
ريشه مخدرها در ادبيات به امروز و ديروز برنميگردد. در اوايل قرن نوزدهم اولين نشانههاي پررنگ از حضور قهرمانهاي گرفتار افيون پا به عرصه گذاشتند. شايد هم بتوان به خيلي پيشتر از اينها رفت. به روزگار يونان باستان و هومر، تنها با كمي كنكاش ريشههاي اعتياد را ميتوان به آساني در شخصيت افسانهاي ايلياد يافت، «هلن تروا» با اين وصف براي خودش يك صدرنشين تمام عيار است. آفرينش و خلق شخصيتهايي از اين دست در تاريخ ادبيات جهان و پرداختن به مخدراتي تسكين بخش چون حشيش و افيون در قالب آثار ادبي اگر چه در دورههاي مختلف به چشم ميخورد اما با آغاز قرن بيستم به اوج خود ميرسد. مصرف اين مواد به گونهاي در ميان مردم رواج داشت كه بسياري از زنان نيز در اين دوره به مصرف اين مخدرها اعتياد داشتند.
اعتياد زنان به اين مخدرها علاوه بر اثرات سوءيي كه در خانواده داشت فعاليتهاي اجتماعي اين گروه را نيز تحت تاثير خود قرار داد. در اين دوره نويسندگان و شاعران زن بسياري چون ماري شلي، شارلوت برونته و اليزابت بارت اگر چه هيچكدام به مخدري اعتياد نداشتند اما درباره اين مواد و خاصيت تسكيندهندگي آن اشعار و آثار بيشماري را به رشته تحرير در آوردند.
پس از اين دوره با شروع قرن بيستم پاي مخدرها بيهيچ پردهپوشي به ادبيات هم رسيد، نويسندگان براي باورپذيرشدن داستانهايشان بايد آدمهايي شبيه مردم كوچه بازار خلق ميكردند، پس شخصيتهاي گرفتار افيون هم بخشي از اين جامعه بودند. «آلدوس هاكسلي» در اثر مشهور خود به نام «درهاي ادراك: بهشت و دورخ» يك راست به سراغ تاثير مواد مخدر در آفرينش ادبي ميرود. انتشار اين كتاب در سال 1954 توفاني به هماره داشت، هر چند كه او به عنوان يكي از پيشاهنگان ادبيات مدرن در روزگار خودش مينوشت، با اين حال شرح تجربيات او پس از مصرف «ال اس دي» حتي بسياري از طرفدارانش را هم آشفته كرد. او معتقد بود: « خلسه معنوي كه به خلق يك اثر هنري منجر ميشود، تنها در سايه خلسه يك مخدر امكانپذير است». پس از او نويسندگان بسياري به ويژه در دهه 1950 تحت تاثير هاكسلي به كشف و شهود در ذهن آدمي و خيالات او و ارتباط آن با مصرف مخدرها پرداختند و تجربيات شخصي خود را مانند هاكسلي در قالب رمان، داستانكوتاه، مقاله، خودزيستنامه و ... به روي كاغذ آوردند.
در ميان اين نويسندگان ميتوان به افراد صاحبنامي چون ويليام اس.يوروگ، جك كرواك، نيل كاسدي، تام وولف و كن كيسي اشاره كرد كه همه آنها ماندگارترين شخصيتهاي معتاد و بنگي را خلق كردند.

«روز ديگري در بهشت»
«ادي ليتل» سال 1997 رمان «روز ديگري در بهشت» را نوشت. ادي ليتل در اين رمان به روايت عجيب و غريبي ميپردازد كه تا اندازهاي از زندگي واقعي او نشات ميگيرد. داستان درباره چند سارق حرفهاي است كه به شدت تحت تاثير مواد مخدر هستند. بخش زيادي از داستان در زندان ميگذرد. آنها با باندهاي توزيع مواد مخدر رابطه نزديكي دارند. مل، سيد، بابي و رزي سال 1997 به عنوان عجيب و غريبترين شخصيتهاي يك رمان در سال 1998 معرفي شدند. كمي بعد «لري كلارك» فيلمي بر اساس اين داستان ساخت كه چندان با استقبال روبهرو نشد. اما در جريان ساخت فيلم ادي ليتل و لري كلارك مصرف مواد مخدر را از سر گرفتند و به گفته شاهدان تمام پلانهاي فيلم در حالتي كه كارگردان روي پاهايش بند نبود، فيلمبرداري شده است. «ادي ليتل» سال 2003 زماني كه در حالت عادي نبود، در اتاق يك متل به زندگياش پايان داد.
ترياك سياه
«كلود فارري» اين كتاب را براي اولين بار در سال 1911 در فرانسه منتشر كرد. تا مدتها ناشران انگليسي زبان از پذيرفتن اين اثر سرباز ميزدند اما بالاخره انتشارات بركلي در سال 1958 پذيرفت كه نسخه انگليسي اين رمان را منتشر كند و كمي بعد هم انتشارات پرس «ترياك سياه» را در آمريكا منتشر كرد.ترياك سياه يكي از مشهورترين رمانهايي است كه در حال و هواي افيون ميگذرد. داستانهاي اين مجموعه عمدتا معمايي و گاه كمي مبهم هستند كه حول محور ترياك و اعتياد ميچرخند.
دكتر يهودا: پرترهاي از يك معتاد به افيون
«ويليام روسر» رمان « دكتر يهودا» را در سال 1895 با حمايت انتشارات « گريگز» منتشر كرده است.اين كتاب يكي ديگر از آثار هيجانانگيزي است كه در قرن نوزدهم پيرامون مخدرها و خاصيت تسكيندهندگي آنها نوشته شد.ويليام روسر در پيشاني اين اثر مينويسد: «افيون درست مانند يهودا است، اول تو را ميبوسد و بعد خيانت ميكند»
سياستمداران و هروئين
اين اثر در سال 1981 توسط انتشارات گرينوود و به قلم «داويد جي. بليس»منتشر شد.. داستان در حقيقت نگاهي انتقادي به سيستم و عملكرد دولتمرداني دارد كه در سراسر زندگيشان با افيون و مخدرها همراه هستند و به نوعي در زمره سوداگران مرگ به شمار ميآيند. اتفاق عجيب درباره اين اثر نابودي و از بين رفتن تمام مداركي است كه نويسنده سالها پيش جمعآوري كرده بود، از بيست سال پيش تمام اين دستنوشتهها ناپديد شده است.
