تبليغاتX
اول شخص مفرد
جمعه سی ام فروردین 1387
آخرین جمله سوفیاالکساندرا به شاعر پیشه ای که نمی خواست عاشقش باشد!

 

این جمله را نه اینکه سوفیا بعد از یک پیاده روی طولانی یا نگاهی اشک آلود و غم بار به او گفته باشد. خیر. تک تک این حروف را به محض آنکه ولادیمیر گوشی تلفن را برداشت به روی شانه هایش هوار کرد.                       

                          ا ي د و س ت ج ه ن م ك ه م ر ا د و س ت ن د ا ر ي !

 

+ آمنه فرخی
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
هولوكاست به روايت ميشا دفونسيكا!

يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌هاي تاريخي با عنوان «تاريخ هولوكاست به روايت ميشا دفونسيكا» به اعتراف نويسنده آن اثري داستاني- تخيلي معرفي شد.

«تاريخ هولوكاست به روايت ميشا دفونسيكا» كه در سال 1997 منتشر و به 18 زبان زنده دنيا ترجمه شده است، به اعتراف نويسنده‌اش، اثري ساختگي و تخيلي معرفي شد.
اين كتاب كه يكي از پرفروش‌ترين آثار به ثبت رسيده در اروپا و ديگر كشورهاي جهان است، شرح اتفاقاتي است كه بر نويسنده آن از زمان خردسالي مي‌رود.

ميشا دفونسيكا در اين كتاب از وقايعي صحبت مي‌كند كه از زمان خردسالي زندگي او و خانواده‌اش را تحت‌تاثير خود قرار داده است. او در اين كتاب درباره حمله‌ نازي‌ها به خانه و خانواده‌اش و از به قتل رسيدن پدر و مادرش به دست نازي‌ها مي‌نويسد و مي‌گويد: نازي‌ها بعد از كشتن پدر و مادرم مرا در جنگلي رها كردند و من در اين جنگل به اجبار هم‌خانه و هم‌غذاي گرگ‌ها شدم.

تاريخ‌ هولوكاست يا زندگي با گر‌گ‌ها به قلم دفونسيكا كه يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌ها در يك دهه اخير در اروپا بوده يك سال قبل به‌عنوان يكي از منابع اصلي براي تهيه فيلمي با عنوان زندگي‌ با گرگ‌ها به تهيه كنندگي ورا بلومنت مورد استفاده قرار گرفت. اين فيلم ژانويه 2007 در اروپا به اكران عمومي در آمده است.

                                                                                                 ادامه مطلب


علاقمندان به مباحث اخلاق پزشکی از دومین کنگره بین المللی اخلاق پزشکی در ایران بخوانند:

وفادار به سوگند بقراط  / جنبه های اخلاقی و قانونی خطای پزشکی 

مسیحادم و مشفق / فقه اسلامی و بازنگری در نظام آموزشی علوم پزشکی

 

+ آمنه فرخی
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
واقعيت سراب‌زده از ديدگاه يونگ!

 

كارل گوستاو يونگ (1961-1875) يكي از پيشگامان روان‌شناسي قرن بيستم و از بنيانگذاران روان‌شناسي تحليلي است.

يونگ تا سال‌ها به‌نظريات فرويد در مورد ناخودآگاه، روياها و بيماري‌هاي رواني پايبند بود و در فعاليت‌هايش از آنها بهره مي‌برد تا اينكه به تدريج به‌دليل سوء تفاهم و اختلافات نظري و فكري كه با فرويد پيدا كرد از او فاصله گرفت و استقلال يافت.

يونگ در پي استقلال فكري به تكميل‌كردن نظريات خود در زمينه ناخودآگاه، روياها، نشانه‌ها و سمبل‌ها پرداخت كه از جمله آنها مي‌توان به رساله‌هاي وي در حوزه روان‌شناسي تحليلي، تيپ‌هاي روانشناختي و آثار ديگري چون روان‌شناسي و دين، انسان و سمبل‌هايش، خاطرات، روياها و... اشاره كرد.

 او در مواردي چون مباحث مرتبط با «خود» ديدگاه‌هاي فرويد را رد كرده  و مباحث جديدي را در این زمینه مطرح كرد. 

                                                                                                    ادامه مطلب

+ آمنه فرخی
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
رهایی تمام عیار دادائیسم

 

 

"دادا" در زبان فرانسه به معني سرگرمي و مسخرگي است.

مفهوم آن در اين فرهنگ؛ مفهوم دو گانه هيچ و همه چيز است.

تريستان تزارا و هانس آرژ كه هر دو آلماني بودند، اوايل قرن بيستم در زوريخ موجبات پديد آمدن اين مكتب را فراهم كردند.

مكتبي پوچ‌گرا در ادبيات و هنر.

مكتبي كه مبين بينش فلسفي استهزاء آميز است كه سبب‌سازش شرايط اجتماعي و پيامدهاي وخيم جنگ جهاني اول است.

