بگذارید این وطن دوباره وطن شود بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید. این وطن هرگز برای من وطن نبود. بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند. بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد. این وطن هرگز برای من وطن نبود.
*لنگستون هيوز... ترجمه احمد شاملو
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 17:25  توسط آمنه فرخی
آنتونيو تابوكي از ربع آخر قرن بيستم در حال نوشتن است. او
اگر چه ميان مردم سرزمينش، ايتاليا چندان مشهور نيست و در دايرهالمعارف نويسندگان
ايتاليايي كمتر از يكصفحه درباره او و آثارش صحبت شده اما جذابيت و كشش آثار
داستاني وي به حدي بوده كه اثارش به زبانهاي انگليسي، اسپانيايي،فرانسه، فارسي و
... ترجمه شده و بااقتباس از آنها فيلمهاي
داستانيموفقي ساخته شود.
خوانندگان ايراني آنتونيو تابوكي را با قلم روان و ترجمه
دقيق سروش حبيبي و با رمانهايي چون «شبهاي هندي» و «ميدان ايتاليا؛ يك داستان مردمي در سه
زمان» ميشناسد.
تابوكي پيش از آن كه نويسنده باشد متخصص زبان و ادبيات
پرتغالي است و مانند مترجم آثارش سروش حبيبي، برگردان آثار شخصيتهاي بزرگ و فاخر
ادبيات جهان مثل مجموعه اثار«آنتونيو
پسوا» شاعر پرتغالي به زبان ايتاليايي از دلمشغوليهاي اوست.
او به يقين يكي از نويسندگان
خوشاقبال ايتاليا است كه خود را از قيدهاي سنتي ادبيات در كشورش رها كرده، پا را
فراتر گذاشته و موفق به كشف سرچشمههاي جديد و وسيعتري از ادبيات در خارج از
كشورش شده است.
از تابوكي رمانها متعددي مثل «شبهاي هندي»، «ميدان ايتاليا»،
و«اپسين هذيان»، ا«بهامات ناچيز و بياهميت»، «خط افق»، «پديرا سخن ميگويد» و ... منتشر
شده كه برخي از آنها به فارسي باز گردانده شده اند.
فضاي وهمآلود، سنگين و گاهي ياسالود در بيشتر رمانهاي
تابوكي يكي از فصلهاي مشترك آثار ادبي او محسوب ميشود. غالب رمانهاي او با
پيچيدگي و تودرتويي خاص قلم تابوكي آغاز ميشود كه با پيشروي داستان خواننده را به
هزارتوهاي پيچدرپيچ بعضا بدون سرانجام ميكشاند.
پيچيدگي مازگونهايي كه در برخي رمانهايش مثل «خط افق» تا
انتهاي رمان خواننده را با خود از دالاني به دالاني ديگر ميكشد و در داستانهايي چون
«سستو» اين پيچيدگي مازوار در ميانه راه خواننده را سرگردان به حال خود رها ميكند.
ارائه دنياي مبهم در روايتهاي داستاني و فضاسازيهاي تلخ و
سنگين كه گمشده آنها راوي داستان است در كنار فرم پيچيده روايتهاي تابوكي است كه
توانمندي و رواني قلم «حبيبي» را در ارائه ترجمههايي دقيق و خواندني از آثار او براي خواننده روشن ميكند.
شايد اگر خواننده ايراني تابوكي را با خوانش رمان «ميدان
ايتاليا» شناخته باشد و زبان طنزآلود و عاميانه او را با ترجمه دقيق «حبيبي»
ديده باشد برايش كمي سخت باشد كه رمان «شبهاي هند» با قلم همين نويسندهو درونمايه آيي عرفاني را بخواند.
اگر چه اين پيچيدگي كم و بيش در همه آثار اين نويسنده
ايتاليايي ديده ميشود اما در برخي آثار او مثل «خط افق»، «سر بربادرفته داماشنو
مونتهير» و «ميدان ايتاليا» با فرمي ساده
و به دور از بازيهاي زباني و روايتي پيش ميرود.
براي نمونه او در رمان «سربربادرفته داماشنو مونتهير» كه
داستاني خطي با روايت ساده و بدون پيچيدگي فرمي است با ظرافت و دقتي خاص به واكاوي
شخصيتهاي داستانياش ميپردازد و عواطف، آفكار و روياها و كابوسهاي آنها را براي
خواننده به تصوير ميكشد.
مسئلهاي كه دلمشغولي تابوكي در مواجهه با شخصيتهاي واقعي
و داستانياش است. تابوكي در اين باره اينطور ميگويد «اغلب اين دغدغه با من بوده
است كه بدانم روياهاي هنرمندان محبوبم چه ميتواند باشد. افسوس كه اين شخصيتها در
كتابها روياهاي شبانهشان را براي ما به ارث نگذاشتند. اين كنجكاوي و آرزو چنان
برايم قوي بوده كه موجب شده راهي بيابم و اين كنجكاوي را به شكلي با ادبيات مرتفع
كنم. در عين حال آگاهم كه اين داستانها همگي حاصل آرزوها و وسوسههاي من است از
روياهاي ناشناخته و تلاشي است براي تصويري كردن و به اشتراك گذاشتن آنها.»
شايد همين امر است كه موجب ميشود تابوكي اولين شخصيتهاي
داستانيا ش را از افرادي خاص با طبقه متوسط و گهگاه روشنفكر مسلك انتخاب كند.
تابوكي در يكي از اثارش داستان روزنامهنگاري
جسور را به تصوير ميكشد كه سعي در افشاي جنايتي بزرگ دارد. واكاوي شخصي روزنامهنگار
براي كشف حقيقت و واكاوي شخصيت روزنامه نگار توسط تابوكي در اين رمان به گونهايي
است كه با پيدا شدن سرنخهاي جديد بر پيچيدگي و ابهام معماي داستان افزوده ميشود.
به گونهاي كه هم خواننده به مقصود خود ميرسد
و هم تابوكي با آرامش خيال به واكاوي شخصيت محبوب و آروزها و وسوسههاي دستنيافتنياش
نزديك ميشود.
اين مطلب در همشهري مورخ 7 شهريور منتشر شد
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:19  توسط آمنه فرخی
|
مونيكا علي نويسنده جوانمراكشي- انگليسي سومين رمان خودرا با نام « در آشپزخانه» منتشر كرد. اين رمان به
اعتقاد بسياري از منتقدان ادبي بعد از اولين رمان وي «بريك لين» ، يكي ديگر از
آثار موفق اين نويسنده است كه داستاني جذاب با سوژهايي اجتماعي دارد. مونيكا در اين رمان به مقوله كار و بيكاري به
ويژه در جوامع مدرن پرداخته و اين موضوع را طرح ميكند كه داشتن كار مناسب با روحيات
و توانمندي افراد چگونه ميتواند زندگي انسان را متحول كند و او را از برخي
مشكلات و دردسرهاي جاري در زندگي به خصوص در جوامع بزرگ و پيشرفته در امان بدارد.
