تبليغاتX
اول شخص مفرد
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
فيلترينگ را قورت بده!
 

لطفا قرص يا هر چيز ديگر كه به آرامش شما كمك مي‌كند... همراه داشته باشيد.

 

                                                                                                           ادامه

 

+ آمنه فرخی
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
روزگار خوش آن انرايت/ فرهنگ11

 

آن انرايت نويسنده و  دومين زن  ايرلندي برنده جايزه بوكر (2007) با انتشار آخرين رمانش توجه بسياري از منتقدان و مخاطبان ادبي را به خود جلب كرده است. «آب و هواي ديروز» مجموعه داستان‌هاي كوتاه اين نويسنده يك ماه پس از انتشار با استقبال كم نظير و بي‌سابقه مخاطبان ادبيات داستاني و منتقدان ادبي اروپا و امريكا مواجه شده است.

«آب و هواي ديروز» مجموعه 31 داستان كوتاه است كه با موضوع زن توسط اين نويسنده به رشته تحرير درآمدهه است. شخصيت‌هاي اصلي غالب داستان‌ها در اين مجموعه را زناني تشكيل مي‌دهند كه براي امرار معاش و گذران زندگي روزمره خود ناچارند به طريقي زندگي‌شان را بگذرانند و در اين راه اكثرا شيوه‌هاي عجيب و غيرمتداول را انتخاب مي‌كنند.

خواننده داستانهاي اين مجموعه، علارغم اقتدار و كارداني كه در زنان و شخصيت‌هاي داستان‌هاي‌ انرايت مي‌بيند و برخلاف تصوري كه در طول داستان در ذهنش ايجاد مي‌شود، در پايان  غالب داستان‌ها با قهرمانان و شخصيت‌هاي ناكام و شكست خورده روبرو مي‌شود. از اين رو غالب داستان‌هاي انرايت در اين مجموعه با تعليق و پرداختي قوي و زيركانه همراه است.

انرايت، اين نويسنده 46 ساله  پيش از اين به عنوان تهيه كننده تلويزيوني در ايرلند مشغول به فعاليت بوده كه پس از فارغ‌التحصيل شدن در رشته «نگارش خلاقانه» از دانشگاه آنجلياي شرقي در ايرلند، حرفه نويسندگي را انتخاب مي‌كند. وي براي مدت طولاني با نشريات مختلفي در سراسر جهان مثل روزنامه‌ها و نشريات «پاريس ريويو»، «نيويوركر»، «گاردين» و ... همكاري كرده است. او يكي از اصلي‌ترين دغدغه‌هايش، مادر بودن، را در اكثر رمان‌ها و داستان‌هاي كوتاهش به نوعي به تصوير كشيده است.

آن انرايت كه  آثاري چون «كلاه‌گيسي كه پدرم سر مي‌كند» 1995، «تو شبيه چه كسي هستي؟» 2000، « جذابيت خانم لينچ» 2002 و « گردهم آمدن» 2007 را در كارنامه ادبي‌اش دارد، تا به امروز موفق به دريافت جايزه بوكر2007 و معتبرترين جايزه ادبي كشورهاي مشترك‌المنافع بريتانيا شده است. وي با همين مجموعه « آب و هواي ديروز» توانست جايزه بهترين كتاب سال ايرلند را از آن خود كند.

                                                           *****

«پيتر هانتكه» نويسنده اتريشي و خالق آثاري چون «پاريس تگزاس»، «بهشت بر فراز برلين» و «دلهره دروازه‌بان در لحظه گرفتن پنالتي» پس از نامزد شدن در بزرگترين جايزه ادبي آلمان «دوچربوشپرز» از شركت در آن انصراف داد.

اين نويسنده 56 ساله كه سابقه عجيبي در رد كردن جوايز و منصرف شدن از شركت در جوايز بزرگ ادبي دارد،  دو سال پيش نيز برنده جايزه 50 هزار يورويي «هاينريش هاين» شد، اما اين جايزه را نپذيرفت و آن را رد كرد. سال گذشته نيز هانتكه با دفاع  از اسلوبودان ميلوشويچ رئيس‌جمهوري سابق يوگسلاوي و جنايات جنگي او شانس دريافت جايزه ادبي نوبل را براي خود به صفر رساند و سروصداي زيادي در محافل ادبي غرب ايجاد كرد.