زندگي با مرگ
رمان «زندگي با مرگ» اثر مشترك راك كالي و ديويد دالتون سال 1996 منتشر شد و در مدت كوتاهي تبديل به كتابي شد كه روانشناسان به معتاداني كه تصميم به ترك مواد مخدر داشتند، خواندن آن را پيشنهاد ميكردند. انتشارات ليتل از اين اثر به عنوان يكي از بهترينهاي كارنامهاش در دهه نود نام برده است. اين كتاب تا اندازه زيادي بر اساس واقعيات زندگي « جري گارسيا» نوازنده گيتار و موسيقيدان صاحبنام نوشته شده است. همه چيز درباره مرد با استعدادي كه هرويين تمام زندگيآش را تسخير كرده بود، ميچرخد. جري گارسيا از آن دست هنرمنداني بود كه بيمحابا درباره اعتياد حرف ميزد، او در نهايت به دليل مصرف بيش از اندازه مواد مخدر در اوج جواني سكته قلبي كرد و از دنيا رفت. داستان اين اثر صحنههاي تكاندهندهآي از زندگي اين هنرمند را به تصوير ميكشد، صحنههاي همچون لحظهاي كه او بر اثر خماري نميتواند تصميم بگيرد كه از ميان شعلههاي آتشي كه سيگارش ايجاد كرده است، چگونه نجات پيدا كند.

ناتوراليسم از جمله مكاتبي است كه نسبت به ساير مكاتب ادبي چهارچوبها ومرزبنديهاي مشخصتري دارد. از اين رو با توجه به قطعيت و اصول حاكم بر اين مكتب از جمله مكاتبي ناميده ميشود كه كمتر پيش آمده نامش به اشتباه بر اثري ادبي-هنري قرار گرفته باشد. ناتوراليسم در حقيقت همان رئاليسم افراطي است. اين واژه از فلسفه گرفته شده و پس از عبور از هنر نقاشي وارد ادبيات شده و به نوعي مفاهيم مادهگرايي را در بر ميگيرد.
ناتوراليسم در آلمان، آمريكا، فرانسه در حوزههاي مختلف ادبي- هنري ديده ميشود، در انگليس به دلايل مختلف كه يكي از مهمترين آنها مسائل مذهبي است اين مكتب پيش از آن كه مجال شكوفايي داشته باشد توسط روحانيون و كشيشان سركوب ميشود. در ايران نيز اين مكتب به صورت ناتوراليسم ايراني مطرح ميشود.علمگرايي كه از ويژگي اصلي ناتوراليستها بود در آن سالها به اين دليل كه هنور در ايران مطرح نبود و به نوعي دغدغه نويسندگان ايراني نيز محسوب نميشد، موجب شد تا اين مكتب در ايران با تغييراتي همراه شود و ويژگيهاي ديگر ناتوراليسم چون جبر، پستي و پلشتي و ... قوت بيشتري در آثار نويسندگان پيرو اين مكتب داشته باشد. نويسندگاني كه قطعا يكي از موفقترينشان در اين مكتب صادق چوبك است.
از اين رو در نشستي كه به همت سراي اهل قلم و با حضور رضا نجفي و دكتر كامران پارسينژاد در محل اين مركز برگزار شد، پيرامون اين مكتب و ويژگي آثار صادق چوبك مباحثي با حاضرين جلسه مطرح شد. خلاصهاي از اين نشست را بخوانيد.
رضا نجفي منتقد و مدرس نقد ادبي با اشاره به دوره انقلاب صنعتي و پيشرفتهاي سريع علم و صنعت در اين دوره و تاثير آن بر جهان ادبيات گفت: پيدايش انقلاب صنعتي و بروز تغييرات سريع در اين دوره مردم را به شدت تحت تاثير خود قرار داد و آنها را شيفته خود كرد. در اين دوره مردم معتقد بودند كه صنعت و تكنولوژي تمامي مشكلات آنها را حل خواهد كرد و خوشبختي به آنها روي ميآورد. اين علم باوري چنان گسترش پيدا كرد كه در ادبيات هم گروهي سعي كردند به همين سبك و سياق علمي بنويسند. در اين زمان يافتههاي داروين درباره ژنتيك به روي اين مكتب تاثير بسياري داشت، مباحثي كه امروز جزؤ موضوعات دقيق مطرح نيست. از اين رو مسئله جبر به شكل سهگانهاش جبر پدر و مادر، جبر محيط و جبر لحظه بر اين نويسندگان حاكم شد. بنابراين ناتوراليستها آمدند همان اصول رئاليسم را پيش گرفتند و علاوه بر آن پيشفرضهايي علمي را نيز ملاك عمل خود قرار دادند.
نويسنده كتاب «درآمدي بر رمان معاصر غرب»، گرايشات غيرديني، انحطاط جنسي و الكليسم را از مضامين مورد توجه در اين مكتب دانست و گفت: اين مكتب در فرانسه خيلي زود مورد مخالفت كليسا و كشيشها قرار گرفت چون ناتوراليستها ميخواستند علمي بنويسند و از اين رو اشاراتي به يافتههاي داروين داشتند و از طرفي كليساها مدام در مقابل اين مسئله جبهه ميگرفتند و مانع از انجام كارشان ميشدند. در جامعه انگليس نيز به دليل محافظهكاري و سنتي بودن جامعه اصلا ناتوراليست اجازه ورود و عرض اندام پيدا نكرد و در آلمان نيز اين مكتب تنها در حوزه نمايشنامهنويسي موفق شد نمونههايي را از خود چون هاپتمن برجاي بگذارد. در ايران نيز به جهت دغدغههاي حاكم بر فضاي جامعه كه جداي از مسائل علممداري و علم گرايي بود ناتوراليسم شكلي ديگر پيدا كرد. در اين حالت نگاه منفي به ذات بشر، غيرمذهبي بودن، پستي و فرومايگي انسان مورد توجه نويسندگان قرار گرفت. كه در اين ميان صادق چوبك يكي از قوي ترين و ماندگار ترين نويسندگان اين مكتب در ايران محسوب ميشود كه به جز رمان «تنگسير»ش تمامي آثارش جزو اين مكتب قابل بررسي اند.

