|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|
ايرانيان باستان در كتاب "مینوی خرد" آوردهاند علم بدون خرد علم نيست. مفهوم اين عبارت اين است كه علم بدون خردورزي مانند چاقويي تيز است در دست زنگي مست. علم بدون خرد نتيجه اش فاجعه هيروشيماست.
از طرفي هنر بدون علم هنر نيست، هنر ميبايست مخلوط و معجوني باشد از علم و خرد ورزي. همانطور كه اشاره رفت، علم بدون خرد علم نيست و هنر بدون علم هنر نيست، پس هنر هم علم ميخواهد، هم خرد. وقتي هنر وارد جامعهاي بشود همزمان خردورزي نيز بر آن جامعه وارد ميشود و جهل و ناداني و كجفهمي از آن جامعه بيرون ميرود.

..............................................................................................................................
لیست کتاب برای خوانندگان جدی ادبیات.
انیمیشن کارولین لیف را از مسخ اثر ماندگار فرانتس کافکا ببینید.
هیچ کافه ای بعد از تو قهوه اش نمی آید به قلم حسین نوروزی.
"داستانها" اثر جان ادگارویدمن را با ترجمه آرش رادمنش بخوانید.
ما همه چیز را به خاطر عشق از دست دادیم
یکی به اراده مردم غارت شد
و دیگری به دست خود مردم.
...................................
هوا خفه و نان مسموم.
چگونه این زخم ها را درمان کنیم؟ سخت است.
پرنمی کشد کلاغ که خوکرده به آسمان سیاه و
از قارسیاه دستی به سنگ نمی رود.
دستم به سنگ نمی رود.
عيال نازنازي خودم

حال من اصلاً خوب نيست، ديگر يک ذره حوصله برايم باقي نمانده، وضع مالي خراب، از يک طرف، بيخانماني، از يک طرف، و اينکه ديگر نميتوانم خودم را جمعوجور کنم. نااميدِ نااميد شدهام. اگر خودکشي نميکنم فقط به خاطرِ تو است، والا يکباره دست مي کشيدم از اين زندگي و خودم را راحت ميکردم. از همه چيز خستهام، بزرگترين عشقِ من که نوشتن است برايم مضحک شده، نميفهمم چه خاکي به سرم بکنم. تصميم دارم به هرصورتي شده، فکري به حال خودم بکنم. خيلي خيلي سياه شدهام. تيره و بدبخت و تيرهبخت شدهام. تمام هموطنان در اينجا کثافت کاملاند. کثافت محضاند. منِ بيچاره چه گناهي کرده بودم که بايد به اين روز بيفتم. من از همه چيز خستهام. سه روز پيش به نيت خودکشي رفتم بيرون و خواستم کاري بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصههاي تو بود که مرا به خانه برگرداند. هيچکس حوصلة مرا ندارد، هيچکس مرا دوست ندارد، چون حقايق را ميگويم. ديگر چند ماه است که از کسي ديناري قرض نگرفتهام. شلوارم پاره پاره است. دگمه هايم ريخته. لب به غذا نميزنم. ميخواهم پاي ديواري بميرم. به من خيلي ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودي، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خستهام، بيخانمانم، دربهدرم. تمام مدت جگرم آتش ميگيرد. من حاضر نشدهام حتي يک کلمه فرانسه ياد بگيرم. من وطنم را ميخواهم. من زنم را ميخواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه ديگر خواهم مرد. من اگر تو نباشي خواهم مرد، و شايد پيش از اين که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم.
به دادم برس، شوهر
برگرفته از از کتاب پژوهشگران معاصر ايران – نشر
.......................................................................
مویه کن سرزمین محبوب : مهران قاسمی رفت.

- چه حاصل از نوشتن؟
- نوشتن هم دم فروبستن است و هم گفتن و گاهی مرادف آوازخواندن است.
- و رقصیدن؟
- رقصیدن هم هست. رقصیدن وجهی از خود آدم است. میل عجیبی به رقصیدن دارم.
- چرا؟
- هنوز نمی دانم.
- در این زمینه استعداد هم دارید؟
- بله به احتمال زیاد. چرخش قلم قرابتی به آهنگ کلام دارد.
سال بد... قصه گوی راه شب خاموش شد .
سوم شخص های علاقمند به شرکت در مسابقه داستان نویسی برنامه رادیویی کلک شبانه اطلاعات کافی در این مورد را در کلک شبانه خواهند یافت.
"رواج مهمل نویسی انقلابی در وبلاگ" را به قلم محمد مطلق بخوانید.
"این است که در ادبیات غرق شوی همچنان که در عیشی مدام "
بر اساس بسياري از آموزههاي ديني در اديان الهي، خداوند موجودي ازلي معرفي شده است.
بسياري از فيلسوفان نيز با سنتها و ديدگاههاي متفاوت ازليت خداوند را قابل دفاع و او را موجود فرازماني دانستهاند. امروزه با توجه به اهميت ازليت در فلسفه دين معاصر، اين آموزه دوباره مورد توجه فيلسوفان و علاقه مندان حوزه فلسفه بهويژه فلسفه دين قرار گرفته است.
با نگاهي به نظريههاي جديد درخصوص زمان، در باب ارتباط ازليت با زمان و ديدگاهها و تفاسير سنتي در اين زمينه كه ازلي بودن خداوند را خارج از چارچوبهاي زماني تلقي ميكنند، ديدگاه ديگري نيز وجود دارد كه فيلسوفان بر اساس آن ازليت خداوند را صرفا به معناي وجودي زمانمند – بدون آغاز و پايان- تعريف ميكنند.
نشست «مفهوم ازليت خدا» كه در ادامه سلسله سمينارهاي فلسفه تحليلي پژوهشگاه دانشهاي بنيادي پژوهشكده فلسفه تحليلي، عصر دوشنبه (سوم دي) با حضور دكتر محمد سعيدي مهر، استاد دانشگاه، تربيت مدرس برگزارشد، به بررسی سازگاری مفهوم ازليت و ارتباط آن با نظريههای جديد در باب زمان و نقش آن در حل برخی مسائل الهياتی پرداخت.
دكترسعيدي مهر در اين نشست با ارائه تعريفي از ازليت خداوند از ديدگاه بوئتيوس، مفهوم ازليت استمراري را دارا بودن حيات سواي هويات انتزاعي و حقايق ابدي، بدون آغاز و پايان بودن حيات، استمرار و واجد شدن حيات به صورت يك باره، تعريف كرد و اين گزينهها را 4 مولفه اصلي در تعريف بوئتيوس از مفهوم ازليت خدا دانست و گفت: حتي با وجود اشكالاتي كه درباره نظريه ازليت استمراري خدا مطرح شده، اين نظريه قابل دفاع است.
