
ريشه مخدرها در ادبيات به امروز و ديروز برنميگردد. در اوايل قرن نوزدهم اولين نشانههاي پررنگ از حضور قهرمانهاي گرفتار افيون پا به عرصه گذاشتند. شايد هم بتوان به خيلي پيشتر از اينها رفت. به روزگار يونان باستان و هومر، تنها با كمي كنكاش ريشههاي اعتياد را ميتوان به آساني در شخصيت افسانهاي ايلياد يافت، «هلن تروا» با اين وصف براي خودش يك صدرنشين تمام عيار است. آفرينش و خلق شخصيتهايي از اين دست در تاريخ ادبيات جهان و پرداختن به مخدراتي تسكين بخش چون حشيش و افيون در قالب آثار ادبي اگر چه در دورههاي مختلف به چشم ميخورد اما با آغاز قرن بيستم به اوج خود ميرسد. مصرف اين مواد به گونهاي در ميان مردم رواج داشت كه بسياري از زنان نيز در اين دوره به مصرف اين مخدرها اعتياد داشتند.
اعتياد زنان به اين مخدرها علاوه بر اثرات سوءيي كه در خانواده داشت فعاليتهاي اجتماعي اين گروه را نيز تحت تاثير خود قرار داد. در اين دوره نويسندگان و شاعران زن بسياري چون ماري شلي، شارلوت برونته و اليزابت بارت اگر چه هيچكدام به مخدري اعتياد نداشتند اما درباره اين مواد و خاصيت تسكيندهندگي آن اشعار و آثار بيشماري را به رشته تحرير در آوردند.
پس از اين دوره با شروع قرن بيستم پاي مخدرها بيهيچ پردهپوشي به ادبيات هم رسيد، نويسندگان براي باورپذيرشدن داستانهايشان بايد آدمهايي شبيه مردم كوچه بازار خلق ميكردند، پس شخصيتهاي گرفتار افيون هم بخشي از اين جامعه بودند. «آلدوس هاكسلي» در اثر مشهور خود به نام «درهاي ادراك: بهشت و دورخ» يك راست به سراغ تاثير مواد مخدر در آفرينش ادبي ميرود. انتشار اين كتاب در سال 1954 توفاني به هماره داشت، هر چند كه او به عنوان يكي از پيشاهنگان ادبيات مدرن در روزگار خودش مينوشت، با اين حال شرح تجربيات او پس از مصرف «ال اس دي» حتي بسياري از طرفدارانش را هم آشفته كرد. او معتقد بود: « خلسه معنوي كه به خلق يك اثر هنري منجر ميشود، تنها در سايه خلسه يك مخدر امكانپذير است». پس از او نويسندگان بسياري به ويژه در دهه 1950 تحت تاثير هاكسلي به كشف و شهود در ذهن آدمي و خيالات او و ارتباط آن با مصرف مخدرها پرداختند و تجربيات شخصي خود را مانند هاكسلي در قالب رمان، داستانكوتاه، مقاله، خودزيستنامه و ... به روي كاغذ آوردند.
در ميان اين نويسندگان ميتوان به افراد صاحبنامي چون ويليام اس.يوروگ، جك كرواك، نيل كاسدي، تام وولف و كن كيسي اشاره كرد كه همه آنها ماندگارترين شخصيتهاي معتاد و بنگي را خلق كردند.

«روز ديگري در بهشت»
«ادي ليتل» سال 1997 رمان «روز ديگري در بهشت» را نوشت. ادي ليتل در اين رمان به روايت عجيب و غريبي ميپردازد كه تا اندازهاي از زندگي واقعي او نشات ميگيرد. داستان درباره چند سارق حرفهاي است كه به شدت تحت تاثير مواد مخدر هستند. بخش زيادي از داستان در زندان ميگذرد. آنها با باندهاي توزيع مواد مخدر رابطه نزديكي دارند. مل، سيد، بابي و رزي سال 1997 به عنوان عجيب و غريبترين شخصيتهاي يك رمان در سال 1998 معرفي شدند. كمي بعد «لري كلارك» فيلمي بر اساس اين داستان ساخت كه چندان با استقبال روبهرو نشد. اما در جريان ساخت فيلم ادي ليتل و لري كلارك مصرف مواد مخدر را از سر گرفتند و به گفته شاهدان تمام پلانهاي فيلم در حالتي كه كارگردان روي پاهايش بند نبود، فيلمبرداري شده است. «ادي ليتل» سال 2003 زماني كه در حالت عادي نبود، در اتاق يك متل به زندگياش پايان داد.