دكتر كامران پارسي نژاد دومين سخنران اين نشست نيز بعد از ارائه سرگذشتي كوتاه از زندگي و آثار صادق چوبك و تاثيرات مكتب ناتوراليست بر او، درباره داستان «انتري كه لوطيش مرده بود» يادآور شد: اين داستان از نقطه اوج شروع ميشود و محور آن انتري است كه شاهد مرگ لوطيش است. توجه به حيوانات در كارهاي چوبك چه در اين داستان و چه آثار ديگرش چون «عدل» و «قفس» از اين روست كه او تحت تاثير ناتوراليستها ميخواهد اين ديدگاه را مطرح كند كه انسانها بعضيمواقع جايگاهي پستتر از حيوانات دارند و هيچ روزنهاميدي پيش رويشان در زندگي وجود ندارد تا رنگ خوشبختي را ببينند.
وي با اشاره به مضمون سياسي داستان « انتري كه لوطيش مرده بود» ادامه داد: اين داستان كاملا تحت تاثير ديكتاتوري پهلوي و استعمارگري انگليس نوشته شده است. در حقيقت در اين داستان بعد از مرگ لوطي، انتر با زنجيري به گردن تنها ميماند و پس از اينكه خودش را از زنجير رها ميكند و آزادي را تجربه ميكند به اين نتيجه ميرسد كه بدون لوطي سرانجامي خوشي در انتظارش نخواهد بود. پس او از لوطي متنفر است. مثل تنفري كه از ديكتاتوري و استعمارگري در چوبك و مردم وجود داشت.
اما چوبك در اين داستان با توجه به بازگشت انتر و اين تصوير كه نشان ميدهد او بدون لوطي نميتواند زندگي كند به شكلي كاملا سياه و تاريك به اين نتيجه ميرسد كه مردمي كه دورهاي تحت سلطه ديكتاتوري پهلوي و يا استعمار انگليس زندگي كردهاند نميتوانند آزاد زندگي كنند.
نويسنده كتاب «ساختار و عناصر داستان» ادامه ميدهد: نگاه سياه و منفور چوبك و زبان و لحن گزنده او در آثارش و همينطور نااميدي كه در غالب داستانهايش موج ميزند به هيچ وجه مورد توجه مخاطب قرار نميگيرد. مخاطب به نوعي پس از خواندن يكي دو مورد از داستانهايي از اين دست آنها را پس مي زند. مقصود از مخاطب فردي است كه عادي باشد و دچار بيماري روحي نباشد. البته در اين باره نميخواهيم جبههبندي كنيم اما بايد بپذيريم كه فردي كه انقدر وقايع را سياه و تلخ ميبيند و هيچ روزنهاي از اميد در آثارش وجود ندارد، چه نويسنده باشد چه خواننده، حتما مشكلاتي دارد. از اين روست كه مخاطب در خوانش آثار او او احساس خستگي ميكند.
وي در ادامه صحبتهايش با اشاره به اين مطلب كه داستانهاي ناتوراليستي در مجموع چندان جذابيتي براي جذب مخاطب ندارند گفت: اين گونه داستانها با رويكردي كه چوبك داشته عموما به نوعي ادبيات استعمار ناميده ميشود كه محل توجه كشورهاي استعمارگر است. و آنها از اين نوع كارها به نفع فعاليتهايشان ا ستفاده ميكنند. البته مقصودم اين نيست كه چوبك آگاهانه در اين مسير قدم برداشته او هرگز نميخواسته در راستاي امپراليست پيش رود او در حقيقت ضد امپراليست بوده است.
بخشهایی از این گزارش در همشهری مورخ ۲۵آبان منتشر شده است.

برگزاری اولین مراسم يادبود سالروز درگذشت مرحوم قيصر امينپور در سراي اهل قلم از جمله مراسمي بود كه در كنار دهها مراسم بزرگداشت اين شاعر پرآوازه در انجمن شاعران ايران، باشگاه ايرانيان دبي، دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلينو، لاذقيه سوريه و شهرهاي مختلف كشورمان برگزار شد.
در اين نشست كه بدون حضور خانواده و مسئولان كشوري و با حضور جمع كوچكي از دوستداران امينپور در خانه كتاب برگزار شد، محمدرضا تقيدخت از دوستان و همراهان مرحوم امينپور در سالهاي اخير گفت: بعد از رفتن قيصر همه آمديم تا با جنازه او عكس يادگاري بگيريم و خودمان را به در و ديوار جماعتي بكوبيم كه هر كدام يك «من» دارد هزار برابر ديگري.
ما گرفتار خويشيم و قيصر اين طور نبود. او مردي بود كه در برابر خودش ايستاد. و ما پس از مرگش در خوشباوري و خويشباوري رحمآور خود به غلط گمان كرديم كه داغ مرگ قيصر امينپور چون ديگر مردگان با اين گفتهها و خاطرهها تسكين مييابد، اما ما فراموش كردهايم كه نام همه مردگان، قيصر نيست. نه مرگ قيصر مرگ آساني است و نه زيستناش ميان مايه. ما هم مرگ او را آسان گرفتيم و هم با ميانمايگي خويش به سوگ مرگ او نشستهايم.
تقيدخت اضافه كرد: فضيلت، دريافتني و حفظ كردني است. منظور اين است كه نه تنها دريافتن فضيلت مهم است بلكه نگهداري از آن نيز بسيار اهميت فراوان دارد. فضيلت را شايد بشود مانند پارههاي حكمت آموخت، اما بههمپيوستن اين پارههاي حكمت و نگهداشتن آنها كاري بس دشوار است. گاهي كه من درباره قيصر فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه شايد تا دورهاي از فعاليتهاي او بتوان افرادي را يافت كه مانند او و با همان قوتها و ضعفها شعر بگويند.
اما سؤال مطرح ميشود و آن اين است كه چطور شد كه در ميان اين گروه او به چهرهاي محبوب و مشهور در ميان همه اقشار و دستههاي جامعه تبديل شد و مورد احترام همگان قرار گرفت؟ بهنظر ميرسد او آن پارههاي حكمت و فضيلتي را كه دريافته بود به هم پيوند داده و با خود نگاه داشته بود. او در نسل اول حوزه انديشه و هنر تا جايي كه با آنها آشنا هستيم سرآمدترين شاعران و افراد در انجمن بود. آيا او نميتوانست مثل ديگر افراد به شب شعر بپردازد و در كنگرههاي مختلف شركت كند. او همه اينها را درك كرده بود اما فضيلت اخلاقي، فضيلت ادبي، فضيلت هنري، فضيلت برخورد با افراد، فضيلت عزلت و گوشهگيري را پاره پاره دريافته بود و در جهت حفظ و نگهداري آنها ميكوشيد.