وي با اشاره به كتاب « تسلاي فلسفه» استامپ و ديدگاه او درباره ازليت استمراري براساس تعريف بوئتيوس، (ازليت و دارابودن حيات بيكرانه (ازلي) به طور يكجاست) گفت: از اين تعريف در واقع 4 عنصر قابل استخراج است:
اول، موجود ازلي بايد حيات داشته باشد، دوم، حيات بايد آغاز و پايان نداشته باشد، سوم، - مهمترين عنصر- استمرار است كه نوعي كشش در خود دارد و چهارمين عنصر اين است كه اين موجود ازلي بايد حيات را به همراه استمرار يكجا داشته باشد. همانند موجودات زمانمند زنده كه حيات دارند و دچار نوعي استمرار نيز هستند، اما اين حيات در طول زمان پخش شده است.
البته استامپ ثابت ميكند كه نامحدود بودن حيات از نوع نقطهاي نيست بلكه از نوع كششدار است؛ كه لازمه آن داشتن حيات مستمر است. يعني وجودي هست كه كشش دارد، اما اين وجود كه كشش دارد يكباره حاصل شده و حتي ميتواند به صورت تدريجي بدست آيد.
استاد دانشگاه تربيت مدرس در دفاع از مباني استمرار ازليت به اثبات غيرزمانمند بودن وجود خداوند بر مبناي ساير صفات الهي - تغييرناپذيري، تجرد، كمال، مطلق، فعليت مطلق و... – و اثبات « استمرار وجودي غيرزماني» پرداخت و گفت: در مورد اثبات غيرزمانمند بودن وجود خدا، سه استدلال موجود است؛ تلازم زمان با تغيير، در اين حالت هر موجود زمانمندي متغير است، تنزه وجود خداوند از تغيير (خداوند متغيير نيست)، با در نظر گرفتن اين اصل، خداوند موجودي زمانمند نيست.
البته اگر اوصاف ديگر را كه در ساير اديان مطرح ميشود، بپذيريم استدلالاتي خواهيم داشت كه غيرزمانمند بودن را نيز شامل ميشود. به هرحال با توجه به سه استدلال مطرح شده، خداوند نميتواند موجودي زمانمند باشد، چون لازمهاش تغيير است، خداوند مادي نيست اما زمان از مقتضيات عالم ماده است.
در مورد استدلال سوم، بحث كمال مطرح است، چرا كه هر موجود زمانمند بالاخره صاحب نقص است و نواقصي نسبت به آينده پيشرويش دارد، از طرفي در آموزههاي اديان مختلف آمده خداوند كامل مطلق است و نقصي ندارد، پس نميتواند زمانمند باشد. به اين ترتيب اين استدلالها مطلقا زمانمندي را در اين حوزه نفي ميكند و اما در مورد مرحله دوم؛ يعني اثبات استمرار وجودي غيرزماني، اين ادعا مطرح است كه وجود خدا هرچند فاقد توالي زماني است ولي از نوعي استمرار يا كشش غيرزماني برخوردار است كه اين وجود نقطهوار يا « آن گونه» - به معناي زماني - نيست اما اين استمرار به گونهاي است كه وجود مستمر تماما و يك باره محقق است و برخلاف استمرار زماني براي آن، گذشته از دست نرفته و آينده نيز غايب نيست.
وي استدلالهايي را كه در اين زمينه مطرح است، اين گونه بازگو ميكند كه وجود فاقد استمرار يا فاقد كشش، نميتواند حيات داشته باشد و تصوير وجود نقطهوار، تصوير مناسبي از وجود خداي اديان نيست و در نهايت با ملاحظه تاريخ پيرامون موضوع ازليت، مشخص ميشود كه عموم فيلسوفان باستان و سدههاي مياني نيز چنين دركي از مفهوم ازليت داشتهاند.
در ادامه اين نشست دكتر سعيدي مهر درخصوص معقوليت و سازواري مفهوم استمرار غيرزماني گفت: ادعاها واعتراضهايي مطرح شده كه استمرار، اصولا در چارچوبي خارج از زمان نميگنجد، پاسخي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه اين كاربردي متعارف نيست، چون ذهن ما با موجودات زماني خو گرفته است. نامتعارف بودن يك بخش است، كه مخالف با قواعد زمان و چارچوبهاي زماني نيست. باز اگر كسي اعتراض كند كه استمرار غيرزماني مفهومي« خود متناقض» است، اين جواب وجود دارد كه وي بايد ادعايش را ثابت كند و دليلي براي اين ادعا وجود ندارد.
دكتر سعيدي مهر در ادامه بحث، اعتراضهاي مطرح شده به غيرزمانمند بودن وجود خدا را مطرح كرد و گفت: ادعايي وجود دارد كه موجوديت را ملازم با زمانمند بودن ميداند و معتقد است موجود غيرزمانمند امر ناممكني است، پاسخ اين اعتراض اين است كه مفهوم وجود غير از مفهوم زمانمندي است و دليلي بر اين كه موجوديت مستلزم زمان است، نداريم. در نتيجه موجود غيرزمانمند امر ممكني است.
وي در ادامه به طرح يكي از مهمترين و جديترين اشكالات مطرحشده درباره غيرزمانمند بودن وجود خدا پرداخت و گفت: اعتراض بسيار جدياي در خصوص غيرزمانمند بودن وجود خدا مطرح است. به اين شرح كه اگر خدا موجود غيرزماني و ازلي باشد، چطور با عالم زمانمند ارتباط دارد و چگونه ميتواند علتالعلل باشد و در عالم زمانمند دخالت كند؟
نلسون پايك در كتاب «خدا و بيزماني» اين مثال را ميآورد كه اگر اين عبارت را داشته باشيم كه « خداوند كوهي را ،ديروز، آفريد» متدينين خواهندگفت: « ديروز خداوند كوهي را آفريد» ، در اين صورت اين جمله متغاير و نامعقول است زيرا خداي فرازمان نميتواند « ديروز» كوه را بيافريند.
در اين خصوص ويليام كريگ ميگويد: خداوند موجودي است كه قبل از آفرينش مفهومي فرازماني داشته و پس از آفرينش مفهومي زماني پيدا كرده است.