با اين وجود، هانتكه، اين نويسنده اتريشي كه در حال حاضر در پاريس زندگي مي‌كند از جمله نويسندگاني است كه به‌عنوان يكي از پيشگامان ادبيات زبان محور در جهان مطرح است. او يكي از افرادي است كه معتقد است ادبيات با اشيا و موضوعاتي كه با اين زبان توصيف مي‌شوند، شكل نمي‌گيرد  بلكه اين زبان است كه به ادبيات شكل و رنگ مي‌دهد. موضوعاتي چون نقد قالب‌هاي ادبي مرسوم در شعر، نثر و نمايشنامه‌نويسي از جمله مهم‌ترين سوژه‌هاي آثار اين نويسنده سرشناس اتريشي است.

او در آثارش با موضع‌گيري‌هاي مستقيم و مرسوم، ادبيات را به چالش مي‌كشد و مباني نظري خود را در نقد زبان مطرح مي‌كند. «حركت نادرست» 1975، «زن چپ دست» 1976، «ويكتور مقدس»1980، «بازي پرسش»1989، «سرزمين كلمه» 1998 و «دن خوان از زبان دن‌خوان» 2004 از جمله معروف‌‌‌ترين آثار هانتكه در سال‌هاي اخير به شمار مي‌آيد. پيتر هانتكه در حالي از شركت در اين جايزه  اخير  انصراف داده است كه به‌عنوان يكي از نامزدهاي نهايي اين جايزه به آخرين مرحله داوري رسيده بود.

وي اعلام كرد: به اين دليل كه تمايل قوي‌اي دارم تا نويسندگان جوان‌تر شانس خود را براي نامزدي در ليست نهايي جايزه « دوچربوشپرز» امتحان كنند از اين جايزه كناره گيري مي‌كنم.

 
                                                 
 
                                                                                                                                     همشهری- ۲۵ شهریور

تفسیر یا تاویل؟ گزارش نشست تفسیر منسوب به امام جعفرصادق(ع) را در شهر کتاب بخوانید.
 
 
+ آمنه فرخی
دوشنبه هجدهم شهریور 1387
پایان رمان های عاشقانه ساندرا براون/فرهنگ10
 

ساندرا براون، نويسنده آمريكايي كه يكي از نويسندگان مطرح و صاحب‌نام در عرصه رمان‌هاي عاشقانه در اين كشور است اين روزها با انتشار آخرين اثرش با عنوان «پرده‌دود» دنياي داستان‌هاي عاشقانه را كنار زده و داستاني را به رشته تحرير درآورده كه در آن با آنچه پيش از اين در آثار او به چشم مي‌خورد متفاوت و متمايز است.

او در آخرين اثرش كه در ماه مه جاري منتشر شده و در كمتر از يك هفته به يكي از پرفروش‌ترين آثار ادبي آمريكا و اروپا بدل شده، جهاني سراسر خيانت، حسادت، رشوه‌خواري و جنايت را در آمريكا به تصوير مي‌كشد كه در جريان اتفاقات آن تفكيك قهرمان و ضدقهرمان در رمان به‌دليل شرايط سخت و نامناسب حاكم بر فضاي آن جامعه، براي خواننده سخت و مشكل و همراه با هيجان است.

براون در اين رمان به شرح مرگ كارآگاهي صاحب‌نام به اسم جي برگس مي‌پردازد كه سال‌ها قبل در جريان يك آتش‌سوزي در مركز اداره پليس چارلستون، تلاش‌هاي بسياري براي كمك و نجات جان مردم محل انجام داده و پس از آن براي كشف علت آتش‌سوزي پس از انجام اقدامات اساسي و پيگيري‌‌هاي لازم در جريان اين كشف و شهود به اسامي بسياري از دولتمردان و افراد قدرتمند و صاحب‌نام آمريكا و توطئه آنها براي به‌نتيجه‌ رساندن اقداماتشان به هر قيمتي مي‌رسد.  از اين نويسنده 57‌ساله تا به امروز آثار بي‌شماري در حوزه رمان و داستان كوتاه منتشر شده است.