اين محقق، ضرورت بررسي زندگي افرادي چون مرحوم امينپور را در جامعه فرهنگي لازم دانست و گفت: اين مهم است كه زندگي امينپور را بررسي كنيم و ببينيم كه او چه راهي را طي كرده و كدام مسير را انتخاب كرده است كه تا اين حد محترم شده و در شمار انسانهاي محترم از او ياد ميشود. بايد نكتههاي زندگي او را استخراج كرد. هر فردي بايد گوشههاي زندگي او را بررسي كند و سعي كند تا به مجموعهاي از خصايص اخلاقي ايشان برسد و از فضيلتهاي اخلاقي او بياموزد.
سيد اكبر ميرجعفري
سيد اكبر ميرجعفري شاعر، محقق و طراح بخشي از كتابهاي آموزشي زبان و ادبيات فارسي آموزش و پرورش نيز يكي ديگر از سخنرانان حاضر در اين مراسم بود كه مباحثي را پيرامون سادهنويسي و همهفهمي اشعار مرحوم امينپور و جايگاه شعر او در كتابهاي درسي كودكان و نوجوانان سرزمينمان مطرح كرد.
ميرجعفري معتقد است: در كتابهاي درسي ادبيات از شعراي معاصر اشعار زيادي آمده است و شايد يكي از كساني كه تعداد اشعارش نسبت به بقيه بيشتر است مرحوم قيصر امينپور باشد. نكته جالبي كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه تا به امروز كمتر معلم يا شاگردي را ديدهام كه با شعرهاي او و فهم آنها مشكل داشته باشد. شايد تنها كسي كه شعرهايش در كتابهاي درسي به اين وسعت تريبون عمومي پيدا كرده و كمتر مشكلزا بوده شعرهاي مرحوم امينپور باشد.
اين محقق حوزه ادبي ادامه داد: آنچه مسلم است اين است كه امينپور ادعاي آوردن تئوري جديد در شعر را نداشته. حداقل امر اين است كه او به مباحث تئوريك آن طور كه بايد نپرداخته و ادعاي شاعر مولف را نيز هرگز نداشته است. بهنظرم ميرسد مهمترين ويژگي شعر امينپور كه موجب ميشود تا او مخاطب عام به اين وسعت داشته باشد اين است كه او قادر بود تئوريها و تجربيات گذشته را به زبان امروز بيان كند و اين يكي از بزرگترين توفيقات يك شاعر در روزگار ما است.
ميرجعفري با اشاره به مبحث فضيلت و صحبتهاي تقيدخت پيرامون اين موضوع اضافه كرد: البته درست است كه در جمعهايي كه ارادت خاص به شخصيت مرحوم امينپور داشتند و همواره از نزديك در مجاورت ايشان بودهاند اين نكته مطرح باشد كه محبوبيت ايشان و آنچه باعث توفيق شخصيت ايشان در ميان عموم مردم شده فضيلتهاي اخلاقي وي بوده است اما اين مسئله تنها در ميان دوستان و نزديكان او كه با وي در رفتوآمد بودند قابل بررسي است و براي عموم مردم و مخاطبان عام امينپور كه در جريان خصوصيات و ويژگيهاي اخلاقي وي نبودند در حقيقت سادگي شعر و قطعات اوست كه موجب شهرت و محبوبيت او در ميان عموم مردم جامعه در سراسر كشور شده است.
حميدرضا شكارسري
ديگر سخنران اين نشست حميدرضا شكارسري، منتقد شعر امروز نيز در اين مراسم به بررسي تاثير انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بر شعر معاصر ايران و چهرههايي چون قيصر امينپور و جريانهاي حاكم بر شعر آن سالها و سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخت و سالهاي فعاليت امينپور را در حوزه شعر به دو دوره وقوع انقلاب تا انتهاي جنگ تحميلي و دوره پايان جنگ تا عصر حاضر تقسيم كرد.
وي در اين باره گفت: طبيعي است كه به لحاظ زماني و كميت، آثار مرحوم امينپور در مرحله دوم شاخصتر و قابل تاملتر است. اما هنوز ميشنويم كه او را بهعنوان شاعر انقلاب و دفاع مقدس نيز مينامند. چرا كه جريان انقلاب يكي از بزرگترين جرياناتي است كه روي شاعران آن زمان بهويژه قيصر امينپور مؤثر افتاده است. يكي از ويژگيهاي اين دوره احياي قواعد و قوانين كلاسيك در شعر بود كه شايد بهدليل ماهيت بنيادگرايانه انقلاب مورد توجه دوباره قرار گرفت.
در اين زمان شعر بهعنوان ابزاري براي جذب مخاطب در نظر گرفته شد و شاعر گهگاه به ضرورت بافت زماني نسبت به مسئوليتهاي ادبي خودش بيتفاوت ماند و فرمهاي ساده را براي كارش انتخاب نمود. اينگونه شد كه گروهي شعرشان با گفتمانهاي شعر انقلاب همراه شد. گفتمان ديني بر شعر حاكم شد، گفتمان من جمعي به جاي من فردي و.... در حقيقت در اين ميان توجه به شعر اجتماعي و سياسي و ظرفيتهايي كه شعر براي اين بيانها دارد مورد توجه قرار گرفت. از اينرو اكثر تصاويري كه در اشعار قيصر امينپور يا شعر انقلاب در دوره اول آثارش ميتوان ديد همان عناصر و المانهاي مذهبي و ديني است.
اين منتقد درباره شعر دهههاي 30 و 40 كشورمان گفت: گفتمانهايي كه در دهه 30 بر شعر ايران حاكم و فراگير شده بود و در دهه 40 خود را تئوريك ساخت با وقوع انقلاب اسلامي مجبور به عقبنشيني شد. اين عقب نشيني اصول زيباييشناسي شعر كلاسيك مثل تقارن در شعر يا كاربردي كردن شعر را به جاي اينكه آن را به شكل مدرن مورد استفاده قرار دهيم مورد توجه قرار گرفت و قيصر امين پور بهدليل آنكه بهعنوان چهرهاي شاخص در جريان شعر انقلاب و دوران جنگ تاثيرگذار بوده بهعنوان شاعر انقلاب معرفي و ماندگار شد.