مبناي جهان‌بيني دادائيست‌ها: آزادي و رهايي تمام عيار است و مخالفت با هر قرار و قانون و اخلاق و سنت و حتي نفي تمام ظواهر عقلاني استوار.

هدف آنها: ثبت روياها و كشف دنياي ضمير ناخودآگاه و بيان اين عوالم به وسيله كلمات رها شده و نامربوط است.

نقاشان دادا تصاوير تكان‌دهنده مي‌كشيدند.

شاعرانشان اشعار نامفهوم مي‌سرودند.

و بازيگرانش نمايشنامه‌هاي عجيب و غريب را مي‌پسنديدند.

مثال : شعري از هوگوبال

 

                             بلوري از فرياد مضطرب مي‌اندازد روي صفحه‌اي كه خزان.

                             خواهشمندم گردي نيم بيان مرا به هم نزنيد.

                             غير ذي فقار.

شامگاهان آرامي حسن و جمال دوشيزه‌اي كه آب‌پاشي

راه پوشيده از مرداب را تغيير شكل مي‌دهد.

 

 

دادائيسم از زوريخ به آلمان و هلند و فرانسه و ايتاليا و اسپانيا رفت. اما...

در اوايل دهه 1920 از بين رفت.

دادائيسم تمام شد.

و جايش را  سوررئاليسم گرفت.

 


 

دادا به قلم مهستی شاهرخی

                       

 

+ آمنه فرخی
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
عطار به روایت شفیعی کدکنی

 

امسال بزرگداشت شيخ فريدالدين عطار نيشابوري شاعر و عارف نام آور سرزمين‌مان در حالي برگزار شد كه مجموعه آثار او با تصحيح و تعليقات دكتر شفيعي كدكني منتشر و روانه بازار شد.  

شيخ فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبكر ابراهيم بن اسحق عطار نيشابوري يكي از سرآمدان شعر و ادب فارسي و از بزرگان مشايخ تصوف ايران در قرن‌هاي 6 و 7 هجري قمري است.

او بي‌شك يكي از پرآوازه‌ترين شعرا و شخصيت‌هاي عرفاني مشرق‌زمين از ديدگاه خاورشناسان شرقي و غربي است. مقام معنوي و تاثير حضور او به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين حاملان فلسفه اشراقي در سرزمينمان تاثيرات عميق و شايسته‌اي در تاريخ تفكرمعنوي ايرانيان از خود برجاي گذاشته است. 

برگزاري مراسم «عطار به روايت شفيعي كدكني» در آستانه بزرگداشت عطار نيشابوري شاعر پرآوازه كشورمان و انتشار آثار استاد شفيعي كدكني فرصتي را پيش‌روي اهالي ادب و شعر قرار داد تا برگي تازه از ديوان بزرگ عطار‌پژوهي را در كارنامه خود ورق بزنند. 

 

                                                                                                         ادامه مطلب

+ آمنه فرخی
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
زنی زیبا بود... که می خواست بمیرد!

 

 

وقتي پسركان مي‌پرسيدند: "چه مي‌خواهي سيبولا ؟"، مي‌گفت: "مي‌خواهم بميرم."

 

 

 

سيبولا زني پيشگو و يوناني بود كه مورد اعتماد مردم و امپراطوري رم بود. مردم و حتي بزرگان با او مشورت مي‌كردند و او نيز به سوالات مردم پاسخ‌هاي معماگونه و پررمز و راز مي‌داد.

 

او زني به غايت زيبا بود كه مردان و پسران شهر همگي به او عاشق بودند. همگی شان...

 

سيبولای زیبا روزي از خداي خدايان آپولون درخواست كرد تا سالهاي عمرش را به تعداد شن‌هايي كه در كف دست دارد افزايش دهد.

 

آپولون چنین کرد...

 

سيبولا روز به روز پير و پيرتر شد. و هرچه پيرتر و فرتوت تر شد فاصله مرگ از او دور و دورتر شد 

 

امروز با  او قدم زدم

قهوه نوشیدم

 

            ... سیبولا از دست پسركاني كه با سوالهايشان او را ريشخند مي‌كنند، خسته است.

 

  


 توجه:

           یک زندگی با خیلی سکوت به فروش می رسد!  

 

+ آمنه فرخی
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
ميلان كوندرا در آستانه 80 سالگي!

 

اولين روز آوريل (13 فروردين) سالروز تولد نويسنده‌اي است كه تاريخ را مترادف شوخي‌ مي‌داند، به اعتقاد او اين شيوه  تنها راهي است  كه به واسطه آن مي‌توان تاريخ را عقلا توجيه و درك كرد.