«علي» در اين رمان با شبيهسازي آشپزخانه بهاستديوي يك برنامه تلويزيونيو با شخصيتپردازي قوي قهرمانها و پرداخت قوي به خوبي توانسته است از جذابيتها
و افسونگريهاي يك برنامه تلويزيوني براي جذب مخاطب براي خوانش رمانش كمك بگيرد. «مونيكا علي» پيش از اين نيز دو رمان با نامهاي «آلنتجو
بلو » و «بريك لين» به رشته تحرير در آورده كه دومي علاوه بر اينكه تا آخرين
مرحله داوري جايزه بوكر 2003 پيش رفت در سال 2007 نيز مورد اقتباس سينمايي قرار
گرفت و فيلمي از آن با كارگرداني «سارا گورون» ساخته شد.
جنجالي كه اين فيلم پس از نمايش در سينماهاي جهان به
راه انداخت، موجب شد تا مخاطبان آن به رمان مونيكا نگاهي منفي و
توام با دلسردي داشته باشند تا حدي كه بسياري از رهبران ديني و سياسي بنگلادش خريد
رمان او و اكران فيلم «سارا گورون» را در اين كشور ممنوع اعلام كردند.«علي» در رمان
« بريك لين» كه نام آن را از يكي از
خيابانهاي منطقه شرق لندن وام گرفته است، داستان زندگي زني جوان را به تصوير ميكشد
كه براي ازدواج با يك مرد ميانسال بنگلادشي مقيم انگليس به اين منطقه سفر ميكند.
«مونيكا علي» چهل و دو ساله كه از پدري بنگلادشي و
مادري انگليسي متولد شده در دوران اقامتش در شهر لندن با
خانوادههاي بنگلادشي و مشكلات اين خانوادهها پس از مهاجرت به اين شهر روبرو بوده
است. «علي» بارها در مصاحبهها و يادداشتهايش با مطبوعات انگليس از بحرانهاي
هويتي، مشكلات اقتصادي و تضادهاي زندگي سنتي و مدرن صحبت كردهاست. او كه بيستم اكتبر سال 1967 در شهر داكاي بنگلادش متولد شده دوران كودكي و نوجوانياش را در محله بولتون نزديكي منچستر ميگذراند و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهياش در دانشگاههاي منچستر و آكسفورد به به طور حرفهاي نوشتن روي ميآورد.
وي با
انتشار «بريك لين» در سال 2003 توجه بسياري از خوانندگان و منتقدان ادبي را به
خود جلب كرد. «مونيكا» در اين رمان، داستان خانوادهايي بنگلادشي را به تصوير ميكشد
كه در منطقه «بريك لين» در لندن زندگي ميكنند. «بريك لين» يكي از مناطقي است كه
بسياري از مهاجران پاكستاني، يهودي و بنگلادشي در اين منطقه زندگي ميكنند و همواره مورد آزار و اذيت نژادپرستان انگليسي
قرار ميگيرند.
پس از انتشار اين رمان بسياري از خوانندگان او «بريك لين» را سياهنمايي
بزرگ از وضعيت زنان در جامعه بنگلادش اعلام كردند و داستان آن را خلاف ارزشها و
اعتقادات اسلامي مردمان اين كشور خواندند.«مونيكا» در اين رمان داستان دختري به نام نازنين را
روايت ميكند كه پس از خودكشي مادرش به خواست پدر مجبور است با مردي بنگلادشي
كه دو برابر او سن دارد، ازدواج كند. از اين رو نازنين 17 ساله كه در خانوادهاي
مسلمان زندگي ميكند در فاصله اندكي به شهر مدرن لندن مهاجرت ميكند.زندگي در
اين شهر تحولات اساسي در زندگي او برجاي ميگذارد كه بسياري از
باورها و اعتقادات «نازنين» را زير سوال ميبرد. «علي» امسال به خاطر نگارش رمان «در آشپزخانه» كه سومين رمان او محسوب ميشود، موفق شد جزو بيست نفر از برترين نويسندگان
سال انگليس شناخته شود.
«مونيكا» علاوه بر اين جوايز ادبي معتبر و متعددي را
در كارنامه ادبياش ثبت كرده است. به جز نامزدي در جايزههاي معتبر ادبي چون جايزه
بوكر، جايزه كنسول فرهنگي بريتانيا و جايزه كتاب گاردين، اين نويسنده جايزه «ويت اسميت» و جايزه ادبي «كتاب سال
انگليس» را نيز از آن خود كرده است. مهمترين دغدغه اين نويسنده در آثارش مسائل مهم و روز
دنيا مثل مهاجرت، رويارويي سنت و مدرنيته، ازدواجهاي تحميلي، بحران هويت،
نژادپرستي و بنيادگرايي اسلامي است.«مونيكا علي» شايد يكي از معدود نويسندگان جوان
انگليس است كه توانسته با ادبيات خود چشماندازي واقعبينانه از زندگي
مهاجران بنگلادشي و تاثير جوامع مدرن بر زندگي و خلق و خوي آنها را ترسيم كند.
بخشهايي از اين مطلب در روزنامه همشهري مورخ 17 مرداد منتشر شده.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 9:43  توسط آمنه فرخی
|
اين روزها با او در كوچه باغي سرايمان بسيار قدم زديم. او را حكيم با افكاري وسيع و قابل تامل يافتيم. از اين بابت سرخوش و شادمانيم.
امروز او را شاعر يافتيم. قطعهايي از او خوانديم و قطعهايي از زبان خودش شنيديم دقيق،ظريف، باقدرت و به غايت مسلط. پس شعرش را درك كرديم و دانستيم كه مقوله درك شعر با نحوه خوانش آن عجيب در رابطه است. شيفته و مجذوب نبوغش شديم، لاجرم او را قابل تجميد و تكريم دانستيم.
پس از قدم زدن كنارش لذت برديم و سرمست شديم.
بيست و چهارم شهر رجب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:59  توسط آمنه فرخی
|
به
چه منظور بايد افسار زندگي را به دست اين شاهزاده از راه نرسيده بگذاريم.