نويسنده كتاب «حماسه كلمات» درباره دومين دوره شاعري امينپور اضافه كرد: اما امينپور در دوره دوم شاعري خود و بعد از جنگ بهتدريج از جريانها و فضايي كه در دوره اول شاعرياش داشته فاصله ميگيرد. نسبت به برخي از گفتمانهايي كه خودش و دوستانش در سالهاي اوليه انقلاب اسلامي داشتهاند دور ميشود. از من جمعي فاصله ميگيرد و به من فردي نزديك ميشود. او از جمله كساني است كه به سرعت از من جمعي فاصله ميگيرد و به من فردي و جزئينگري در شعرش روي ميآورد.
به اعتقاد اين نويسنده يكي از دلايلي كه موجب ميشود تا گروهي پس از جنگ بگويند كه قيصر امينپور به ارزشهايش پشت كرده است همين مسئله است. چرا كه او ديگر شعر كاربردي و معناگرا را بهصورت اوليه و در زمان جنگ مورد توجه قرار نميدهد. شعر او ديگر متأثر از دستگاه فكرياش است. او به جاي اينكه شعارها و آرمانهايي را روي كاغذ بياورد اشعاري درونيتر و شخصيتر ميسرايد. همه اينها نشان ميدهد كه امينپور به جاي ابراز آشكار افكارش به شيوهاي كاملا درونگرايانه و پنهان روي آورده است.
البته در مواردي هم هست كه او اصلا با آنچه پيش از اين در دوره اول شاعرياش بوده فاصله نميگيرد. بهعنوان مثال او از گفتمان حكومت اصول سنتي شعر بر شعر هرگز جدا نميشود و فاصله نميگيرد.
از ديدگاه اين منتقد گفتمان ديگري كه قيصر به آن معتقد است گفتمان صراحت است و به همين دليل است كه مخاطب عام از شعر او دلزده نميشود و با شعر او ارتباط مناسب برقرار ميكند. بنابراين شعر امينپور بهعنوان يك موهبت بزرگ براي جامعه ماست. جامعهاي كه شعر نو آن از دهه 40 تا انقلاب بهترتيبي عمل ميكند كه نه تنها مخاطب عام بلكه مخاطب خاص را نيز با خود همراه نميكند. وي اضافه ميكند: امين پور با شعرش ميگويد كه شما ميتوانيد در قالب نو گفتمان صراحت را مطرح كنيد و از اين روست كه شعرش بهعنوان حلقه قدرتمندي ميان مخاطب عام و شعر مدرن روزگار قابل ارزيابي است.
این گزارش شنبه مورخ ۱۸ آبان در همشهری منتشر شده است.

صادق چوبك
يكشنبه 12 آبان نشست مكاتبادبي سراي اهل قلم با حضور رضا نجفی و دکتر کامران پارسی نژاد برگزار شد. موضوع اين برنامه ناتوراليسم بود و بررسي آثار صادق چوبك به ويژه داستان «انتري كه لوطيش مرده بود». خلاصهايي از اين مراسم را به زودي در همشهري خواهيد خواند، اما در اين نشست نكتههايي مطرح شد كه به دليل فضاي كم صفحه و البته در مواردي به دليل موضوعات مورد بحث قابل ارائه در گزارش نبود. از اين رو بخشهايي از اين مطالب را به صورت خلاصه و تيتر وار در اول شخص مفرد بخوانيد:
در اين زمينه بخوانيد: ناتوراليسم؛ آغاز ادبيات انقلابي غرب / مكتبهاي ادبي، ناتوراليسم
![]()
آثار داستايوفسكي در ميان آثار ادبي ديگر نويسندگان صاحبنام روس به لحاظ وسعت مفاهيم مختلف و منظرهاي تاريخي، ادبي، روانشناختي و فلسفي همواره مورد توجه بوده است.
داستايوفسكي نويسنده و متفكري است كه در آثارش وجوه مختلف انساني را از خير و شر مورد بررسي و واكاوي قرار ميدهد. قهرمانان و شخصيتهاي آثار او به لحاظ ماورايي و زميني همواره مورد توجه او بودهاند، به نوعي كه خواننده در مقابل رمانهاي او با شخصيتها و نمونههايي مواجه ميشود كه سرشار از نيروهاي متضاد انسانياند. در واقع اين نويسنده روس با وسواسي خاص و تفكر و تأمل در آنچه واقعيت انساني است، شخصيتهاي آثارش را خلق كرده است.
بيست و يكمين نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران پنج شنبه گذشته با حضور بيش از 70 كشور خارجي و قريب به 2 هزار ناشر داخلي فعاليت خود را در حالي آغاز كرد كه بنا به گفته مسئولان قرار است در اين دوره از شكلگيري نمايشگاه بينالمللي كتاب، چه در بخش ناشران داخلي و چه در بخش ناشران خارجي شاهد تحولات قابل توجه و حركتهاي روبه جلو از طرف مجريان و دستاندركاران برگزاري نمايشگاه بيست و يكم باشيم!
شايد يكي از بزرگترين اين حركات طي چند سال گذشته را بتوان حذف كتابهاي عربي ناشران عربي از بخش ارزي نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران و قرار دادن اين دسته كتابها در بخش ريالي دانست، كه اسباب آسايش مخاطبين اين حوزه به ويژه طلاب و دانشجويان را براي تهيه و خريداري كتابهاي مورد نيازشان فراهم كرد...
مرتبط: از فرهنگسرا به باغ کتاب
دو مجموعه از داستانهای کوتاه "ایتالو کالوینو" نویسنده ایتالیایی كه آثار ارزشمند و موفقي را در حوزه رمان و داستان كوتاه از خود به جاي گذاشته، به فارسي ترجمه و روانه بازار كتاب شده است. " كلاغ آخر از همه ميرسد" و "قارچ در شهرها" مجموعه داستانهايي است كه با ترجمه رضا قيصريه، اعظم رسولي و مژگان مهرگان توسط نشر كتابخورشيد منتشر شده اند.