ساندرا براون علاوه بر اين آثار،  بالغ بر 20 عنوان رمان را با نام‌هاي مستعار راشل ران، لورا جردن و آيرين كلر منتشر كرده است كه غالب آنها جزو آثار پرمخاطب و مورد قبول جامعه ادبي آمريكا به‌ويژه در ژانر داستان‌هاي عاشقانه بوده است.  اين نويسنده تا به امروز موفق به دريافت جايزه ادبي نوول‌نويسان ژانر عاشقانه آمريكا، جايزه ادبي اي.سي.‌گرين و جايزه فعال‌ترين زنان نويسنده از سوي مؤسسه فعاليت‌هاي فرهنگي زنان در آمريكا شده است.

اورهان پاموك، نويسنده ترك و برنده جايزه نوبل ادبي 2006 آخرين اثرش را پس از هفت سال تاخير به ناشر سپرد.

پاموك در آخرين اثرش با عنوان موزه معصوميت همچون ديگر آثارش با هدف‌قراردادن درونمايه‌اي واحد به‌دنبال ارائه پيام و تصويري خاص براي مخاطب، آخرين رمانش را در سال‌ جاري با موضوع عشق روانه بازار ادبي جهان كرده است. او پيش از اين با ارائه رمان‌هايي چون «نام من قرمز» و «برف» به مباحثي چون نقاشي و سياست به‌طور خاص و ويژه پرداخته است.

پاموك، برنده جايزه صلح اروپا نام آخرين رمانش را براساس يكي از طرح‌هاي ناتمامش انتخاب كرده است. به گفته وي قرار بود در سال گذشته او نمايشگاهي از اشيا  و وسايل شخصي افرادي ناشناس را با رويكردي خاص و نگاهي كه ويژه و متعلق به او است در موزه‌اي با نام معصوميت در استانبول برگزار كند كه متأسفانه تا به امروز موفق به انجام اين كار نشده و از اين ‌رو بوده كه نام اين موزه را براي رمانش انتخاب كرده و اتفاقاتي كه در مسير داستاني اين رمان رخ مي‌دهد را در محل اين موزه به تصوير كشيده است.

پاموك كه از او  به‌عنوان اولين ترك‌تبار برنده نوبل ادبي در جهان ياد مي‌شود تا به امروز آثار متعددي منتشر كرده كه غالب آنها به بيش از 40 زبان زنده در سراسر جهان منتشر شده است. «كتاب سياه» ۱۹۹۰، «چهره پنهان» ۱۹۹۲، «زندگي نو» ۱۹۹۵، «نام من قرمز» ۱۹۹۸ و «استانبول: خاطره‌ها و شهر» (خاطرات) ۲۰۰۳ از جمله مهم‌ترين آثار ادبي او از آغاز فعاليت‌هاي ادبي‌اش است.

پاموك از جمله معدود نويسندگاني است كه در كشورش به‌دليل اظهاراتي كه عليه دولت لائيك كشورش و همين‌طور كشتار ارامنه در سال‌هاي آغازين جنگ جهاني اول توسط دولت عثماني انجام داده به‌عنوان يكي از جنجالي‌ترين و سركش‌ترين نويسندگان شناخته مي‌شود.

این مطلب در روزنامه همشهری مورخ ۱۸شهریور منتشر شده است.

 

+ آمنه فرخی
شنبه شانزدهم شهریور 1387
از یادداشت های دوشیزه قجری6/ اسب سفید
 

 

تاج الملوک چین دامن را به روی زانو صاف کرد. حلقه انگشتری را در انگشتش چرخاند و دست چپ را روی دست راست گذاشت. دست ها را روی پای راست ستون کرد و چشم از رخ مبارک ما گرفت و گفت: عکاسباشی ... آماده ایم. بگیر!

 

                                                                           قمرالسادات قجری- میزان ۱۲۹۹


                                                    

                                                               از يادداشت‌هاي دوشيزه قجري۵/ نق زنانه  

                                                                     

+ آمنه فرخی
چهارشنبه ششم شهریور 1387
تنهایی! /طرح 2
 

زن رنگ پریده و بزک کرده چانه را به دست چپ تکیه داده و با دست راست قهوه اش را هم می زند و با خود می گوید: خیلی عجیب است من هنوز پیر نشده این همه تنهایم.

