برويد حمام تميز بشوييد و بعد سيبها را با زنهايتان قسمت كنيد و بخوريد. اينها خوردند و به امر خداوند زنهايشان بارحمل شدند. گذشت تا پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقيقه زنهاي اين دو برادر وضع حمل كردند. يكي پسري به دنيا آورد و يكي دختري. اسم دختر را برداشتند نگار  و اسم پسر را عزیز. عزيز و نگار باهم بزرگ شدند.مدرسه رفتند. بازي كردند تا بعد عاشقی شان درآمد....

                                                         

                                                                      بازخوانی یک عشقنامه به روایت یوسف علیخانی

 

+ آمنه فرخی
جمعه سی ام اسفند 1387
بخت رام از آن تو باد....
 

سال و فال و مال و اصل  و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام. اینگونه باشد که سال برایت خرم گردد و فال هر که  هر کجا در طالعت اندر ستارگان یا که قهوه می نگرد نیکو باشد. مال وافر از بابت خوشدلی خویش نصیب گردانی و دستگیری مستمندان و نیازمندان کنی که بسی ثواب برای خود و منزل اندوخته کنی. حال و احوال خود و دوستداران در سلامت باشد و روزگار به خوشی بگذرانی. اصل خویش ثابت گردانی که دو رنگی و دو طبعی در میان بندگان باری تعالی و خالق یکتا خوش نمی آید. نسل خود به یاری خداوند باقی گردانی که به لطف خداوند باری تعالی  تخت خوش بختی در مرتبه عالی قرار گیرد و بخت رام تو باشد.

                                                                                                  

+ آمنه فرخی