 

ميلان كوندرا در سال 1929 در برنو چكسلواكي به دنيا آمد. او در دانشگاه جارلز پراك با موسيقي، فيلم، ادبيات و مباحث زيبايي‌شناسي آشنا شد و پس از اتمام تحصيلاتش در همان دانشگاه در آكادمي هنرهاي نمايشي استاديار باقي ماند. او در اين سالها  شعر مي‌سرود، نمايشنامه‌ مي‌نوشت و مقالاتي را به نشريات ادبي چون literarni noviny و listy ارائه مي‌كرد.

  

كوندرا با كتاب سه جلدي " عشق‌هاي خنده‌دار" كه در سال‌هاي 1958 تا 1968 منتشر شد به شهرت رسيد. او در اين كتاب به ضعف‌هاي  انسان محكوم به زيستن در جامعه‌ايي فاقد آزادي به ديده ترحم مي‌نگرد و شخصيت‌ها و قهرمانان‌ داستان‌هايش را عريان در برابر خواننده قرار مي‌دهد، شخصيت‌هايي كه به طرز غم‌انگيز و مضحكي از شناخت واقعي يكديگر و خلق رابطه عاطفي با هم عاجزند.

 

پس از آن كوندرا با رمان "شوخي" به شرح نظام استاليني مي‌پردازد.  پس از انتشار اين اثر اجازه تدريس و نشر آثارش از او گرفته مي‌شود.  

 

ميلان كوندرا

 

كوندرا در سال 1975 به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه بوتين فرانسه مشغول به كار مي‌شود. كتاب " خنده و فراموشي" را منتشر مي‌كند و به واسطه نشر آن تابعيت چكسلواكي را از دست مي‌دهد. از اين پس _ از سال 1981 به بعد_ او به عنوان يك شهروند فرانسوي شناخته مي‌شود.

 

از او آثاري چون "هنررمان" 1986، "جاودانگي" 1988، "آهستگي" 1994 و "هويت" 1998 منتشر مي‌شود. وی در مصاحبه‌ها و مقالات متعددي الهامات و ديدگاه‌هايش را مديون شخصيت‌هاي برجسته‌اي چون استرن، دريدر، كافكا، هايدگر، بوكاچيو، رابلاز و ... مي‌داند.

 

او نگاه خاص و ويژه‌ايي به رمان دارد. از ديدگاه او رمان مي‌تواند چيزي را بگويد كه آن را به هيچ شيوه‌ي ديگر نمي‌توان گفت... به اعتقاد كوندرا رمان توصيف جامعه نيست، زيرا مسلما براي اين كار راه‌هاي بهتري نيز هست. ... رمان تنها وسيله‌اي است كه با آن مي‌توان وجود انساني را با تمام جنبه‌هايش تشريح كرد، نشان داد، تحليل كرد و پوست كند.

 

كوندرا به اين مسئله تاكيد دارد كه هيچ فعاليت ديگري اين خواص روشنفكري را ندارد و داراي اين توانايي‌ها نيست... چرا كه رمان در ارتباط با همه‌ي نظام‌هاي فكري نوعي شكاكيت ذاتي دارد.

 

از ديدگاه كوندرا، گمان واهي چون سدي عظيم انسان را از شناخت خود و جهان اطرافش باز مي‌دارد. او معتقد است:  «زيبايى در هنر، نورى است كه به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، مى تابد».

 

 

از ديدگاه كوندرا يكي از بهترين راه‌هايي كه مي‌شود به ذات دروني آدم‌ها پي‌برد، لحظه برخورد جنسي است!!!

 

كوندرا اين لحظه را لحظه‌ايي ويژه و بسيار حساس مي‌داند. از نگاه او در اين لحظه همانطور كه انسان از لحاظ ظاهري عريان مي‌شود از نظر باطني نيز به عرياني مي‌رسد! در اين لحظه ذات دروني او قابل كشف و شناخت مي‌شود. در اين لحظه سخت ترين و موفق‌ترين انسان‌ها در امر ظاهر سازي نمي‌توانند بيش از چند ثانيه دروغ‌گو باقي بمانند. در اين لحظه است كه هر آنچه كه بايد نهان مي‌شود و پيدا و پنهان يكي مي‌شوند.

 

در آثار كوندرا  برخلاف نظر بسياري منتقدان كه مي‌گويند برخورد جنسي موجبات فراهم آمدن فضايي اروتيك در داستان يا رمان مي‌شود  با كمي تامل خواهيم ديد كه اين برخورد مقدم بر آن فضا موجبات شناخت شخصيت‌ها و واكاوي زواياي پنهان آنها را براي مخاطب فراهم مي‌اورد. *

 

كوندرا در حقيقت از اين فضا و از اين برخورد جنسي براي تحليل دروني زواياي مختلف و پنهان شخصيت‌هايش بهره مي‌برد.

 

 

 

ترجمه کامل فصل سانسورشده رمان شوخی را در خوابگرد بخوانید.

 

 

+ آمنه فرخی