+ آمنه فرخی
سه شنبه پنجم شهریور 1387
آخرین فرمول آرتور سی.کلارک پس از مرگ/فرهنگ9
 

سرانجام رمان «آخرين فرمول» آرتور سي.كلارك با چند ماه تاخير توسط انتشارات «هارپركولينز» منتشر شد.  آرتور سي. كلارك، نويسنده صاحب ‌نام انگليسي كه يكي از معروف‌ترين صاحب قلمان در عرصه داستان‌هاي علمي- تخيلي محسوب مي‌شود در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش اين رمان را به رشته تحرير در آورده است.

داستان اين رمان علمي- تخيلي پيرامون يك رياضيدان جوان سريلانكايي است كه به استخدام سازمان جاسوسي آمريكا در آمده و فعاليت‌هايي را زير نظر آنها انجام مي‌دهد.به گفته كارشناسان، اين رمان سرشار از تخيلات جذاب اين نويسنده است كه در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش با خوانندگان و مخاطبانش درميان گذاشته است. در اين رمان، سي.كلارك آسانسورهايي را به تصوير كشيده كه قدرت حمل انسان‌ها را به فضا دارند. منتقدان ادبي معتقدند سي.كلارك در اين رمان ناگفته‌هاي بسياري را در مورد توانايي‌ها و استعدادهاي پنهانش در معرض ديد مخاطب قرار مي‌دهد و اگر زنده مي‌ماند داستان‌هاي بسيار ارزنده‌اي در ژانر علمي- تخيلي به مخاطبان ارائه مي‌كرد.

آرتور سي.كلارك خالق اثري چون «2001؛اديسه فضايي» پس از نوشتن رمان « آخرين فرمول»به‌دليل ناراحتي‌هاي ريوي در بستر بيماري افتاد و فرصت به سرانجام رساندن اين رمان را از دست داد. اما پيش از مرگش از يكي از بهترين دوستانش فردريك پوهل كه يكي از مطرح‌ترين نويسندگان ژانر علمي، تخيلي آمريكاست، خواست تا اين رمان را بازنويسي كرده و براي چاپ در اختيار ناشر قرار دهد.

انتشار «آخرين فرمول» سي.كلارك پس از مرگش با استقبال بي‌نظيري از طرف خوانندگان اين ژانر ادبي مواجهه شده و به‌نظر مي‌رسد اين رمان همانند رمان «2001؛اوديسه فضايي» داستانش مورد توجه كارگردانان و تهيه‌كنندگان فيلم‌ قرار خواهد گرفت. پيش از اين استنلي كوبريك براساس رمان «2001؛اوديسه فضايي» كلارك، فيلمي با همين نام ساخت كه به‌عنوان يكي از بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي جهان به شمار مي‌آيد.

 

كورمك مك‌كارتي رمان‌نويس، نمايشنامه‌نويس آمريكايي اجازه داد تا فيلمي بر اساس آخرين رمانش «جاده» توسط «جان هيلكوت» كارگردان استراليايي ساخته شود.

اين نويسنده 75 ساله كه تا به امروز بالغ بر 15 رمان در ژانر وحشت و وسترن نوشته است، به دليل ويژگي تصويري آثارش و داستان جذابي كه در غالب آثارش به چشم مي‌خورد همواره رمان‌ها و داستان‌هايش  مورد توجه تهيه‌كنندگان و كارگردانان مطرح جهان قرار گرفته است. فيلم «جاده» قرار است در پنسيلوانياي آمريكا فيلم‌برداري شود و افرادي چون «ويگو موتنسن» و «كودي اسميت» در آن بازي كنند.

به گفته روزنامه نيويورك تايمز رمان «جاده» مك‌كارتي كه او را به عنوان يكي از موفق‌ترين نويسندگان ژانر وحشت و ادبيات وسترن مي‌شناسند، پس از اولين چاپ براي چند هفته متوالي به عنوان پرفروش‌ترين رمان در صدر جدول پرفروش‌‌ترين رمان‌ قرار  داشته است.

اين رمان داستان پدر و پسري را به تصوير مي‌كشد كه براي چند ماه به سرزميني دور دست كه به دلايل نامشخصي به ويرانه تبديل شده است، سفر مي‌كنند. به گفته منتقدان ادبي كورمك مك‌كارتي در اين رمان با تصوير‌سازي‌هايي كه از ساختمان‌ها و فضاهاي شهري ويران و پر از گرد و خاك كرده فضاهايي مشابه سرزمين‌هايي كه بعد از انفجارهاي هسته‌ايي به وجود مي‌آيد را به تصوير كشيده است.