در نشستي كه روز سهشنبه (۲۳ بهمن) در شهركتاب مركزي با حضور مترجمين اين آثار و روبرتو توسكانو سفير ايتاليا در ايران برگزار شد، پيرامون شكلگيري فرهنگي ايتالو كالوينو و داستانهايش مباحثي مطرح شد.
كالوينو از جمله نويسندگان بزرگ قرن بيستم است كه آثار موفق بسياري را به جامعه ادبي جهان ارائه كرده است. راه لانهٔ عنکبوت، شوالیه ناموجود، ویکنت شقهشده، مورچه آرژانتینی، افسانههای ایتالیایی، بارون درختنشین، مارکووالدو، کمدیهای کیهانی، تی صفر، کاخ سرنوشتهای متقاطع از جمله آثار اوست كه به فارسي نيز ترجمه شدهاند.
رويكرد ضد فاشيست كالوينو
شكلگيري فرهنگي كالوينو از نگاه رضا قيصريه تحت تاثير دو عامل بسيار مهم و قدرتمند "خانواده" و " جنبش نئورئاليسم" در ايتاليا بوده است. خانواده كالوينو خانوادهاي دانشمند و اهل علم بودند. پدرش گياهشناسي متبحر و مادرش بيولوژيست بود. چنين فضايي موجب شده تا كالوينو به مسائل علمي علاقمند شود، به طوري كه علاقه و توجه او به علم رياضيات را در آثارش به وضوح ميتوان ديد.
بعد از مهاجرت خانواده كالوينو از كوبا به ايتاليا، او تحت تاثير خانوادهاش، روحيات ضدفاشيستي پيدا ميكند و يكي از آنتيفاشيستهاي جدي ايتاليا ميشود. او حتي در سالهاي 41 تا 44 به نهضت مقاومت ميپيوندد و در جنگهاي پارتيزاني نيز شركت ميكند. "لانه عنكبوت" و "خاطرات نبرد" او بازگو كننده و تداعي كننده همين جنگها در ايتاليا است.
قيصريه درباره جنبش نئورئاليسم و تاثير آن در شكلگيري شخصيت فرهنگي كالوينو ميگويد: از نگاه موراويا جنبش نئورئاليسم بيشتر جنبشي ادبي است تا جنبشي سينمايي. بعد از فروپاشي فاشيسم در ايتاليا چهرهاي شاخص نئورئاليسم تنها راه برون رفت از اين وضعيت را ترجمه كتابها و آثار ادبي آمريكا و انگليس ميدانند. به همين دليل به ترجمه اين آثار روي ميآورند. در اين دوران ترجمه بسياري از آثار همينگوي، فاكنر و اندرسن در ايتاليا رواج مييابد. اين جريان تا حدي براي اين نهضت قوي ميشود كه موراويا نيز به ترجمه برخي از اين آثار ميپردازد و مجموعهايي از داستانهاي شرود اندرسن را به ايتاليايي ترجمه ميكند. اين محفل از اين نظر كه ديدگاهها و رويكردهاي ضد فاشيست داشته تاثير بسيار زيادي را در شكلگيري فرهنگي كالوينو داشته است.
سينماي نئورياليسم بعد از فروپاشي فاشيسم بار ديگر متوجه جایگاه و قدرت ادبيات و تواناييهاي آن ميشود. در حقيقت اگر اين سينما از حمايت و پيشتباني ادبي برخوردار نبود، اينگونه با موفقيت مواجهه نميشد. به اعتقاد اين مترجم جنبش نئورئاليسم با سادگي و سادهسازي برخي مفاهيم توانست ارتباط بهتری با مردم برقرار کند. و اما كالوينو در اين زمان خاص خردورزي و واقعيت را با مجاز و تخيل تركيب می کند و پس از گذشتن از دوران سياسيايي كه بر او حاكم است به داستانهايي روي ميآورد كه جنبه تخيل و توهم در آنها زياد است. "بارون درختنشين" يكي از اين آثار است.
حقيقت وهمآلود ؛ عنصر اصلي آثار كالوينو
اعظم رسولي مترجم برخی از داستان های کوتاه كالوينو در باره اين نويسنده ميگويد: كالوينو قصهگويي توانا است كه با استفاده از ابزار كلمه، قدرت تخيل شگفتش را كه مشخصه آشكار آثار اوست به نمايش ميگذارد. او با جزئينگري دقيقي كه دارد تصاويري شفاف و زنده از تجربيات و مشاهدات و شنيدههايش در اختيار مخاطب قرار ميدهد.
او نويسندهاي نوآور و خلاق است كه آثارش از سبكي واحد پيروي نميكنند و در طبقهبنديهاي متفاوت جاي ميگيرند. چراكه او معتقد است، ادبيات بحث درباره واقعيت دنياست و نگرش و نوع برقراري ارتباط با اين دنيا دستخوش تغيير مدام است، پس ناگزير ادبيات نيز از اين تغيير و تحول مصون نميماند.
رسولي با اشاره به درونمايه داستانهاي كالوينو اضافه ميكند: او در قصههايش به مساله از خود
بيگانگي انسان ميپردازد. سردرگمي، كنجكاوي و حيرت انسان در مقابل اسرار و پيچيدگيها از جمله درونمايه آثار اوست. خير و شر در وجود انسانها و تعادلي كه ميان اين دو عنصر وجود دارد، وهمي كه ميتواند واقعيت باشد و واقعيتي كه قالب وهم به خود ميگيرد، طنز تلخي كه آشكار و پنهان در زندگي انسان متجلي ميشود و خشونت حاكم بر روابط انساني از ديگر موضوعات مورد علاقه كالوينو در داستانهايش بوده است.
مژگان مهرگان يكي ديگر از مترجمان آثار كالوينو، در ادامه نشست شرح مختصري از داستانهاي "سرقت در يك قنادي"، "شبهاي اونپا" ، " مورچه آرژانتيني" ، " ماركو والدو و عشقهاي دشوار" ارائه ميدهد.
وي درباره گرايش های كمرنگ شده نئورئاليستي كالوينو در " مورچه آرژانتيني" می گوید: پس از دهه 60 گرايش كالوينو نسبت به نئورئاليسم كمرنگ شد و در مقابل قدرت تخيل و وهم بينظير او در داستانها به خصوص در " مورچه آرژانتيني" به اوج خود رسید.