ترياك سياه
«كلود فارري» اين كتاب را براي اولين بار در سال 1911 در فرانسه منتشر كرد. تا مدتها ناشران انگليسي زبان از پذيرفتن اين اثر سرباز ميزدند اما بالاخره انتشارات بركلي در سال 1958 پذيرفت كه نسخه انگليسي اين رمان را منتشر كند و كمي بعد هم انتشارات پرس «ترياك سياه» را در آمريكا منتشر كرد.ترياك سياه يكي از مشهورترين رمانهايي است كه در حال و هواي افيون ميگذرد. داستانهاي اين مجموعه عمدتا معمايي و گاه كمي مبهم هستند كه حول محور ترياك و اعتياد ميچرخند.
دكتر يهودا: پرترهاي از يك معتاد به افيون
«ويليام روسر» رمان « دكتر يهودا» را در سال 1895 با حمايت انتشارات « گريگز» منتشر كرده است.اين كتاب يكي ديگر از آثار هيجانانگيزي است كه در قرن نوزدهم پيرامون مخدرها و خاصيت تسكيندهندگي آنها نوشته شد.ويليام روسر در پيشاني اين اثر مينويسد: «افيون درست مانند يهودا است، اول تو را ميبوسد و بعد خيانت ميكند»
سياستمداران و هروئين
اين اثر در سال 1981 توسط انتشارات گرينوود و به قلم «داويد جي. بليس»منتشر شد.. داستان در حقيقت نگاهي انتقادي به سيستم و عملكرد دولتمرداني دارد كه در سراسر زندگيشان با افيون و مخدرها همراه هستند و به نوعي در زمره سوداگران مرگ به شمار ميآيند. اتفاق عجيب درباره اين اثر نابودي و از بين رفتن تمام مداركي است كه نويسنده سالها پيش جمعآوري كرده بود، از بيست سال پيش تمام اين دستنوشتهها ناپديد شده است.
زندگي با مرگ
رمان «زندگي با مرگ» اثر مشترك راك كالي و ديويد دالتون سال 1996 منتشر شد و در مدت كوتاهي تبديل به كتابي شد كه روانشناسان به معتاداني كه تصميم به ترك مواد مخدر داشتند، خواندن آن را پيشنهاد ميكردند. انتشارات ليتل از اين اثر به عنوان يكي از بهترينهاي كارنامهاش در دهه نود نام برده است. اين كتاب تا اندازه زيادي بر اساس واقعيات زندگي « جري گارسيا» نوازنده گيتار و موسيقيدان صاحبنام نوشته شده است. همه چيز درباره مرد با استعدادي كه هرويين تمام زندگيآش را تسخير كرده بود، ميچرخد. جري گارسيا از آن دست هنرمنداني بود كه بيمحابا درباره اعتياد حرف ميزد، او در نهايت به دليل مصرف بيش از اندازه مواد مخدر در اوج جواني سكته قلبي كرد و از دنيا رفت. داستان اين اثر صحنههاي تكاندهندهآي از زندگي اين هنرمند را به تصوير ميكشد، صحنههاي همچون لحظهاي كه او بر اثر خماري نميتواند تصميم بگيرد كه از ميان شعلههاي آتشي كه سيگارش ايجاد كرده است، چگونه نجات پيدا كند.
دو برادر بودند در روستاي اردكان طالقان يكي به نام بهاءالدين يكي علاءالدین. از قضاي روزگار نه به علاءالدين و نه به بهاءالدين اولادي كرامت نشده بود. درويشي آمد و بنا كرد به مدح علي خواندن.
ديد بهاءالدين و علاءالدين زانوي غم بغل كردند. اينها گفتند كه چرا غمگين هستند. درويش سيبي از بغل درآورد و دو نيم كرد و هر نيم را به يكي از دو برادر داد. گفت برويد حمام تميز بشوييد و بعد سيبها را با زنهايتان قسمت كنيد و بخوريد. اينها خوردند و به امر خداوند زنهايشان بارحمل شدند. گذشت تا پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقيقه زنهاي اين دو برادر وضع حمل كردند. يكي پسري به دنيا آورد و يكي دختري. اسم دختر را برداشتند نگار و اسم پسر را عزیز. عزيز و نگار باهم بزرگ شدند.مدرسه رفتند. بازي كردند تا بعد عاشقی شان درآمد....
بازخوانی یک عشقنامه به روایت یوسف علیخانی