از اين نويسنده كه در كنار نويسندگان صاحب‌نامي چون «دن دليلو» و «فيليپ راث» به عنوان يكي از نويسندگان مطرح و شاخص آمريكا شناخته مي‌شود آثاري چون «نصف‌النهار خون» 1925، «محافظ باغ» 1965 ، «همه اسب‌هاي زيبا» 1992، «شهر طرح‌ها» 1998 ، «جاده» 2006 و ... منتشر شده است. «نصف‌النهار خون» اين نويسنده از جمله پرفروش‌ترين رمان‌ها در آمريكا بين سال‌هاي 1925 تا 2005 است كه در اين سال‌ها به عنوان برترين كتاب انگليسي‌زبان از طرف روزنامه نيويورك تايمز انتخاب و معرفي شد.

منتقدان ادبي «كورمك مك‌كارتي» را به واسطه سبك نوشتاري و قدرت نويسندگي‌اش او را تحت تاثير نويسندگان صاحب‌نامي چون «ويليام فالكنر» و «هرمن ملويل» مي‌دانند.

 

این مطلب در روزنامه همشهری مورخ ۴ شهریور منتشر شده است.
 
+ آمنه فرخی
یکشنبه سوم شهریور 1387
رضایت!/ طرح 1
 

 دخترک خمیده و غمگین پشت آخرین میز کنار پنجره نشسته است. مدام سعی می کند  صاف بنشیند و حالتی رسمی و باوقار به خود بگیرد. اما هر بار به همان حال برمی گردد تا بلاخره به همان وضع اول رضایت می دهد.

 

+ آمنه فرخی
یکشنبه سوم شهریور 1387
فیلم به عنوان فلسفه ؛گزارشي از كنفرانس فيلم و فلسفه دانشگاه بريستول

 

دركنفرانس 3 روزه «فلسفه و فيلم- فيلم و فلسفه» كه روزهاي 14، 15 و 16 تيرماه در دانشگاه بريستول در غرب انگليس برگزار شد، بيش از 100 عنوان مقاله در زمينه سينما و فلسفه به‌صورت موازي در جلسات و نشست‌هايي ارائه شد .و مباحث جذابي چون سينماي‌ مايكل هانكه، هيدگر و سينما، سياست و سينما، برجسته‌ترين نويسندگان سينما، نظريه‌هاي ژيل دلوز در سينما، كوبريك و سينما، پديدارشناسي، اخلاق در سينما و... ارائه و مورد بررسي قرار گرفت. آنچه در پي مي‌آيد كوتاه شده‌اي از روايت دكتر امير علي نجوميان از حضور در اين كنفرانس است.

يكي از جالب‌ترين و جديد‌ترين مباحثي كه در اين كنفرانس مورد توجه اساتيد و اهل نظر قرار گرفت، مبحث پديدار‌شناسي بود كه متأسفانه در كشور ما از آن به‌عنوان امري كهنه ياد مي‌شود، در حالي كه در سراسر دنيا اين موضوع با ارائه بحث‌هاي جديد، تعريف‌هاي جديدي از خود ارائه مي‌دهد و غالب‌ترين رويكرد را در اين زمينه در اين كنفرانس 3روزه به همراه داشته است. نسبت بين فيلم و فلسفه يك نسبت چهار شكلي است. اولين شكل با نام فيلم درباره فلسفه مطرح مي‌شود و آن را آموزش فلسفه با فيلم مي‌گويند، به‌گونه‌اي كه سينما شاهد و مثال براي فلسفه مي‌شود و مفاهيم انتزاعي را به‌صورت كاملا مجسم ارائه مي‌دهد.