در عين حال 2 فيلسوف ديگر، استامپ و كرتزمن معتقدند كه يك موجود ازلي نميتواند فعل زمانمند داشته باشد و اگر فعلي زمانمند است فاعلش نيز بايد زمانمند باشد. در حقيقت سرشت يك فعل زمانمند به گونهاي است كه فاعل آن بايد موجودي زمانمند باشد.فيلسوف ديگري، استول، در اين مورد 2 نكته را از هم تفكيك ميكند. وي معتقد است كه اگر فعل فاعل ازلي، زماني باشد، محال است، پس فعل خداوند نيز نميتواند زماني باشد. دليل او اين است كه فعل، رويدادي درحيات فاعل است. پس اگر ازلي بود حيات هم ازلي است، حال آنكه حيات يكپارچه حادث است پس رويداد زمانمند در آن راه ندارد.
ديگر اينكه اگر اثر فعل فاعل ازلي، زمانمند باشد– دليلي براي امتناع نداريم – ممكن است و چون خداوند قادر مطلق است بر انجام هر كار منطقا ممكني، توانا است.
این گزارش با عنوان او همواره در آفرینش است در همشهری مورخ ۹دی منتشر شده است.
ساعتي ميخندم براي تو و سالها ميگريم براي خودم...
بايد كه تا صبح قدم بزنم. بايد در ذهنم در ذهن غريب و متلاشي شده ام جستجو كنم. تصاوير رخداد ها رنگها اصطلاحات جمله ها و صدها موضوع ديگر را كه در رادي يا بهتر بگويم در خودم كه رادي در من نهاد را به ياد بياورم
اينبار نمي شود چيزي نگفت حرفي نگفت و ساكت ماند بايد تا صبح قدم بزنم و سيگارم را نيمه خاموش كنم.
اكبر رادي رفت. به همين كوتاهي كه دارم نفس مي كشم اين خبر در رگ و پي ام نفوذ كرد و چنان شدم كه نبايد مي شدم.
بايد با ياد آخرين لبخند با شكوه گيل لبخند تلخ و هرزه چند ساله ام را بزنم.
آخ آخ كه چقدر زمستان را سردتر كرد خبر مرگ رادي.
در تخيل ام مي ايستم و از دور مي بينم كه مهاي سنگين شهري را كه نمي شناسم فرا گرفته مهاي تلخ و دشوار كه راه رفتن را سخت و نفس را تنگ ميكند و در مه بخوان را زمزمه مي كنم كه از پشت شيشه ها بخار مسموم آدمهايي را مي بينم كه نشسته اند به قول خودش خر نعره هاي تئاتري سر مي دهند و ...

از كدامشان بگويم نمايشنامه هايت را مي گويم مثل همه ي برادرانم بودند نوشته هايت حتي كوتاه ترين خبر يا نوشته يا سخني يا حتي هوايي را كه در آن نفس مي كشي را در رگ و پي ام حبس مي كردم. و با خساست تمام نگهش مي داشتم. آخ كه چقدر خوشحال بودم وقتي در خيابان فلسطين قدم مي زدم و مطمئن بودم كسي آين جا هاست كه سخت مشغول نگاشتن من و كساني مثل همه ي من بود. عكس هايت را در آلبوم قديمي استاد خودم مي ديدم و حسرت در جانم شعله مي كشيد كه چه دوره اي زيست مي كنم. دوره اي كه همه در حال خر نعره هاي ترسناكند. در صحنه ي تاريك تئاتر در خيابان در خانه... اما صحنه تو آبي بود. آبي رنگي كه كليد واژه زيستنت بود. رنگي كه در سراسر سطرهاي به هم پيچيده اند پررنگ و گاه كم رنگ مي شد.
رادي تو حالا آرام تر از هميشه در صحنه آبي حالا آسماني ات نشسته اي و به پيچيدن و لوليدن ما حقيران مي نگري.
انسان بزرگ لحظه هاي تنهايي من ما همگي افول كرده ايم اين اعتراف ماست كه در صحنه بي انرژي زنديگيمان بر تو كه بزرگ مرد تنهاي شب هاي من بودي.
وقتي بار اول نمايشنامه اي از تو را خواندم در قفسه ي سينه ام چيزي فرو مي ريخت و باز پر مي شد احساسي كه تنها در مورد چند كتاب خاص از چند نويسنده خاص به من دست داده بود. احساس مكاشفه اي غريب كه تخيل محدودام را كمي به كار واداشته بود. حسي شبيه خواندن اول بار مرغ دريايي چخوف ياخواندن مرگ دست فروش يا ... كم اند اينها كه در تو چيزي غريب را بر آشوبند. اما خوشحال ام كه تو را دارم روان تو را در ذهن ام حك كرده ام. چيزي مثل حك شدن روان هدايت بر سينه هر خواننده آثار با ارزش ادبي.
امروز قبل از شنيدن خبر رفتنت در روزنامه مطلب عجيبت را درباره سالگرد پيدايش بيضايي خواندم. چيزي كه خواندم نه تنها سرايش يك زندگي ديگر بود كه آخرين دغدغه هايت را هم كشف كردم. خطاب به بيضايي بود اما خودت را نشان داده بودي. فكر كردم كاش مي شد وعده ملاقاتي از تو بگيرم تا چركنويس هاي ام را به تو كه اصالت زيبايي هستي ارائه دهم... بلكه متن ناچيزم با به دست گرفتنت چيزي شود...
در مه ميخوانم از پشت شيشه ها مي بينم لبخندي به با شكوهي لبخند گيل مي زنم و...
به انسانيتت مي ايستم و كلاه از سر بر مي دارم و ساعتي مي خندم براي تو و سالها مي گريم براي خودم ...
*
این یادداشت را سوم شخصی قلمی کرد که اگر می خواست ولادیمیر مایاکوفسکی دوم بود.
صد و سومين نشست تخصصي كتاب ماه تاريخ و جغرافيا چهارشنبه (3بهمن) با موضوع "مكاتب تاريخنگاري غرب" در سراي اهل قلم برگزار شد. در اين نشست كه با حضور دکتر كريم مجتهدي، استاد دانشگاه تهران و استاد گروه فلسفه دانشگاه صنعتي شريف و دكتر محمدعلي عليپور، استاد دانشگاه و مدير گروه تاريخ دانشگاه بينالمللي امام خميني(ره) برگزار شد، موضوع علم تاريخ در تاريخنگاري غرب و تاريخ نگاري و تاريخ پژوهشي آكادميك مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
توليد دانش شايد يكي از مهمترين اتفاقاتي است كه براي بشر در روزگار جديد پس از رنسانس به وجود آمده كه منجر به كشف بشر از خود و پيرامونش شده است. با كشف بشر از پيرامونش علوم طبيعي به مفهوم علم (SCIENCE) مطرح شده و با كشف او درباره خودش، تاريخ به وجود ميآيد. به اين طريق انسان به نوعي تبارشناسي نزديك ميشود.