اين داستان كه خود كتابي مستقل است، شاهد تغيير ديگري در نگاه كالوينو نسبت به واقعيات دنيا هستیم. كالوينو كه تا آن دوران همواره دوستدار طبيعت بود و اين علاقه و آشنايي به كرات در آثارش قابل مشاهده است، در اين اثر براي اولين بار طبيعت را به عنوان عنصري مزاحم به تصوير ميكشد. مزاحمي نامرئي كه هيچ راهي براي مقابله با آن نمييابد. هرچند كه دوباره در انتهاي داستان همين طبيعت در قالبي ديگر آرامش از دست رفته شخصيت داستان را به او باز ميگرداند.
بخش هایی از اين گزارش در روزنامه همشهری منتشر شده است.
بزرگداشت بیژن نجدی یکشنبه ۱۹ اسفند برگزار می شود.
جلسه نقد اولين اثر تاليفي محمود حسينيزاد "سياهي چسبناك شب"عصر دوشنبه (1بهمن) در كانون ادبيات ايران برگزار شد. پيش از اين از اين مترجم؛ برگردان آثار ارزشمندي از ژانژنه، گوركي، آرتور ميلر، دورنمات، برشت و ديگر شخصيتهاي مطرح ادبيات آلمان به ويژه ادبيات جديد آلمان را به زبان فارسي خواندهايم.
"حمايت از هيچ"، "گذران روز"، "مقبره دار و مرگ"، مجموعهداستانهاي كافكا، توماسمان، برشت و توما و چند نمايشنامه ديگر از جمله آثار ترجمه شده اين نويسنده و مترجم ادبي است.
حسيني زاد در مجموعه داستاني"سیاهی چسبناک شب» با كمك راويهاي اولشخص و سومشخص توانسته ذهنيت شخصيتهاي داستاني را به طور موثري به نمايش بگذارد و به اين طريق تلخي و شيريني وقايع و اتفاقات هر داستان را به خوبي به تصوير بكشد. او با اين مجموعه توانسته است تاثيري مستقيم بر ذهن مخاطب خود برجاي گذارد.
جلسه نقد اين مجموعه داستاني به منظور بررسي قوتها و ضعفهاي اين اثر با حضور ، «حسن ميرعابديني» پژوهشگر و منتقد ادبي، "جواد جزيني" نويسنده و منتقد و «محمدرضا گودرزي» منتقد و مديربخش داستان كانون ادبيات ايران و «محمود حسينيزاد» نويسنده كتاب برگزار شد.
................................................................................................................................
واگویه های یک جنین سرکش را بخوانید.
مقامات روسپی پاکباز را به قلم حسین نوروزی بخوانید.
آنكه گفت آري و آنكه گفت نه!
خبر تاسيس مركزي براي ساماندهي ترجمه اين روزها حرف و حديثهاي بسياري به دنبال داشته است. طرح اين موضوع از سويي موجبات نگراني مترجمان به ويژه مترجمين نوقلم را به همراه داشته و از سويي ديگر احتمال تشديد مميزي در امر ترجمه را در حوزه چاپ و نشر كتاب قوت بخشيده است. ارائه اين طرح كه به فاصله كمي پس از مطرح شدن طرح ساماندهي ترجمه معارف اسلامي در خارج از كشور توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي صورت گرفت، سوالات و ابهامات زيادي را براي مترجمين و اهل قلم به همراه داشت و موافقين و مخالفين بسياري را به خود مشغول كرد.
مترجماني كه از اين طرح استقبال كردهاند، راهاندازي اين مركز را براي بهبود وضعيت ترجمه و برطرف شدن مشكلات موجود در اين حوزه مفيد ميدانند و معتقدند اين مركز با ارائه خدمات مناسب و لازم ميتواند خدمت بزرگي را براي تسهيل امر ترجمه و بهبود وضعيت مترجمين در كشور ايجاد كند. البته اين گروه محقق شدن اين امر را مشروط به اين شرط دانستند كه ايجاد اين مركز خود اسباب مانعتراشي در حوزه ترجمه را فراهم نسازد!
موافقان اين طرح، تاسيس مركز ساماندهي ترجمه را در شناساندن ادبيات معاصر و كلاسيك كشورمان به جهانيان موثر و راهگشا ميدانند و مي گويند اين مركز ميتواند همانند مرجعي قدرتمند با هماهنگ كردن برنامهها و تنظيم پروژهها مانعي براي روبهرويي مترجمان با ترجمههاي مكرر از يك اثر باشد.
اسدالله امرايي ايجاد مركز ساماندهي ترجمه را براي بسامان شدن ترجمه آثار ايراني به ساير زبانهاي خارجي، طرحي جالب و موفق ميداند اما، اجراي اين طرح را براي ساماندهي ترجمه آثار خارجي به زبان فارسي غيركاربردي و ناكارآمد ميخواند. وي معتقد است: "در اين زمينه سرمايهگذاري براي معرفي آثار ايراني به كشورهاي ديگر كار بسيار ارزشمندي است. از طرفي مركز ساماندهي ترجمه ميتواند همانند "خانه ترجمه" كه توسط مرحوم ابراهيمي الوندي اداره ميشد، مشغول فعاليت و اطلاعرساني شود، به اين ترتيب كه معرفي آثار خارجي به مترجمان، تهيه فهرست و خلاصه كتابها، بازاريابي و ... را در دستور كار خود قرار دهد. هر چند كه حوزه فعاليت "خانه ترجمه" محدودتر و كوچكتر از حوزه كاري مركز سازماندهي ترجمه است، اما رسيدگي به اين امور اگر در برنامههاي اين مركز باشد به حق قدم موثري در امر ساماندهي ترجمه برداشته شده است."
امرايي معتقد است اگر سروسامان دادن به ترجمه را به معناي اعمال سليقه در نظر بگيريم اين طرح نه تنها كاري را پيش نخواهد برد بلكه خود مشكلي بر مشكلات قبلي خواهد افزود. اين مترجم در ادامه صحبتهايش ميگويد: "قطعا هر دو بخش خصوصي و دولتي در اجراي اين پروژه با مشكلات و موانعي روبرو خواهند بود. بخش خصوصي در اين حوزه حتما مشكلات مالي خواهد داشت و دولت نيز به دليل الزامات سياسي كه پيشرو دارد، قطعا در اجراي اين پروژه به موفقيتي نخواهد رسيد."