دومين شكل رويكردهاي فلسفي به فيلم يا نقد فلسفي فيلم است كه در آن به‌كارگيري روش‌ها و رويكردهاي فلسفي به سينما مطرح مي‌شود و سومين نسبت فلسفه فيلم مباحث زيبايي‌شناسي فيلم را شامل مي‌شود. چهارمين رويكرد كه در سال‌هاي اخير نيز محل بحث اساتيد اين حوزه بوده و ريشه در ديدگاه‌ها و آراي ژيل دلوز دارد، فيلم به‌عنوان فلسفه است. در اين حوزه فيلم به‌عنوان فلسفه ما را به ياد ژيل دلوز و استنلي كول مي‌اندازد. فيلم مي‌تواند فلسفه‌پردازي كند، اين موضوع با اينكه فيلم شاهد و مثالي از يك نظريه فلسفي باشد، تفاوت دارد. مثلا اگر نظريه هيدگر يا هر كس ديگري را در يك فيلم بياوريم يك مطلب است و اينكه فيلمي خودش فلسفه بافي – نه به معناي منفي آن- داشته باشد چيز ديگري است. همان‌طور كه در همه رشته‌هاي علوم انساني تسلط و غلبه يك رشته بر رشته ديگر منفور است در سينما و فلسفه نيز اين حالت وجود دارد و به‌نظر مي‌رسد كه 3حوزه قبلي يعني فيلم درباره فلسفه، نقد فلسفي و فلسفه فيلم، هر 3 فلسفه را بر سينما رحجان مي‌دادند و فلسفه در اين حوزه در حقيقت از جايگاه متعالي‌اش به سينما نگاه مي‌كرده است اما در حالت چهارم اين نگاه برداشته شده است. از اين‌رواست كه عنوان كنفرانس بين‌المللي را فلسفه و فيلم- فيلم و فلسفه انتخاب كردند كه دمكراسي ميان كلمات در مقدم و موخر بودن نسبت به حرف «و» رعايت شود و كلمه‌اي زودتر از ديگري در عنوان اين كنفرانس طرح نشود و بر ديگري تقدم نداشته باشد.

در اين نشست‌ها طبقه‌بندي‌هاي مختلفي در حوزه سينما و فلسفه انجام شد. به‌عنوان مثال خانم شايدگرمن تقسيم‌بندي سه‌گانه‌اي را با عنوان«فلسفه فيلم، فيلم و فلسفه، فيلم به‌عنوان فلسفه» مطرح كرد و يا تقسيم بندي‌هاي ديگري براساس آرا و نظريه‌هاي فيلسوفان مطرح شد. اما يگانه نگراني‌اي كه براي همه حاضرين در اين كنفرانس وجود داشت اين بود كه رابطه آموزشي كه سينما به‌عنوان ابزاري براي آموزش فلسفه پيدا كرده رابطه‌اي ناخوشايند است. موجي كه ايجاد شده و مي‌گويد بياييد در يك ساعت و نيم فيلم، ديدگاه و انديشه هوسرل را بياموزيد نگران‌كننده است. به اعتقاد گروه شركت‌كننده در اين كنفرانس فيلم به‌عنوان فلسفه راهي براي خارج شدن ازاين معضل است. در مورد نظريه فيلم به‌عنوان فلسفه، استيون مارهال در كتاب unfilm مي‌گويد: فيلم در واقع يك متن فلسفي است؛ متني كه قدرت فكري جدي و نظام‌مند درباره چيزها دارد و يا دنيس رادرمل مي‌گويد: سينما فلسفه است. نقل قول‌هاي زيادي در اين مورد وجود داد. اما مسئله اين است كه چه سؤالاتي درباره نظريه فيلم با عنوان فلسفه مطرح است؛ يعني اگر اين نظريه را قبول كنيم كه سينما فلسفه است و فيلم مي‌تواند سرچشمه فلسفه باشد با چه مشكلاتي روبه‌رو خواهيم بود.

اگر قبول كنيم كه فيلم به‌عنوان فلسفه است مرز بين متن فلسفي و متن سينمايي كجا قرار مي‌گيرد؟ و آنها كجا از هم جدا مي‌شوند ؟ يك فيلمساز چگونه فيلسوفي است؟ و اين در شرايطي است كه قبول كنيم كه اثر سينمايي يك مولف دارد، زيرا تعداد زيادي ازنظريه‌پردازها مي‌گويند يك فيلم سينمايي يك مولف ندارد و مجموعه عوامل آن را مي‌سازند. هر كسي كه توصيف و تحليل نظري از جهان اطرافش مي‌دهد كار فلسفي مي‌كند بنابراين فيلمساز مي‌تواند با اين ديدگاه يك فيلسوف باشد و براي اين مورد مي‌توان از افرادي چون برگمن، گودار، تاركوفسكي،  وودي آلن و... نام برد كه فقط فيلمساز نيستند بلكه فيلسوف نيز هستند. فلسفه يك ساختار نظام‌‌مند دارد، يك چارچوب نظري دارد و به سنت وابسته است ولي آيا فلسفه‌هايي كه خيلي نظام‌مند نيستند و چارچوب نظري محكمي ندارند فلسفه محسوب مي‌شوند يا خير؟ سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه تعريف ما از فلسفه چيست؟ سؤال ديگري كه در اين زمينه طرح مي‌شود اين است كه آيا فيلم اصلا مي‌تواند بحث كند؟ در كنفرانس جولاي، جري گوديلاف مقاله‌اي تحت عنوان اينكه آيا فيلم مي‌تواند بحث كند، ارائه كرد.