دكتر كريم مجتهدي در اين باره و با اشاره به ديدگاه فلاسفه يونان در جمع دانشجويان و اساتيد فلسه تاريخ گفت: به اعتقاد فلاسفه يونان آن چيزي كه مشمول مرور زمان ميشود، ماندگار نيست و آن چه مانا و ثابت نيست فاقد ارزش علمي است و نميتوان به ارزش علمي آن پي برد. مسئله اين است كه زمان، حقيقت را به مرور نمايان ميكند و حقيقت در دل زمان شكل ميگيرد. هراكليتوس يكي از فلاسفه يونان باستان تنها كسي است كه سيرورت را اصل قرار مي دهد، او به يك معنا علم را انكار ميكند و جزء كساني شمرده ميشود كه انسان را معيار حقيقت و سنجش دانستهاند.
دكتر مجتهدي با اشاره به سنت سقراط و صلابت او در مقابل نفي حقايق و ايستادگي او در اين زمينه كه منجر به محكوميت وي شد و همينطور با اشاره به سنت ارسطو، ادامه داد: در مقابل سنت يوناني، سنت انبياء مطرح است. منظور از سنت انبياء سنت حضرت ابراهيم(ع) است كه در عهد عتيق و انجيل مطرح شده و از اين لحاظ نقطه مقابل سنت يوناني است.سنت انبيا خصوصياتي دارد كه سنت يوناني از آن بهرهمند نيست. اين انبياء مشيتي دارند كه براي بندگان پيام الهي بياورند و در اين راه از فدا كردن جانشان نيز دريغ ندارند.
نويسنده كتاب "فلسفه وغرب" اضافه كرد: جريان واقع تاريخي كه ما در آن هستيم ضوابط تشخيص اعتبارش را در خود دارد، از يك مبدا شروع ميشود و در معاد به سرانجام ميرسد.اين سنت، سنتي توحيدي است، سنت افرادي است كه خود را پيامآور ميدانند. تفكر تاريخي، ريشه در دين دارد و تفكر ديني است در صورتي كه تفكر فلسفه يوناني تفكر طبيعي است. ارسطو نشان ميدهد كه انسان فضايل را از طبيعت كسب ميكند و آنها را در زندگي اجتماعي بروز مي دهد، مقصود او از طبيعت اعتدال و سلامت نفس است، در اين سنت ايثار، ازخودگذشتگي و شهادت جايگاهي ندارد، از اين رو مشخص است كه فضيلت براي ارسطو همان اعتدال است.
وي با اشاره به كتاب "ارغنون جديد" فرانسيس بيكن اين موضوع را مطرح ميكند: بيكن همواره در مباحث مورد نظرش توجه كمتري نسبت به رياضيات از خود نشان ميدهد و طبيعيات را همواره مورد توجه قرار ميدهد. او معتقد بوده كه عقل ميبايست سر تعظيم در برابر طبيعت فرو آورد و از طبيعت درسها بياموزد. از طرفي دكارت فرانسوي اهميت زيادي براي رياضيات قائل بوده و با ظرافت و بدون انكار رياضيات را سوار بر طبيعت ميكند و به اين ترتيب ذات علم را گسترش ميدهد و ميگويد شناخت معقول عالم طبيعت شناخت هندسي آن است و به اين ترتيب علم جديد متولد ميشود.
به اعتقاد دكتر مجتهدي پديدارهاي تاريخي يك بار تجربه ميشوند و رخدادهاي تاريخي قابل تكرار نيستند و تنها امكان روايتهاي چندباره از آنها موجود است. ولتر با بكار بردن لفظ فلسفه تاريخ ميگويد كه تاريخ نوعي ضرورت است. تاريخ در حقيقت حركتي دارد كه اين حركت قابل كنترل توسط افراد نيست و افراد در حقيقت آلت دست تاريخ هستند.
در تاريخ يك ضرورت دروني وجود دارد، اين نكته همان مبحثي است كه ابنخلدون نيز به آن اشاره كرده است. او انسانها را به رودخانهاي سيلابي تشبيه كرده كه با نيروي زياد در حال حركتند، اين رودخانه به دشتي ميرسد و در اين دشت گسترده پخش ميشود و در نهايت به كلي از ميان ميرود و نابود ميشود.
دكتر عليپور نيز در ادامه اين نشست با اشاره به اين نكته كه موضوع علم تاريخ حادثه تاريخي است، گفت: شناخت موضوع دانش، همان تاريخ است كه به دو بخش نقلي – قبل از قرن 19- و تحليلي – قرن 19 و اوايل 20- قابل بخش شدن است. دانش تاريخ مشمول تاريخ نظري نيز هست و خود فلسفه علم تاريخ نيز زيرمجموعه و شاخهاي از مجموعه معارف دانش تاريخي محسوب ميشود. آنچنان كه فيلسوفان تاريخ حركت جامعه را از انسان مطرح ميكنند و معقتدند در صورتي كه حركت جامعه انساني از آغاز تا كنون و تا پايان آن به درستي بررسي و شناخته شود، آينده بشر قابل پيشبيني خواهد بود.
استاد دانشگاه امامخميني(ره) با نقل قول از پرفسور راش در "مقدمهاي بر فلسفه تاريخ" ميگويد: تاريخ از زماني آغاز ميشود كه نوع كنوني بشر در زمين به وجود آمد. با اين توصيف، تاريخ كليه حواشي است كه در گذشته انسان اتفاق افتاده است. در اين ميان مورخان قرن 19 براي تاريخ هيچ محدوديتي قائل نيستند و معتقدند تمامي حوادث و اسناد در گذشته براي ثبت در تاريخ بايد حفظ شوند و در اين باره نبايد هيچ حوزه و زمينهاي ناديده گرفته شود.
دكتر عليپور معتقد است" اگر بخواهيم با ديدگاه مورخان قرن 19 به تاريخنگاري بنگريم ميبايست از دانشجويان تاريخ بخواهيم تا به مراكز اسناد در سراسر جهان بروند و اسناد معتبر را در مورد تاريخ كشورمان گردآوري كنند و نسخههاي چاپي مختلفي را كه درباره تاريخ سرزمينمان موجود است جمعآوري كنند، به اين ترتيب ما توانستهايم اسنادي را ثبت و ضبط كنيم كه بعد از ما بتوانند با كمك اين اسناد تاريخ را بنويسند. چرا كه تاريخنگاران همواره براي نوشتن تاريخ به سند نيازمند بوده و هستند.