از بس به گوش اين جماعت ياسين خوانديم خسته شديم. دلمان را چگونه روشن
كنيم كه همراه و همپاي و همزاد ما همين عموزاده بيلياقت ماست. اصلا چرا
بايد خودمان را به كسي بسپاريم. بر پدر پدرسوخته فطرت همسانطلبمان لعنت.
هشتم شهر رجب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:2  توسط آمنه فرخی
|
عجب
دنياي بيثبات بيمروتي است. اين ورش را بگيري به قباي جسم و جان
برميخورد و آن ورش را بگيري به عباي روح و روان.بر ما هنوز روشن نيست كه
اين ورش را بچسبيم يا آن ورش را؟
ششم شهر رجب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:0  توسط آمنه فرخی
امروز
ملتفت شديم كه در زندگي لحظاتي وجود دارد كه دائم در حال تكرار شدن است.
حكمت تكرارش اگر بزرگتر از فهم و ادراك ما نباشد به يقين بزرگتر از قد و
قواره رعيت جماعتي است كه در اين سراي در رفت و آمدند.
پنجم شهر رجب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:57  توسط آمنه فرخی
شجاعتداشتن
از واجبترين و بايستهترين خصيصههاست. شاهزادهايي كه فاقد اين خصلت
باشد و به وقت موعود كاسه چه كنم چه كنم به دست گيرد و پيكان تقصيرش را به
اين و آن نشانه رود جايش جرز ديوار طويله.
سوم شهر رجب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:57  توسط آمنه فرخی
تنهايي رفتار
غريبي دارد. نميخواهد تنها باشد. تنهايي صبحها از خواب بيدار ميشود. صبحانه را
پشت ميز آشپزخانه ميخورد و به موسيقي گوش ميكند.
تنهايي بعضي روزها
تحمل خودش را ندارد، صداي خاراندن خودش را گوش ميكند. با مورچههاي اتاقش بازي ميكند.
دانه از دهانشان ميگيرد و غرولند ميكند. تنهايي ناهارش را
آماده ميكند. تنهايي پشت ميز مينشيند.غذا ميخورد و سيگار ميكشد.
تنهايي عصرها به خريد ميرود . تنهايي از چيزهايي كه سروصدا به پا ميكند خوشش ميآيد. هر از گاهي زنگولهايي
ميخرد و به صدايش گوش ميدهد.تنهايي شبها پيادهروي ميكند. در
خيابان به خودش بر ميخورد.
براي خودش پيتزا سفارش ميدهد. به تنهاييش فكر ميكند. به خانه برميگردد. تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها
را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».
2
تنهايي از خواب بيدار ميشود. صبحانه ميخورد. به موسيقي گوش ميكند.
سربه سر مورچههاي اتاقش ميگذارد و غرولند ميكند.
تنهايي پنجره را باز ميكند. اتاق را گردگيري ميكند.
گلدانها را آب ميدهد. چاي مينوشد. با خودش حرف ميزند. ناهار را آماده ميكند و تنهايي ناهار
ميخورد.
تنهايي براي خريد بهانهايي ندارد. با زنگولهاش بازي ميكند.
به صدايش گوش ميكند. سيگار ميكشد و كتاب ميخواند.
تنهايي روي تراس مينشيند. به صداي گنجشكها گوش ميدهد
و گربه همسايه را مسخره ميكند. تنهايي براي خودش تخممرغ آبپز ميكند. به
تنهاييش فكر ميكند و شعر ميبافد.
تنهايي پنجره را ميبندد. تنهايي ميخوابد. و هنوز
چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».
3
تنهايي از خواب بيدار ميشود. پنجره را باز ميكند . نفس عميق
ميكشد. به پارك روبرو نگاه ميكند.
تنهايي به موسيقي گوش ميدهد. تنهايي به حمام ميرود.
صبحانه ميخورد. مورچهها را به حال خود ميگذارد و با خود حرف ميزند.
تنهايي روي صندلي لهستانياش تاب ميخورد. كتابش را در آغوش
ميگيرد و ترانهايي را زمزمه ميكند. تنهايي كتاب ميخواند. سيگار ميكشد. آلبوم عكسها را ورق ميزند.
تنهايي ناهار ميخورد. « آبي» را براي چندمين بار نگاه ميكند.
سيگار ميكشد. كتاب ميخواند و كمي مينويسد.
تنهايي از پنجره به پارك روبه رو نگاه ميكند و به
نيمكتي در پارك كه مردي با انگشت باندپيچي بر آن نشسته است خيره ميشود.
تنهايي براي شام دوبل سفارش ميدهد. پنجره را باز ميگذارد
. تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه
هيچي مزاحم نيست»
4
تنهايي از خواب بيدار ميشود. از پنجره به پارك روبرو
خيره ميشود. به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن
نشسته ، نگاه ميكند.
به موسيقي گوش ميدهد. صبحانهاش را نزديك به پنجره ميخورد.
خرده نانها را براي مورچهها ميريزد و سيگار ميكشد.
تنهايي به خيابان ميرود. خريد ميكند. پيتزا ميخرد.
تنهايي به خانه برميگردد. ناهار ميخورد و بلند بلند شعر ميخواند.
تنهايي «قرمز» را ميبيند. چاي مينوشد. سيگار ميكشد. مينويسد و كمي ميخواند.
تنهايي پنجره را باز ميگذارد. به ستارهها نگاه ميكند.
تنها ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند «چه خوب كه هيچي
مزاحم نيست»
5
تنهايي از خواب بيدار ميشود. از پنجره به پارك روبرو سرك ميكشد. تنهايي به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با
انگشت باندپيچي روي آن نشسته ، نگاه ميكند. به شيايي كه در حوض بزرگ
افتاده و مرد به آن نگاه ميكند ،خيره ميشود . حركت شي در حوض بزرگ را دنبال ميكند.
تنهايي صبحانهاش را ميخورد. با صندلي لهستاني تاب ميخورد. سيگار ميكشد. تنهايي شعر ميخواند و چاي مينوشد.
تنهايي سفارش غذا ميدهد. ناهار ميخورد. به موسيقي گوش ميدهد.
سيگار ميكشد. مينويسد. كمي ميخواند و براي دومين بار «قرمز» را نگاه ميكند.
تنهايي
مرغ سرخ ميكند. شام ميخورد. سيگار ميكشد. از پنجره به نيمكتي خالي در پارك
نگاه ميكند. پنجره را ميبندد. تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب
كه هيچي مزاحم نيست» .