اگر بپرسيم فيلم مي‌تواند فلسفه‌پردازي كند مثل اين است كه بپرسيم ادبيات مي‌تواند فلسفه‌پردازي كند يا خير؟ شايد با پيدا كردن اين پاسخ بتوانيم تكليف فلسفه‌پردازي فيلم را هم مشخص كنيم. در اين زمينه نگاه نوئل كرول نيز قابل بحث است. كرول در حوزه فلسفه و نظريه فيلم بيشتر صحبت مي‌كند و نگاه منفي به مسئله فيلم و فلسفه دارد و مي‌گويد: بيشتر فيلم‌هايي كه اسمش را فلسفه مي‌گذاريد، بيان عقايد از پيش طرح شده هستند و از همه مهم‌تر اين مسئله است كه ما نياز به يك چارچوب بيروني از فيلم داريم كه اين چارچوب‌هاي تفسيري از قبل موجود بوده و ما از زاويه پارادايم‌ها به قضيه نگاه مي‌كنيم. در حقيقت با اين نگاه كرول مي‌خواهد اين مسئله را نقض كند.در تمام حوزه‌ها اين قضيه صادق است و اگر اين اصل را بپذيريم، مي‌توان گفت كه در مورد متن فلسفي هم همين طور هست. وقتي هستي و زمان هيدگر را مي‌خوانيم با پارادايم‌هاي تفسيري وارد متن مي‌شويم. پس به اين معني نيست كه «فيلم با عنوان فلسفه» به اين معناست كه فيلم نياز به چارچوب ندارد و شروع و منشا‌ هر چيز است و هيچ‌چيز از بيرون روي آن تاثير نمي‌گذارد.

به‌نظر مي‌رسد چيزي كه منظور اين افراد از «فيلم به‌عنوان فلسفه» بوده اين است كه سينما به واسطه رسانه خودش فهم ما را از جهان تغيير مي‌دهد؛ اما فهم ما چگونه در جهان به واسطه رسانه‌اي به اسم سينما تغيير كرده است، چرا كه در اين حالت است كه ما مي‌توانيم كم‌وبيش قبول كنيم كه فيلم فلسفه‌پردازي مي‌كند و در حقيقت فلسفه و فيلم هر دو باهم و در كنار هم بايد به جهان نگاه كنند. در اين زمينه ژان كلود كالير مي‌گويد: فيلمنامه نوشته مي‌شود تا به فيلم تبديل شود انگار كه فيلمنامه متني است كه با ناپديد شدنش فيلم پيروز مي‌شود. بايد فيلمنامه ناپديد شود تا ما فيلم را بسازيم پس فيلمنامه در موقعيت متافيزيكي، خيالي و مفهومي قرار مي‌گيرد. نمونه ديگر ژيژك است. او در يكي از صحبت‌هايش ميل‌هاي فرويدي را مطرح مي‌كند و مي‌گويد: ما در فيلم دنبال ميل‌هايمان نمي‌رويم تا آنها را ارضاء‌ كنيم بلكه فيلم ميل‌هايمان را براي ما تعريف مي‌كند؛ يعني فيلم منشا ميل مي‌شود نه نمايش‌دهنده آن. و البته دلوز نيز مي‌گويد كه وظيفه سينماي مدرن نمايش جهان نيست بلكه باورهاي ما به اين جهان است. در واقع سينماي مدرن دارد باورهاي جديدي را مي‌سازد و اين باورها را به ما تحميل مي‌كند.


در این رابطه آستانه هایی برای تفکر گزارشی از نشست فیلم و فلسفه در شهرکتاب مرکزی را بخوانید.  

 

+ آمنه فرخی