دكتر مجتهدي نيز در بخش دوم سخنرانياش پيرامون ضرورتهاي دروني تاريخ در تاريخنگاري و شيوههاي آن گفت: مورخ ناگزير از انتخاب است. و ميبايست در انتخابش ضوابطي را در نظر بگيرد كه اين ظوابط به ناچار موضع شخصي و سياسي او را نمايان ميكند. اينجاست كه مورخ با نوعي موضعگيري ناخواسته روبرو است. به هر حال در تاريخ نويسي معتقدم حرف اول را سند ميزند. و منظور از سند، اسنادي كه به صورت شفاهي، كتبي، منقول و غيرمنقول به دست مي آيند هرچند اعتبار و سنديت آنها نيز خود بحث جداگانهايي را ميطلبد.
این گزارش در روزنامه همشهری مورخ ۱۰ بهمن منتشر شده است.
با فرارسيدن آخرين روزهاي سال 2007 ، نيويورك تايمز در كنار معرفي پرفروشترين آثار منتشر شده آخرين هفته ماه نوامبر، در روزهاي آغازين ماه پاياني سال، اقدام به معرفي 100 اثرپرفروش و منتخب سال كرده و از ميان اين آثار نيز به معرفي موفقترين و برترين آثار از لحاظ فروش، ديدگاه منتقدان و مخاطبان در حوزههاي مختلف ادبي و هنري، سياسي، موسيقي، تاريخي و... پرداخته است. نيويورك تايمز با بررسي 100 عنوان كتاب برگزيده در اين حوزه _ 54 اثر در حوزه ادبيات و شعر و46 اثر در حوزههاي غيرادبي شامل موضوعات سياسي، اجتماعي، موسيقي، تاريخي و... _ مجموعه زير را بهعنوان پرفروشترين و موفقترين آثار منتخب خود برگزيده است.
اگرچه قريب به 10 روز از پايان يافتن آخرين ماه سال 2007 باقي است اما بهنظر ميرسد، با توجه به بازار نشر و باقي ماندن برخي آثار در فهرست كتابهاي پرفروش و عدم جايگزيني كتابهاي تازه منتشر شده در هفته اخير، شاهد تغيير چنداني در فهرست آثار منتخب نيويورك تايمز بهعنوان برترين آثار منتشر شده نخواهيم بود، به هر حال اين پرونده تا سپري شدن آخرين روزهاي سالجاري همچنان گشوده خواهد ماند.
در جستوجوي آرزوي از دست رفته
رمان پر فروش «پايان زندگي يك مرد» نوشته مايكل توماس اولين اثر منتخب شده در حوزه ادبيات داستاني است. توماس در اين رمان خاطرات پراكنده يك نويسنده سياهپوست را كه روزگار سخت و دشواري را ميگذراند مرور ميكند و لايههاي مختلف زندگي او را ورق ميزند. اين رمان 400 صفحهاي داستان مشكلات و سختيهاي اين نويسنده را در طول 4 روز اقامتش در بروكلين به تصوير ميكشد. در طول اين 4 روز خواننده با زندگي طاقتفرسا و مشكلات او در تأمين مخارج همسر سفيدپوست و فرزندانش آشنا ميشود. او كاملا ورشكسته و بيپول است و بهطور موقت در يك اتاق در منزل يكي از دوستانش ساكن است و تنها دغدغه او تأمين 120 هزار دلار است تا در عرض اين 4 روز خانهاي كرايه كند و شهريه مدرسه فرزندانش را بپردازد و... . مايكل توماس در حقيقت با نوشتن اين رمان تمامي گرفتاريها و ناممكنها را در زندگي مردم آمريكا به نمايش كشيده و اين سؤال را مطرح ميكند كه آمريكاييها چگونه ميتوانند به خواستههاي قانوني و مشروع خود برسند وقتي هنوز تفاوتهاي طبقاتي و نژادي در اين كشور وجود دارد و موجبات كمرنگي قوانين را فراهم ميسازد.
پايان زندگي يك مرد اگر چه اين قابليت را داشت كه در حجم كمتري در دسترس خوانندگان قرار بگيرد، اما به لحاظ داستاني بسيار موفق عمل كرده و پايان فوقالعاده موفق و گيرايي دارد به حدي كه پايان اين رمان خواننده را شگفت زده ميكند.رمان پايان زندگي يك مرد در 440 صفحه توسط انتشارات آتلانتيك منتشر شده است.
زماني براي تنها زيستن
«افسارگسيخته» نوشته پير پترسون نروژي و ترجمه آن برون، دومين رمان برگزيده در آثار منتخب سال 2007 است. داستان اين رمان در مورد زندگي مردي است كه به تازگي خواهر و همسرش را از دست داده و روزگارش را در خلوت و تنهايي به سر ميبرد. اين پيرمرد اميدوار است كه دلتنگي و اندوهي را كه بهدليل از دست دادن عزيزانش بر او غالب شده با تنهايي و مرور خاطرات آنها در خلوتش برطرف كند. او تمامي موضوعات هيجانانگيز را از زندگي اش حذف ميكند، پانسيوني راكه مدتها در آن سكونت داشته ترك ميكند و نسبت به برقراري ارتباط با ديگران بيميل ميشود. او با مرور خاطرات گذشته و قرار گرفتن در فضاهايي كه خاطرات گذشته را برايش به همراه دارد در سراسر رمان جسم و روح خود را مورد آزار و رنجش قرار ميدهد.
رمان افسارگسيخته در حقيقت سير دروني و تحولات روحي شخصيت اصلي رمان را مطرح ميكند و پيچيدگيهاي شخصيت و نقاط عطفي كه او را به اطرافش مرتبط ميسازد را به خوبي به خواننده ارائه ميدهد.
پير پترسون خلق شخصيت اين رمان را _ چه در طول زندگي با همسرش و چه در زمان مرگ او _ با حساسيت زياد و دقت فراوان انجام داده است. اين شخصيت كاملا براي خواننده قابل لمس و باور پذير بوده و جدايي طلبي و روحيه ضدسانتيمانتال اين شخصيت موجبات باورپذيري و موفقيت اين رمان را فراهم آورده است.
اين رمان از نظر منتقدين رماني موفق است كه گرفتار پرگوييها و درازگوييهاي اغلب رماننويسهاي آمريكايي نشده. افسار گسيخته به قلم پير پترسون و توسط انتشارات گريولف پرس منتشر شده است.
ناگفتههاي جنگ ويتنام
«درخت سيگار» يكي ديگر از آثار ادبي منتخب سال 2007 است كه به قلم دنيس جانسون روانه بازار شده است. اين رمان درباره مشقتها و سختيهاي جانفرساي سربازان آمريكايي در طول جنگ ويتنام است.