* عنوان اين مطلب را از شعري از گونترگراس به نام «احساس مسخره در تخت دو نفره» دزديدم.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 2:32  توسط آمنه فرخی
|
جان آپدايك نويسنده آمريكايي يكي از موثرترين و شاخصترين
چهرههاي ادبيات معاصر جهان در شيلينگتون پنسيلوانيا و در سال 1932 به دنيا آمد. در
دانشگاههاي آكسفورد و هاروارد در رشتههاي هنرهاي زيبا و طراحي تحصيل كرد و آن
زمان كه در آستانه سيسالگي قرارگرفت و به دنبال شغلي مناسب بود به عنوان نويسنده در مجله ادبي نيويوركر شروع به نوشتن كرد. اگر
چه آپدايك نويسندگي براي نشريات و مجلات ادبي دهه پنجاه ميلادي را خيلي زود كنار
گذاشت و خانهنشين شد اما در همين سالها بزرگترين تصميم زندگيش را گرفت و نوشتن
را به عنوان حرفهايي تماموقت برگزيد. تلاش و پشتكار او در نوشتن و خلق آثار ادبي
در ژانرهاي مختلف ادبي چون رمان، نمايشنامه، داستان كوتاه، شعر، نقد، كتاب كودك و
... موجب شد تا نام وي بارها در ليست نهايي برندگان جايزه پوليتزرقرار بگيرد و دو بار اين جايزه را در سالهاي 1982
و 1991 از آن خود كند و بالغ بر سي جايزه ادبي معتبر بينالمللي چون جايزه كتاب
سال امريكا، جايزه ادبي اوهنري، جايزه ادبي منتقدان آمريكا و ... را در كارنامه
ادبياش به ثبت برساند.
اگر چه آپدايك در جهان به نويسندهاي همهفن حريف معروف است
اما عمده شهرتش را مديون خلق آثار ادبياش است. از اين نويسنده آمريكايي تا پيش از
مرگش بالغ بر پنجاه عنوان كتاب در قالب رمان، داستان، شعر، شرححال و ... منتشر
شده كه معروفترين آنها سري رمانهاي «خرگوش» است.
نوجواني و شورخواندن
جان آپدايك 18 مارس 1932 از پدر و مادري تحصيلكرده متولد
شد. دوران كودكي را در كنار پدر بزرگ و مادر بزرگش در مزرعهايي نزديك به پلاويل
در چندكيلومتري شيلينگتون گذراند شهري كه از ديدگاه او يكي از زيباترين شهرهاي
دنيا با چشماندازهاي فراموش نشدني محسوب ميشد.
او تنها فرزند خانواده بود و همين امر موجب ميشد تا توجه
تكتك اعضاي خانواده معطوف به او باشد. نوجواني آپدايك تحت تاثير گرايشات پدر و
مادرش به مطالعه آثار ادبي، كتاب مقدس، روزنامهها و مرور كتابهاي مختلفي مثل
رمانهاي پليسي، داستانهاي علمي-تخيلي از نويسندگاني مثل آگاتا كريستي،الري كوئين و استنلي گاردنر گذشت.
او در كنار مطالعه اين رمانها به خواندن داستانهاي طنز و
كتابهاي كميك استريپ علاقه ويژه داشت بعدها همين اشتياق او به كميكاستريپها موجب
شد تا به هنگام ورود به دانشگاه رشته طراحي را براي ادامه تحصيل انتخاب كند. علاقه
آپدايك در اين دوران به مطالعه هدفمند آثار نويسندگاني مثل تريز، بنچلي و پيوايت
موجب شد تا آثار او رنگ و بويي از طنز را به همراه داشته باشند.
به هرحال نوجواني آپدايك در حالي درمزرعه پدربزرگ سپري شد كه او عصرهايش را لميده
بر كاناپه قديمي خانه پدربزرگ به مطالعه ميگذراند و آجيلهاي خوشمزه مادربزرگ را
چاشني ساعتها مطالعه آثار مختلف ادبي و غير ادبي ميكرد.
جواني و شور نوشتن
آپدايك در دومين دهه از زندگيش نوشتن را با سرودن شعر و
ترانه، مقاله و متون غيرادبي آغاز كرد.او
اشعار و ترانههايش را گهگاه به نشريات و بنگاههاي خبري ميفروخت و از اين راه
درآمدي بدست ميآورد كه در مقايسه با مخارج آن روز مناسب حالش نبود.
اما مطالعه ادبيات
داستاني و علاقه به آثار شاخص برخي از نويسندگان صاحبنام توجه آپدايك را به نوشتن
داستان و دنياي اسرارآميز آن جلب كرد.
آپدايك با ترس و لرز قلم بدست گرفت تا داستاننويسي را به
عنوان اصليترين دلمشغولياش دنبال كند. او در سالهاي جواني بارها اعتراف كرد كه
ميداند در اين مسير ممكن است شكست بخورد و نبايد خيلي زود منظر موفقيت باشد چرا
كه بارها تلخي شكست را درباره آثار منتشر نشده مادرش حس كرده بود. از اين رو
آپدايك در فرصتي چند ساله كه به خود ميدهد با خود عهد ميبندد كه اگر در فرصت سهچهار
سال نتوانست اثري را منتشر كند از دنياي نوشتن فاصله بگيرد. اما وقتي فرصتش به سر
آمد آپدايك نهتنها تعداد زيادي از اثارش را تا آن روز منتشر كرده بود بلكه
مخاطبان بسياري را مجذوب و شيفته خود كرده بود.
پس از اقبال بيسابقه اپدايك در ميان خوانندگان و برترياش
نسبت به ديگر نويسندگان معاصر وي، موجب شد تا آثار ديگر آپدايك چون مقالات،
يادداشت ها و نقدهاي ادبي وي نيز كه در نشريات مختلف به ويژه نيويوركر قلمي ميشد
مورد توجه قرار بگيرد و آپدايك در مدت كوتاهي به يكي از چهرههاي شاخص در حوزه نقد
و مقالهنويسي نيز تبديل شود.
آپدايك و خرگوشهايش
علاقه آپدايك به خلق شخصيتهاي فانتزي در آثارش موجب شد تا
بعد از رمان «خرگوش بدو» و استقبال بينظير از اين اثر، مجموعه 4گانه خرگوش به قلم
وي منتشر شود.4گانهاي كه جان اپدايك
شهرتش را به نوشتن آن مديون است.«خرگوش
بدو»،«خرگوش برگرد»،«خرگوش پولدار
است»و«خرگوش در
آرامش» كه در سالهاي مختلف زندگي آپدايك به رشته تحرير در آمدند از جمله شاخصترين
آثار اين نويسنده محسوب ميشوند كه دو بار جايزه معتبر و ارزشمند پوليتزر را نصيب
وي كردند.
