
سال و فال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام. اینگونه باشد که سال برایت خرم گردد و فال هر که هر کجا در طالعت اندر ستارگان یا که قهوه می نگرد نیکو باشد. مال وافر از بابت خوشدلی خویش نصیب گردانی و دستگیری مستمندان و نیازمندان کنی که بسی ثواب برای خود و منزل اندوخته کنی. حال و احوال خود و دوستداران در سلامت باشد و روزگار به خوشی بگذرانی. اصل خویش ثابت گردانی که دو رنگی و دو طبعی در میان بندگان باری تعالی و خالق یکتا خوش نمی آید. نسل خود به یاری خداوند باقی گردانی که به لطف خداوند باری تعالی تخت خوش بختی در مرتبه عالی قرار گیرد و بخت رام تو باشد.
ابوي بزرگوارمان بيست و سوم محرمالحرام سنه ۱۲۸۷ مامور به ترك جهان شد. پس روزگارمان بد شد. چشممان كمنور شد. كمرمان خم شد. دلمان نازك شد. دستمان قلم شد. قلممان خشك شد. دوستمان دشمن شد. دشمنمان دوست شد. مَردِمان نا مَرد شد.... نگاهمان دوگانه شد. بيگانه شد. ديگرگونه شد.... راه يافتن بيمعنا شد. بياساس شد. مضحك شد. . .. منطقمان دچار جنبش شد. سركش شد. شيطان شد.... پس زوايه ديدمان كج شد. قائمه شد. منفرجه شد. لاجرم زندگي تحمل ناپذير شد. مقصودمان دست نايافتني شد. رستگاري هيچ شد.ترديد موجود شد.جهان نامتناسب شد. بي قواره شد. ... و آنچه نميبايست همان شد.
قمرالسادات قجري- دهم ربيعالاول
- طهران – ۱۲۸۷-