فراز و فرودها و نقاط اوج متعدد اين رمان، آنچنان خواننده را با خود همراه ميكند كه اگر حجم زياد آن مانع نميشد خواننده در يك نشست اين رمان را به پايان ميرساند. داستانهاي تو در تو، عجيب و دلهرهآور اين رمان سرگرمكنندهاند و جرياني سريع دارند و همانند حقلههاي يك زنجير پيوستگي خاصي ميان آنها حاكم ا ست. در عين حال اين پيوستگي و انسجام به حدي با زيركي لحاظ شده كه وقايع بعدي و اتفاقاتي را كه شخصيتهاي رمان در آينده با آن مواجهه خواهند شد را غيرقابلپيشبيني كرده است.
اين رمان در كنار خلق لحظات تلخ و دردآور به مسائل ماوراءالطبيعه نيز پرداخته و در مورد جنبههاي الهامي و سروشي جنگ مواردي را مطرح كرده است.
غالب داستانها و رمانهاي جانسون حول و حوش همين موضوعات تكرار ميشود. او هميشه ويژگي سيريناپذير آمريكاييها را در جهان و نگاه مات و تيره مردم دنيا نسبت به آنها را در آثارش به خوبي به تصوير ميكشد.
هر چند كه خوانش اين رمان وقت زيادي از مخاطب خواهد گرفت، اما بعد از تمام شدن آخرين سطر، اين احساس در خواننده ايجاد ميشود كه اي كاش اين داستان همچنان ادامه داشت.
زندگي درون حباب
« زندگي مجلل مردمان شهر سبز» يكي از آثار غيرادبي برگزيده توسط منتقدين در سال 2007 است كه با نگاهي نقادانه به وضعيت زندگي و معيشت مردم عراق بعد از جنگ ميپردازد. اين اثر به قلم راجيو شاندراسكاران، نويسنده و خبرنگار روزنامه واشنگتن پست به بررسي گردنكشي و خودبيني و ناداني دولتمردان ايالات متحده آمريكا در عراق پرداخته است.
در مقدمه اين كتاب آمده است: نبايد خود را به فراموشي بزنيم و از عراق ويتنامي ديگر بسازيم. تنها نكتهاي كه در نوشتههاي بسياري از خبرنگاران كه جنگ ويتنام را ديدند و بعد از آن مقالات، يادداشتها و آثار خود را منتشر كردند، قابل درك بودكابوس وهمآلود و شرايط غمافزا و توصيفات دلخراش از وضعيت مردمان جنگ زده بود. اما امروز حقيقت جنگ عراق و وضعيت مردمان آن بسيار وخيمتر از آن زمان است و نوشتن در مورد اين سوژه علاوه بر تشريح حوادث و صحنههاي دلخراش مرور شكست مفتضحانه دولت آمريكا را نيز به همراه خواهد داشت.
شاندر اسكاران در كتاب زندگي مجلل مردمان شهر سبز با سعي و دقتي زياد تلاش كرده است تا با نگاهي بيطرف، منصفانه و همهجانبه اين جريان را بررسي كرده و به نقد بكشد. در اين اثر وضعيت سياسي و اجتماعي عراق يك سال بعد از سقوط صدام حسين و اشغال اين سرزمين به دست آمريكاييها را به تصوير كشيده است.
نويسنده بارها در اثرش اين گونه اشغالگريها را كه به قصد تأمين منافع سياسي توسط قدرتهاي بزرگ دنيا صورت ميگيرد، كاملا بيرحمانه توصيف كرده و معتقد است همين قدرتها هستند كه در جهان با قدرت و ثروت خود مسير فكري و ديدگاههاي روزنامهنگاران را در جهان دستخوش تغيير و تحريف قرار ميدهند. زندگي مجلل مردمان شهر سبز توسط انتشارات آلفرد.ا.نوف منتشر شده است.
ملاقات با بزرگان
« اسرار نهان دادگاه عالي» نوشته جفري توبين يكي ديگر آثار غيرادبي است كه جزو پرفروشترين و پرمخاطبترين آثار برگزيده سال بوده است. اين كتاب به قلم توبين و بر اساس استدلالات و دادههاي شفاهي و اطلاعاتي مستندي كه توسط او گردآوري شده نوشته شده است. مقالات ارائه شده در اين كتاب اطلاعات و نمايههاي روشن و باارزشي را از سامانه دادگستري ايالات متحده آمريكا در اختيار خواننده قرار ميدهد.
توبين با مهارت و نكتهبيني از زواياي مختلف به حضور دستهاي پيدا و نهان مؤثر در اين سامانه پرداخته است. در اين مجموعه او مصاحبههايي با بسياري از افراد صاحبنظر در اين حوزه انجام داده كه مشروح آن را در اين كتاب خواهيد ديد. او با دقت زياد و به قصد روشنگري تمامي مصاحبهها را بهطور كامل و بدون حذف و تغيير در اختيار خوانندگانش قرار داده است. توبين نويسنده اين اثر تمامي انرژياش را به كار گرفته تا حقيقتي از زير نگاه تيزبينش پنهان نماند. اسرار نهان دادگاه عالي توسط انتشارات دوبلي دي منتشر شده و روانه بازار شده است.
زندگي بدون روزمرگي من
زندگينامه اليزابت مارش، بانوي قرن 18» به قلم ليندا كلي شرح حالي در مورد زندگي دورهگردي، فعاليتها و برنامههاي اليزابت مارش در طول قرن 18 است. كلي در اين كتاب با شرح وقايع و اتفاقات زندگي مارش از دوران كودكي، نوجواني، بزرگسالي، ازدواج، سفرهاي متعدد وي به همراه خانواده و... شرح حال كاملي از زندگي، سفرها و فعاليتهاي وي در اختيار خواننده قرار ميدهد و مخاطب خود را با تصورات، انديشهها، ابهامات و مفاهيم عميق زندگي مارش و در عين حال سختيها و مشقتهايي كه براي پيمودن مسيرها و دسترسي به اهدافش به جان خريده، به خوبي و با نگاهي دقيق به خواننده منتقل ميكند.
اين سفرنامه به شرح نمودار سفرها، از لحاظ توالي زماني و مكاني ميپردازد و از اين لحاظ همانند تنها نسخه كپي از سفرنامه مارش كه در كتابخانه ملي انگليس موجود است حايز اهميت و در خور توجه است.
در حقيقت ليندا كلي با ارائه اين اثر به جامعه فرصتي را براي مخاطبانش فراهم كرده تا زندگي و فعاليتهاي اين بانوي از ياد رفته را دوباره مرور كنند.در اين اثر خواننده با تحقيقات و دانش تاريخي مارش كه حاصل سفرهاي متعدد و بيوقفه و در عين حال ناخواسته اوست آشنا شده و از لايههاي پنهان و شخصيت چندبعدي و فعاليتهاي مارش بهعنوان يك محقق، روزنامهنگار و مفسر در زمينههاي مختلف مطلع ميشود. مارش در طول زندگي سخت و پر سفر خود، در بيش از 12 شهر بزرگ و كوچك جهان زندگي كرده است.