شخصيت
مركزي اين مجموعه 4گانه شخصيتي به نام «هري انگسترام» است كه با ماجراهايي كه در
اين مجموعه داستاني پشت سر ميگذارد دورنمايههايي چون بورژوازي، خيانت، عشق،
جنگ، فساد، زوالو .... را در كشور آمريكا
به نقد و چالش ميكشد.
«قنطورس»
1963، « جفت» 1968، «با من ازدواج كن» 1977، «گرترود و كلاديوس»2000، «دهكده» 2004
و «تروريست» نيز از جمله معروفترين و
پرفروشترين رمانها آپدايك است كه تا پيش از مرگش منتشر شدهاند.
«تروريست»
آخرين اثر جان آپدايك كه سالجاري منتشر و روانه بازار ادبي جهان شد يكي دو هفته
پس از انتشارش آنچنان با استقبال كمنظيري همراه بود كه اظهارنظر بسياري از
كارشناسان و منتقدان ادبي را با خود به همراه داشت.
انتخاب سوژه تروريسمدر دنياي امروز كه اين مسئله دلمشغولي بزرگ
بسياري از كشورهاست و پرداخت مناسب آن موجب شد تا اين اثر به عنوان يكي از پرفروشترين
كتابها در كشورهاي آمريكايي و اروپايي مطرح شود. آپدايك در آخرين مصاحبهاش
درباره اين كتاب ميگويد. مقوله تروريسمدلمشغولي
اصلي همه ماست كه تبديل به يك تهديد شده است ، تهديدي كه هر لحظهبر زندگي مان سايه انداخته است . صفحات روزنامه ها پر است از
خبرهاي ريزو درشتي كه به اين ماجراها
اختصاص دارد بنابراين ترديدي نكردم و بدون پنهانكاري ميگويم كه سوژه اصلي رمانم
را از ا خبار روزنامهها و واقعيت وام گرفتهام.
آپدايك و سياست
آپدايك مهمترين نويسنده معاصر آمريكا، پيش از مرگش در روز
27 ژانويه 2009، در جريان انتخابات رياست جمهوري آمريكا حمايت و پشتيباني خود را
از نامزدي «باراك اوباما» رسما طي يك سخنراني اعلام كرد.او در حالي «اوباما» را به عنوان نامزد برتر و موردقبول خود
اعلام كرد كه هر دو نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا از آپدايك به عنوان
نويسنده محبوب خود ياد كرده بودند و آثار او را از جمله بهترين و شايستهترين
اثار ادبي آمريكا معرفي كردهبودند.
آپدايك در سخنرانيهايش
بارها اعلام كرد كه اوباما قطعا ميتواند كشور خرابي مثل آمريكا را نجات دهد و او
هرگز نميتواند مرد ديگري را در جايگاه او و مناسب حال آمريكا ببيند. او در ماههاي
پاياني عمرش مواضع تندي را در مقابل سياستهاي آمريكا پيش گرفت كه موجب حيرت
بسياري از منتقدان شد.
آپدايك همچنين درباره صفات مثبتي كه «مك كين» درباره آثار و
رمانهايش گفته بود به رسانههاي غربي اعلام كرد كه به نظر من مككين در عمرش اصلا
كتابي نخوانده است. چرا كه افراد كتابخوان و خوانندگان واقعي ادبيات عموما افرادي
صبور و پرحوصله هستند و اين مسئله از نكاتي است كه در شخصيت «مك كين» ديده نميشود.
اين مطلب در روزنامه همشهري12 ارديبهشت منتشر شد
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط آمنه فرخی
ريشه مخدرها در ادبيات به امروز و ديروز
برنميگردد. در اوايل قرن نوزدهم اولين نشانههاي پررنگ از حضور قهرمانهاي گرفتار
افيون پا به عرصه گذاشتند. شايد هم بتوان به خيلي پيشتر از اينها رفت. به
روزگار يونان باستان و هومر، تنها با كمي كنكاش ريشههاي اعتياد را ميتوان به
آساني در شخصيت افسانهاي ايلياد يافت، «هلن تروا» با اين وصف براي خودش يك
صدرنشين تمام عيار است. آفرينش و خلق شخصيتهايي از اين دست در تاريخ ادبيات جهان
و پرداختن به مخدراتي تسكين بخش چون حشيش و افيون در قالب آثار ادبي اگر چه در
دورههاي مختلف به چشم ميخورد اما با آغاز قرن بيستم به اوج خود ميرسد. مصرف اين مواد به گونهاي در ميان مردم
رواج داشت كه بسياري از زنان نيز در اين دوره به مصرف اين مخدرها اعتياد داشتند.
اعتياد زنان به اين مخدرها علاوه بر
اثرات سوءيي كه در خانواده داشت فعاليتهاي اجتماعي اين گروه را نيز تحت تاثير خود
قرار داد. در اين دوره نويسندگان و شاعران زن بسياري چون ماري شلي، شارلوت برونته
و اليزابت بارت اگر چه هيچكدام به مخدري اعتياد نداشتند اما درباره اين مواد و
خاصيت تسكيندهندگي آن اشعار و آثار بيشماري را به رشته تحرير در آوردند.
پس از اين دوره با شروع قرن بيستم پاي
مخدرها بيهيچ پردهپوشي به ادبيات هم رسيد، نويسندگان براي باورپذيرشدن داستانهايشان
بايد آدمهايي شبيه مردم كوچه بازار خلق ميكردند، پس شخصيتهاي گرفتار افيون هم
بخشي از اين جامعه بودند. «آلدوس هاكسلي» در اثر مشهور خود به نام «درهاي ادراك:
بهشت و دورخ» يك راست به سراغ تاثير مواد مخدر در آفرينش ادبي ميرود. انتشار اين
كتاب در سال 1954 توفاني به هماره داشت، هر چند كه او به عنوان يكي از پيشاهنگان
ادبيات مدرن در روزگار خودش مينوشت، با اين حال شرح تجربيات او پس از مصرف «ال اس
دي» حتي بسياري از طرفدارانش را هم آشفته كرد. او معتقد بود: « خلسه معنوي كه به
خلق يك اثر هنري منجر ميشود، تنها در سايه خلسه يك مخدر امكانپذير است». پس از او نويسندگان بسياري به ويژه در
دهه 1950 تحت تاثير هاكسلي به كشف و شهود در ذهن آدمي و خيالات او و ارتباط آن با
مصرف مخدرها پرداختند و تجربيات شخصي خود را مانند هاكسلي در قالب رمان، داستانكوتاه،
مقاله، خودزيستنامه و ... به روي كاغذ آوردند.