كلي در اين كتاب شرح سفرهاي او به اسپانيا، ايتاليا، آمريكاي مركزي، سواحل چين، جنوب شهر ولز، جاوا، فيليپين و... را مورد شرح و بررسي قرار داده و سؤالات بيجواب بسياري را در ذهن خواننده به سامان ميرساند.كتاب زندگينامه اليزابت مارش، بانوي قرن 18 توسط انتشارات پنتونبوك منتشر شده است.
نوازندگان قرن
« طنين سكوت مرور موسيقي قرن بيستم» يكي ديگر از آثار پرفروش و پر خواننده بود كه توسط منتقدين نيويوركتايمز بهعنوان برترين آثار سال انتخاب و گزينش شد. اين اثر به قلم الكس رز توسط انتشارات استارز منتشر شده و حاوي رسالهها و مقالاتي نقادانه و كارشناسانه درخصوص موسيقي و مردان موسيقي است.الكس رز در حقيقت در اين كتاب به بررسي بازتاب موسيقي آمريكا در جهان و تأثير پذيري آن از موسيقي كلاسيك پرداخته است.
هدف از اين كتاب بررسي قلمرو موسيقي و جاهطلبيهاي اهالي موسيقي در اين قلمرو و معرفي هنرمندان زبردست در حوزه موسيقي به ويژه موسيقي جاز است. علاوه بر آثار برگزيده فوق، نيويورك تايمز بهترين آثار ادبي در حوزه ادبيات كودك و نوجوان را معرفي كرده است كه در ميان آنها صندل طلايي نوشته پائول فلشمن، هريپاتر و قديسان مرگبار به قلم رولينگ، زياديها نوشته اسكات وستفيلد و چگونه كودكي كنم؟ به قلم سالي لويدجونز جزو برترين و پرفروشترين آثار منتشر شده ادبي در حوزه كودك و نوجوان در سال 2007 هستند.
این مطلب در روزنامه همشهری مورخ ۳دی منتشر شده است.
"نيايشهاي جاودان" عنوان يكي ديگر از سلسله نشستهاي شهر كتاب مركزي است كه سهشنبه (2بهمن) پيرامون ترجمه فارسي "صحيفه سجاديه" به قلم دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي در شهركتاب مركزي برگرازشد.
صحيفه سجاديه را، اخت القرآن، زبور آل محمد و انجيل اهل بيت ناميدهاند كه در شيوايي و استواري سخن، پس از قرآن و نهجالبلاغه سومين اثر مدون و برجسته اسلامي است كه از دورترين روزگار مورد توجه اهل ادب و معرفت بوده است.
اين كتاب قدسي به جهت در برداشتن كلمات شورانگيز و شيواترين راز و نيازهاي بشري به درگاه ايزدي،همواره مورد توجه دلباختگان به معنویات بوده است .
نشست "نيايشهاي جاودان" كه با حضور اساتيدي چون بهاءالدين خرمشاهي، دكتر مهدي محبتي و مترجم اثر، دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي برگزار شد، مباحثي را پيرامون دعا و نياييشهاي جاودانه امام زينالعابدين سيدالساجدين در صحيفه سجاديه كه يكي از بزرگترين الگوهاي نيايش در جهان است، مطرح كرد.
نخستين سرمشق انسانها در نيايش با خداوند، كلام الهي در كتاب قرآن است كه مجموعهاي از انواع نيايشها را در فصيحترين عبارات در خود، دارد. پس از آن سرمشق فصيح ديگري كه به ما بياموزد تا در راز و نيازهاي خويش با خداوند آرزو منديهايمان را با زباني موثر و آتشين بيان كنيم، نيايشهاي درخشان و آتشانگيز حضرت امام ابومحمدعليبنالحسين، سيدالساجدين در صحيفه سجاديه است.
دكتر گرمارودي در ابتداي نشست ضمن اشاره به عنوانين مختلف اين اثر "الصحيفه الكامله"، "زيور آلمحمد"، "انجيل اهلبيت" و "قرآن صاعد" در ميان دانشمندان و علماء اسلامي، درباره ترجمه اين اثر قدسي گفت: اساس كار در ترجمه اين اثر همان است كه در ترجمه قرآن كريم، به كار بردهام، به اين معني كه زبان معيار همراه با اندكي باستانگرايي به كار گرفته ام تا سايهاي از قدمت متن به ترجمه منتقل شود و سرانجام تلاشكردهام تا دو قطب زيبايي و وفاداري را به يكديگر نزديك كنم. هرچند كه صحيفه، كلام امام معصوم (ع) است و بايد در ترجمه كلام و معصوم نيز امانت و وفاداري را بسيار رعايت كرد اما در نسبت به ترجمه قرآن اندكي بازتر عمل كردم.
مترجم صحفيهسجاديه در ادامه صحبتهايش ضمن اشاره به ترجمه متون عربي به زبان فارسي و مشكلات خاص آن به لحاظ ساختار و تفاوتهاي دستوري اين دو زبان اضافه كرد: ويژگيهاي اين ترجمه درست همانند شيوهاي است كه براي ترجمه كتاب مقدس قرآن به كار برده بودم. زبان ترجمه در اين اثر " نثر معيار" است كه با اندك چاشني باستانگرايي و آركائيسم در هم آميخته است. اين شيوه بيش از 14 قرن پيش و براساس زبان عربي فصيح رايج در آن روزگار به وجود آمده است، به اين دليل خواستهام اين ترجمه اندكي باستانگرايي داشته باشد اما نه چندان كه از نثر معيار دور شود.
وي با تاكيد به اين نكته كه براي رساندن معنا جز براي تفهيم معناهاي خاص از مترادفها - چه به شكل همسانيها و چه يكسانيها- استفاده نكرده، گفت: تاكيد در عربي با تناظر كامل امكان دارد. در حالي كه در زبان فارسي، كه از خانواده زبان فرضي هند و اروپايي، از شاخهآريايي يا هند و ايراني است در همه دورههاي سهگانه خود و خاصه در دوره سوم يعني زبان ايراني نوين كه امروز با آن سخن ميگوييم؛ "دستگاه تاكيدها" با " دستگاه تاكيدهاي" زبان عربي كه از شاخههاي زبان سامي است، به كلي متفاوت است و اين تفاوت به اندازهاي است كه اگر در ترجمه دقيقا رعايت شود، ترجمه را از شيوايي مياندازد و اگر رعايت نشود، ترجمه را از وفاداري دور ميكند، بنابراين كوشش كردهام كه تا حدودي كه به هر دو سو، لطعمه وارد نشود.