در ميان اين نويسندگان ميتوان به افراد
صاحبنامي چون ويليام اس.يوروگ، جك كرواك، نيل كاسدي، تام وولف و كن كيسي اشاره
كرد كه همه آنها ماندگارترين شخصيتهاي معتاد و بنگي را خلق كردند.
«روز ديگري در بهشت»
«ادي ليتل» سال 1997 رمان «روز ديگري در
بهشت» را نوشت. ادي ليتل در اين رمان به روايت عجيب و غريبي ميپردازد كه تا
اندازهاي از زندگي واقعي او نشات ميگيرد. داستان درباره چند سارق حرفهاي است كه
به شدت تحت تاثير مواد مخدر هستند. بخش زيادي از داستان در زندان ميگذرد. آنها با
باندهاي توزيع مواد مخدر رابطه نزديكي دارند. مل، سيد، بابي و رزي سال 1997 به
عنوان عجيب و غريبترين شخصيتهاي يك رمان در سال 1998 معرفي شدند. كمي بعد «لري
كلارك» فيلمي بر اساس اين داستان ساخت كه چندان با استقبال روبهرو نشد. اما در
جريان ساخت فيلم ادي ليتل و لري كلارك مصرف مواد مخدر را از سر گرفتند و به گفته
شاهدان تمام پلانهاي فيلم در حالتي كه كارگردان روي پاهايش بند نبود، فيلمبرداري
شده است. «ادي ليتل» سال 2003 زماني كه در حالت عادي نبود، در اتاق يك متل به
زندگياش پايان داد.
ترياك سياه
«كلود فارري» اين كتاب را براي اولين
بار در سال 1911 در فرانسه منتشر كرد. تا مدتها ناشران انگليسي زبان از پذيرفتن
اين اثر سرباز ميزدند اما بالاخره انتشارات بركلي در سال 1958 پذيرفت كه نسخه
انگليسي اين رمان را منتشر كند و كمي بعد هم انتشارات پرس «ترياك سياه» را در
آمريكا منتشر كرد.ترياك سياه يكي از مشهورترين رمانهايي
است كه در حال و هواي افيون ميگذرد. داستانهاي اين مجموعه عمدتا معمايي و گاه
كمي مبهم هستند كه حول محور ترياك و اعتياد ميچرخند.
دكتر يهودا: پرترهاي از يك معتاد به
افيون
«ويليام روسر» رمان « دكتر يهودا» را در
سال 1895 با حمايت انتشارات « گريگز» منتشر كرده است.اين كتاب يكي ديگر از آثار هيجانانگيزي
است كه در قرن نوزدهم پيرامون مخدرها و خاصيت تسكيندهندگي آنها نوشته شد.ويليام روسر در پيشاني اين اثر مينويسد:
«افيون درست مانند يهودا است، اول تو را ميبوسد و بعد خيانت ميكند»
سياستمداران و هروئين
اين اثر در سال 1981 توسط انتشارات گرينوود
و به قلم «داويد جي. بليس»منتشر شد.. داستان در حقيقتنگاهي انتقادي به سيستم و عملكرد دولتمرداني دارد
كه در سراسر زندگيشان با افيون و مخدرها همراه هستند و به نوعي در زمره سوداگران مرگ به شمار
ميآيند. اتفاق عجيب درباره اين اثر نابودي و از بين رفتن تمام مداركي است كه
نويسنده سالها پيش جمعآوري كرده بود، از بيست سال پيش تمام اين دستنوشتهها
ناپديد شده است.
زندگي با مرگ
رمان «زندگي با مرگ» اثر مشترك راك كالي و ديويد دالتون سال 1996 منتشر شد و در مدت كوتاهي تبديل به كتابي شد كه
روانشناسان به معتاداني كه تصميم به ترك مواد مخدر داشتند، خواندن آن را پيشنهاد
ميكردند. انتشارات ليتل از اين اثر به عنوان يكي از بهترينهاي كارنامهاش در دهه
نود نام برده است. اين كتاب تا اندازه زيادي بر اساس واقعيات زندگي « جري گارسيا»
نوازنده گيتار و موسيقيدان صاحبنام نوشته شده است. همه چيز درباره مرد با
استعدادي كه هرويين تمام زندگيآش را تسخير كرده بود، ميچرخد. جري گارسيا از آن
دست هنرمنداني بود كه بيمحابا درباره اعتياد حرف ميزد، او در نهايت به دليل مصرف
بيش از اندازه مواد مخدر در اوج جواني سكته قلبي كرد و از دنيا رفت. داستان اين
اثر صحنههاي تكاندهندهآي از زندگي اين هنرمند را به تصوير ميكشد، صحنههاي
همچون لحظهاي كه او بر اثر خماري نميتواند تصميم بگيرد كه از ميان شعلههاي آتشي
كه سيگارش ايجاد كرده است، چگونه نجات پيدا كند.
اين مطلب در شماره 44 نشريه واو منتشر شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:56  توسط آمنه فرخی
|
دو برادر بودند در روستاي اردكان طالقان يكي به نام بهاءالدين يكي علاءالدین. از قضاي روزگار نه به علاءالدين و نه به بهاءالدين اولادي كرامت نشده بود. درويشي آمد و بنا كرد به مدح علي خواندن.
ديد بهاءالدين و علاءالدين زانوي غم بغل كردند. اينها گفتند كه چرا غمگين هستند. درويش سيبي از بغل درآورد و دو نيم كرد و هر نيم را به يكي از دو برادر داد. گفت برويد حمام تميز بشوييد و بعد سيبها را با زنهايتان قسمت كنيد و بخوريد. اينها خوردند و به امر خداوند زنهايشان بارحمل شدند. گذشت تا پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقيقه زنهاي اين دو برادر وضع حمل كردند. يكي پسري به دنيا آورد و يكي دختري. اسم دختر را برداشتند نگار و اسم پسر را عزیز. عزيز و نگار باهم بزرگ شدند.مدرسه رفتند. بازي كردند تا بعد عاشقی شان درآمد....
سال و فال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام. اینگونه باشد که سال برایت خرم گردد و فال هر که هر کجا در طالعت اندر ستارگان یا که قهوه می نگرد نیکو باشد. مال وافر از بابت خوشدلی خویش نصیب گردانی و دستگیری مستمندان و نیازمندان کنی که بسی ثواب برای خود و منزل اندوخته کنی. حال و احوال خود و دوستداران در سلامت باشد و روزگار به خوشی بگذرانی. اصل خویش ثابت گردانی که دو رنگی و دو طبعی در میان بندگان باری تعالی و خالق یکتا خوش نمی آید. نسل خود به یاری خداوند باقی گردانی که به لطف خداوند باری تعالی تخت خوش بختی در مرتبه عالی قرار گیرد و بخت رام تو باشد.
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:27  توسط آمنه فرخی
|
ابوي بزرگوارمان بيست و سوم محرمالحرام سنه ۱۲۸۷ مامور به ترك جهان شد. پس روزگارمان بد شد. چشممان كمنور شد. كمرمان خم شد. دلمان نازك شد. دستمان قلم شد. قلممان خشك شد. دوستمان دشمن شد. دشمنمان دوست شد. مَردِمان نا مَرد شد.... نگاهمان دوگانه شد. بيگانه شد. ديگرگونه شد.... راه يافتن بيمعنا شد. بياساس شد. مضحك شد. . .. منطقمان دچار جنبش شد. سركش شد. شيطان شد.... پس زوايه ديدمان كج شد. قائمه شد. منفرجه شد. لاجرم زندگي تحمل ناپذير شد. مقصودمان دست نايافتني شد. رستگاري هيچ شد.ترديد موجود شد.جهان نامتناسب شد. بي قواره شد. ... و آنچه نميبايست همان شد.
قمرالسادات قجري- دهم ربيعالاول
- طهران – ۱۲۸۷-
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:45  توسط آمنه فرخی
|
يكي از اتفاقات مهمي كه در تاريخ ادبيات جهان از سالهاي بسيار دور تا امروز به چشم ميخورد و كمتر مورد توجه قرار گرفته است تمايل و خواهش هنرمندان و نويسندگان به مصرف مسكرات و مخدرها است. اين خواهش صرفنظر از تبعاتي كه براي اين گروه و مخاطبانشان به همراه دارد به دليل اين باور رنگ گرفته كه مصرف اين مواد به نوعي موجب بالابردن توانايي نويسنده يا هنرمند در خلق اثري ماندگار، خاص و منحصر به فرد ميشود. اما «چارلز بوكفسكي» نويسندهاي كه به گفته خودش « خانه خراب شده بود» معتقد است: «اگر نشئگي و خماري دست از سر ادبيات برميداشت، آن قدر «توماس مان» و «چخوف» داشتيم كه معلوم نيست بايد چه ميكرديم.»
مصرف مخدرهايي چون شيره افيون، ترياك، هروئين، ماريجوانا، مسكالين و ال.اس.دي براي بسياري از نويسندگان همراه با جذابيتهاي خاص بوده است. مصرف اين مواد از قرن 18 رنگ و روي ديگري پيدا كرد و در سالهاي پاياني قرن نوزدهم و سالهاي آغازين قرن بيستم به اوج خود رسيد. اين گروه از نويسندگان كه تعداد آنها به دهها نفر ميرسد معتقد بودند كه مصرف اين مواد و عالم پر رمز و راز و سرشار از تصويري كه پس از مصرف براي آنها به وجود ميآيد سرشار از ادراك و شهودي است كه موجب رواني قلم آنها و در نهايت ماندگاري اثر ا دبي- هنريشان خواهد شد.
البته در ميان نويسندگان چه در دوره كلاسيك و چه بعدتر از آن نويسندگان و شاعراني بودند كه بدون دخالت هيچگونه مخدر و افيوني آثاري ماندگار و جاودان خلق كردند. با آغاز قرن نوزدهم و روي كار آمدن رمانتيكها موج بزرگي در اين زمينه ميان نويسندگان و هنرمندان اروپايي و آمريكايي به وجود آمد كه نتيجه آن تمايل بسياري از اين افراد به مصرف مخدرهايي چون هروئين، شيره افيون و ال.اس.دي بود.
«توماس دو كوئينسي» نويسنده صاحبنام امريكايي اعترافنامهايي دارد كه در آن به مصرف خوراكياش از افيون اشارتي كرده است. بسياري از شاعران و نويسندگان چون كوئينس از اين دست اعترافنامهها از خود به جاي گذاشتهاند و يا رماني را با توجه به تجربيات شخصيشان از مصرف مخدرها به رشته تحرير در آوردهاند. از ميان شاعران رمانتيك ساموئل تيلور كالريج، پرسي شلي، ويليام وردورث، لرد بايرون و جان كيت نيز از جمله افرادي هستند كه مقالات متعددي را پيرامون مخدرها، مصرف آنها و حالوهواي مصرف اين مواد قلمي كردهاند. اين گروه بهترين آثارشان را تحت تاثير مخدرهايي مثل افيون و لادانوم ( عصاره افيون كه اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به عنوان يكي از معروفترين آرامبخشها و تسكيندهندههاي درد مورد استفاده قرار ميگرفت) به روي كاغذ آوردهاند.
از طرفي نويسندگان فرانسوي و آمريكايي چون گوتيه، آرتور رمبو، شارل بودلر، ادگار آلن پو و ... نيز با كلوب حشيش كه به همين منظور پذيراي برخي از نويسندگان به ويژه گروهي كه در ژانر وحشت قلم ميزدند، بود در ارتباط بودند. تاثير اين مخدرها را ميتوان در برخي از داستانهاي كوتاه آلنپو مشاهده و بررسي كرد.
ساموئل تيلور كالريج، ترياك
اين شاعر رمانتيك يكي از معروفترين اشعارش را بعد از مصرف ترياك در سال 1797 سروده است. وي بعد از اينكه از روياهايي زمان نشئگي و خلسه خارج شد، به سرعت شروع به نوشتن «قوبيلاي قاآن» كرد. اين اثر يكي از بهترين آثار اين شاعر است. كالريج در سال 1834 به دليل بيماري و مصرف بيش از حد مخدرات چشم از جهان فرو بست. تيلور كالريج پس از نوشتن اين شعر در دفترچه خاطراتش نوشته بود: « من تمام شدهام و ترياك زندگي مرا پيش از اينكه به پايانش نزديك شود، ويران كرده است، به قيمت اينكه هر چند سال يك بار لحظهاي براي من خلق كند، شايد اگر ترياك شيره زندگيام را نميمكيد ميتوانستم هر صبح لحظههاي نابي را تجربه كنم، اما ميدانم تمام شدهام.» او 25 جولاي در آستانه 61سالگي درگذشت و تنها دو ماه پيش از آن تصميم گرفته بود راهي براي رهايي از چنگال مواد مخدر پيدا كند.