دكتر گرمارودي در خاتمه صحبتهايش با اشاره به اين مطلب كه در ترجمه صحيفه سجاديه ابدا پارسيگرايي كسرويگونه نداشته گفت: در اين ترجمه مجموعا 686 زيرنويس و حاشيه در توضيح و تبين مواردي كه احتياج به شرح و توضيح داشته از 25 منبع گردآوردي نموده و در ترجمه آورده ام و بيشتر از همه از "رياضالسالكين" سيدعليخان مدني شيرازي – متولد 1052 و متوفي 1120- كه در 7 جلد موجود است و نيز از "شرح علامه شعرايي" آيتالله ميرزاابوالحسن و "تعليقات عليالصحيفه" مرحوم فيض كاشاني و شرح الصحيفه محمد حسني شيرازي بيشتر از ساير منابع استفاده كردهام كه فهرست دقيق و كامل اين منابع در پايان كتاب آمده است.
دكتر مهدي محبتي ديگر سخنران اين نشست نيز در ادامه اين برنامه با ارائه اين مطلب كه نام دكتر گرمارودي همواره تداعيكننده مفاهيم و موضوعات ارزنده است گفت: ايشان جزء نخستين كساني بودند كه شعر سپيد را در خدمت مفاهيم مذهبي آوردهاند و بعد از ترجمه قرآن مجيد، ترجمه مجددي از صحيفه سجاديه را در اختيار علاقمندان به حوزههاي معرفتي قرار دادهاند. ترجمه مجدد اين آثار بركات بسياري را براي ما به همراه دارد، چرا كه به گفته بسياري از روانشناسان و جامعهشناسان قرن بيستم، قرن افسردگيها و بزرگترين بيماريهاي روحي و ذهني بشر است، بشر امروز حال شاهزادهايي را دارد كه زندگياش را طلا فراگرفته اما روح استفاده از اين مال و ثروت در او موجود نيست، امروز با توجه به اينكه مقولههاي مختلفي مثل صحيفهسجاديه و نيايشهاي معنوي ديگر در دسترس بشر قرار دارد، بشر ميبايست با توجه به اين آثار در راستاي كيفيت بخشيدن به زندگي خود گام بردارد. رجوع و مطالعه نيايشها به ويژه در صحيفه سجاديه موجب ميشود تا بشر از اين كميتگرايي كه در زندگي به آن دچار شده فاصله بگيرد و به سمت كيفيتها قدم بردارد.
وي در ادامه صحبتهايش با اشاره به گفتههاي كارل در كتاب "فلسفه نيايش" گفت: بيشترين آمار مريضيها متعلق به افرادي است كه در زندگي خود هيچگونه نيايشي ندارند، غالب افرادي كه نيايش ميكنند خود را از بيماريهاي روحي و جانكاه نجات ميدهند. و صحيفه سجاديه بهترين دستاويز براي غرق نشدن در اين بيماريها و گرفتاريهاي روحي است.
دكتر محبتي با تاكيد بر اين نكته كه بعد از قرآن و نهجالبلاغه هيچ اثري مانند صحيفه سجاديه لطافت و ظرافت را در ارتباط و تعامل خالق و مخلوق ندارد گفت: صحيفه سجاديه صحبتهاي عميق دل دردمندي است نسبت به معبود خود كه عشق به معبود و آفريننده در آن موج ميزند.
آگاهيبخشي يكي ديگر از خصوصيات اين اثر است، در اين كتاب هيچ دعايي را نميتوان يافت كه نكتهاي آموزنده در دل خود نداشته باشد و مهمترين ويژگي نيايش ها در صحيفه سجاديه استفاده از دعا براي مبارزه است، اين جمله در عين حال كه درست است كامل نيست. دعا در مكتب امام سجاد (ع) وسيله نيست، بلكه خودش به عنوان هدفي بزرگ مطرح بوده و هست كه نه تنها مسئوليتي را از دوش افراد سبكنميكند بلكه مسئوليتآفريني نيز ميكند. به هرحال محبت، نيازمندي و دردمندي، آگاهي بخشي و مسئوليتپذيري از جمله مهمترين اركان دعاها و نيايشهاي صحفيهسجاديه است.
دكتر محبتي در ادامه مباحث مطرح شده در مورد ويژگيها و خصوصيات ترجمه موسوي گرمارودي از كتاب ارزشمند صحيفه سجاديه گفت: غالب متنهايي كه در اين ترجمه استفاده شده پخته و روان است. عموما عظمت با ظرافت قابل جمع نيست اما در اين ترجمه اين امر حاصل شده و اين خود كار بسيار دشواري است.
در اين ترجمه، مترجم ابعادي از ذوق را بكار گرفته كه كمتر در ترجمهها ميبينيم. در انتخاب واژهها ميانه را گرفته و معادلهاي خوب و مناسبي براي عبارات و واژهها انتخاب كردهاست.
در ادامه اين نشست بهاءالدين خرمشاهي نيز ضمن اشاره به شان و عظمت دعا و نيايش در درگاه خداوند گفت: بشري كه از دعا ساكت است، گرفتار فقر است و اين فقر در تمامي حوزهها است. فقر ذاتي، فقر معنوي، فقر مادي و علمي و ...
اگر كسي در عين نيازمندي و درماندگي دست نياز به سمت خداوند دراز نكند و ساكت باشد، بي شك گرفتار تكبر و خويشپسندي است. اتصال به خداوند، اتصالي بدون تكلف و بي قياس است كه همگي ما به آن محتاج و نيازمنديم.
خرمشاهي در ادامه يادآوري كرد: با اعتقادي كه به ترجمه گرمارودي از صحيفه داشتم، اما بخشهايي را براي حضور در اين جلسه مطابقت كردم و از دقت ترجمه ايشان بسيار شگفتزده شدم چون ايشان خود معتقدند كه در اين ترجمه همانند ترجمه قرآن كريم، خود را مقيد ندانستهاند اما به جرات ميتوان گفت كه در اين ترجمه دقت در برگردان واژهها و عبارتها با حفظ معنا و در عين حال زيبايي و آهنگيني كلام در تمامي فرازها قابل مشاهده است. و معتقدم اين ترجمه همانند ديگر ترجمههاي ارزشمند كه قبلا صورتگرفتهاند، گنجينهاي است كه به ذخاير فرهنگي معرفتي ما افزوده شده است.