توماس دو كوئينسي، شيره ترياك
او در يادداشتهاي خود با عنوان «اعترافات» به مصرف خوراكي ترياك اعتراف كرده است. اعترافات او در سال 1821 منتشر شد، تكان دهندگي اين خودنوشت به اندازهاي بود كه او يكشبه ره صدساله را بپيمابد و به شهرتي جهاني برسد. آفرينش اين اثر و شهرت يك شبه دو كوينسي موجب شد تا تعداد بسيار زيادي از نويسندگان هم عصر او وسوسه شوند راه او را پيش بگيرند هرچند كه كوئينسي خود زندگياش را فاجعهوار و دردناك توصيف كرده بود
شارل بودلر، حشيش
شارل بودلر يكي از اعضاي كلوب حشيش بود كه در سالهاي 1844 تا 1849 با اعضاي اين گروه همچون الكساندر دوما و... گرد هم ميآمدند. بودلر هميشه تحت تاثير حشيش مينوشت. به اعتقاد او حشيش و ترياك در ميان مخدرها بهترينها براي ساختن فضايي توهمزا و پر رمز و راز بودند. شارل بودلر در بيشتر يادداشتهايش تاكيد دارد كه دوست داشت بيش از هر چيز نشئه فضيلت و دانايي باشد. او مينويسد: « حالا كه فضيلت دست نيافتني است و نميتوان نشئه فضيلت بود، اينها تنها راهي است كه سبب ميشود بار هولناك روزگار را روي كولهايم حس نكنم» بودلر در لحظههايي از زندگي پرفراز و نشيبش كه در حالت عادي بود، نوشته است: «كاش ميشد من هم مست شعر باشم و نه چيز ديگر»
رابرت لوئيس استيونسون، كوكائين
«سرگذشت عجيب دكتر جكيل و آقاي هايد» كه در سال 1886 نوشته شد در حقيقت در طول 6 روز و تحت تاثير كوكائين توسط اين نويسنده نوشته شد. به گفته همسر وي از توان رابرت خارج بود كه چنين كتابي را كه بالغ بر 60 هزار كلمه دارد در عرض 6 روز و با اين كيفيت به رشته تحرير در آورد. اين مسئله از نظر همسر و نزديكان استيونسون امري باورنكردني بود. اما اين انرژي كاذب خيلي زود به پايان رسيد و لوئيس استيونسون دچار افسردگي شد.
الدوس هاكسلي، ال. اس. دي
«درهاي ادراك بهشت دوزخ» يكي از آثار معروف آلدوس هاكسلي است كه در سال 1954 به رشته تحرير در آمده است. نويسنده از تجربيات و حال و هوايي كه پس از مصرف مسكالين داشته نقلقولها و ماجراهايي را دراين اثر آورده است. او با مصرف اين مخدر علاوه بر اينكه هيجاناتي خاص را تجربه ميكرده بلكه به زعم خود ذهن خود را براي نوشتن كتابها و اثرات جديد پرورش مي داده است.
جك كرواك بنزدرين و گراس
جك كرواك يكي از سهتاييهاي نسلي بودند كه به قول مخالفانشان براي جامعه ادبيات و معترض درست به اندازه « فلج اطفال» خطرناك بودند. او يكي از بزرگان نسل بيت بود كه خيلي زود از دنيا رفت و پشيمانياش در سالهاي پاياني عمر هم فايدهاي نداشت. كرواك كه بازيكن حرفهاي فوتبال آمريكايي بود، به همين دليل هم توانست بورسيهاي براي تحصيل در دانشگاه كلمبيا به دست بياورد. كرواك هر چند پس از مدت كوتاهي و در پي مشاجرهاي با مربي فوتبال خود از تحصيل در دانشگاه كلمبيا دست كشيد، پس از آن با آلن گينزبرگ، لوسين كار، نيل كسيدي و ويليام باروز آشنا شد كه اين دوستيها در نهايت موجب دگرگوني زندگي كرواك شد.
ادامه این مطلب را در هفته نامه مردم وجامعه بخوانید
* این یادداشت در اولین شماره هفته نامه مردم و جامعه (۲۶دی) منتشر شده است. «رمان هایدودگرفته» یادداشتی درباره برترین داستان های بدآموزی جهان (در پرونده ادبيات و دراگ) به قلم اول شخص مفرد را در این نشریه بخوانید تا خلاق شوید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:23  توسط آمنه فرخی
|
ابلهان اثری را می خوانند و چیزی از آن نمی فهمند. اشخاص عامی خیال می کنند که آن را کاملا فهمیده اند. صاحبان عقل سلیم گاهی همه آن را نمی فهمند. آنان نکات مبهم و تاریک را تاریک می یابند و نکات روشن را روشن می بینند. و اشخاص پرمدعا اصرار دارند که نکات روشن را تاریک جلوه دهند و نکاتی را که کاملا واضح و قابل فهم است نفهمند.
+ رساله «هنر در خدمت اخلاق» اثر لابرویر را بیابید و بخوانید.
++ گزارش مریم آموسا از فعالیت های اخیر جمشیدمرادیان(مجمسه ساز) را حتما بخوانید و ببینید.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 2:8  توسط آمنه فرخی
|
يادم نميآيد چه كسي، كجا و چه وقت اين مطلب را گفته يا چرا گفته يا من آن را كجا خواندم يا از زبان چه كسي شنيدم. مهم اين است كه ميخواستم اين مطلب را همين امشب با شما در ميان بگذارم... حالا چه فرق ميكند چه كسي آن را گفته براتيگان، بوكوفسكي، سارتر، بورخس يا اول شخص مفرد. لب مطلب اينكه مي خواستم اين مطلب را با توی مخاطب در میان بگذارم که حساب کار دستت بیاید... « مهم نيست چه نوابغ لعنتگرفتهاي هستند اين آقايان؛ مهم اين است كه حوصله مرا سر ميبرند.» به شدت... تحمل شنیدنشان را ندارم چه برسد به دیدنشان... پس تو که جای خود داری! +
+ این یادداشت پس از یک هفته پرزحمت و طاقت فرسا حضور در نشست ها و انجمن های ریز و درشت ادبی و هنری قلمی شد.
++ در مورد مسابقه داستانک نویسی هزاردستانبیشتر بدانید.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 20:36  توسط آمنه فرخی
|
اول شخص مفردم. از مهر سال 60 تا امروز. زبانوادبيات انگليسي خواندهام ، اما زبان و ادبيات فرانسه را ميپرستم. خوشبختانه يا متاسفانهاش را نميدانم كودك درونم هنوز بيشفعال است. عادت ندارم شخصيت فرعي داستانها باشم. هرگز. آرزويم اين است كه داناي كل باشم بيهيچ محدوديتي. كشمكش را خواه دروني،خواه بيروني دوست دارم و زندگي را كه يك تعليق بزرگ است. ..... بسيار ميانديشم كه آيا چيزي در جهان هست كه بيارزد به انتظارش بنشينم!