و اما مخالفان اين طرح ضرورتي براي تشكيل اين مركز احساس نميكنند. اين گروه معتقدند كه اجراي قانون كپيرايت در ايران خود به تنهايي مشكلات موجود در زمينه ترجمه را مرتفع خواهد كرد و ايجاد اين مركز براي مترجمان تنها به مانعتراشيها در اين زمينه خواهد انجاميد. اين گروه ترجمه آثار فارسي به زبانهاي ديگر را از قدرت مترجمان داخلي خارج ميدانند و معتقدند كه در اين حوزه لازم است مترجميني كه زبان بيگانه به عنوان زبان اول آنها مطرح است و با زبان فارسي نيز به عنوان زبان دوم آشنايي دارند اين كار را بدست بگيرند.
مخالفان تاسيس مركز ساماندهي ترجمه بر اين باورند كه در هيچ كشوري چنين مركزي براي ساماندهي ترجمه وجود ندارد و آثار ادبي، فرهنگي و ... در كشورهاي ديگر خود راه را براي ترجمه شدن به ديگر زبانها باز ميكنند.
مژده دقيقي در اين خصوص سوالي را مطرح ميكند، تاسيس چنين مركزي چه نفعي براي مترجم خواهد داشت؟ تنها كساني كه ميتوانند در اين حوزه براي مترجمين كاري انجام دهند، ناشرين هستند. متاسفانه امروز هر نهادي كه در كشور تشكيل ميشود به جاي رفع مشكلات خود مانعتراشي ميكند و به مشكلات قبلي مترجمين باري اضافه ميكند.
دقيقي ضرورت اخلاقمداري در حوزه ترجمه و مباحث وابسته به آن را ميان مترجمان يادآور ميشود و ميگويد: " صرفنظر از اينكه در برخي موارد مترجمين از حال يكديگر باخبر نيستند، با رعايت اخلاق حرفهاي مي توان مشكلات ترجمههاي تكراري كه امروز دغدغه بسياري از مترجمان است را مرتفع كرد. شايد چاره كار ما به جاي تاسيس مركزي براي سازماندهي ترجمه، تشكيل نهاد يا اتحاديهاي صنفي براي مترجمان باشد كه به وضعيت و مشكلات اين قشر رسيدگي كند، و در عين حال برنامههايي را جهت رشد و به روز شدن توانايي افراد تازه وارد در حوزه ترجمه و ايجاد هماهنگي بيشتر ميان مترجمان برعهده بگيرد."
و اما با مطرح شدن پذيرش كپيرايت در ايران و كارايي آن در بسامان كردن امر ترجمه توسط اين گروه، اين سوال مطرح ميشود كه با توجه به سرانه مطالعه در كشورمان و هزينههاي بالاي كپيرايت، ناشران ايراني تا چه حد توانايي پرداخت اين هزينهها را خواهند داشت؟
ابراهيم خدادوست نويسنده و منتقد در اينباره ميگويد: "با پذيرش اين قانون در حقيقت ادبيات ما در جهان اعتبار دوچندان خواهد يافت. قطعا با پذيرفتن كپيرايت ناشران خارجي با توجه به توانايي مترجمين خوب كشورمان كه تعداد آنها كم نيست، پيشنهادات بسياري در حوزه ترجمه براي اين قشر خواهند داشت كه اين امر خود بسياري از مصائب و دغدغههاي ناشرين و مترجمين را در حوزه ترجمه و نشر مرتفع ميكند. اما با توجه به سبقه مطالعه در كشورمان و رويهاي كه پيش گرفتهايم، ناشران به تنهايي توانايي مقابله با اين مشكل را نخواهند داشت و از پس هزينههاي كپيرايت برنخواهند آمد، از اين رو هيچ ناشري در جهان تمايل به همكاري دوسويه با مترجمين و ناشرين ايراني نخواهد داشت. به اين دليل پيش كشيدن اين راهحل _ به رسميتشناختن قانون كپيرايت _ با توجه به نكات ذكر شده، مشكلي از مشكلات مترجمان را مرتفع نخواهد كرد."
و اما با عبور از گروههاي موافق و مخالف با گروه ديگري روبرويم كه پيش از اين عضويت در مركزي كوچك اما قدرتمند در بخش ترجمه آثار كودك و نوجوان در حوزه ادب و هنر را تجربه كردهاند و از اين تجربه احساس رضايت دارند. در حقيقت اين گروه با عضويت در موسسه فرهنگي "خانه ترجمه" به مدت 6 سال از خدمات، اطلاعرساني، برنامههاي جنبي و فعاليتهاي اين موسسه بهره بردهاند. اين گروه نيز معتقدند تشكيل نهادها و مراكزي از اين دست در غالب NGO ها و مراكز غيردولتي به دست مديران خوشفكر و توانا قطعا در روند رو به رشد ترجمه در كشورمان تاثيرات موثر و ماندگاري را خواهد گذاشت.
كاتارينا ورزي يكي از مترجمان عضو اين موسسه در سالهاي 79 -82 در اين باره ميگويد: " خانه ترجمه، NGO هایی فعال در امر اطلاعرساني به مترجمان در حوزه ترجمه ادبيات كودك و نوجوان بود كه با تهيه كاتالوگ ناشران خارجي و نمايشگاههاي كتاب در كشورهاي ديگر مشكلات خريد، تهيه و دسترسي كتاب را براي بسياري از مترجمان هموار ميكرد.
مترجم مجموعه كتابهاي "عمو آلبرت" _ منتخب شوراي كتاب كودك_ اضافه ميكند: " تاسيس مركزي براي ساماندهي ترجمه با توجه به تجربه قبلي، قطعا كار شايستهاي است با اين شرط كه كار به بخش خصوصي سپرده شود، در اين صورت حتما شاهد اتفاقات مثبتي در اين حوزه خواهيم بود."
و اما داستان ساماندهي ترجمه با گفتوگوي معاون فرهنگي خانه كتاب ايران با نشريه "كتاب هفته" وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به پايان خود نزديك ميشود. علي اوجبي در اين گفتوگو با رد توليگري اين مركز در امر ترجمه ميگويد: شوراي عالي ترجمه و مركز ساماندهي ترجمه در حقيقت نامهاي نهادي واحدند كه وظايف مصوب شده اش توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي به شرح زير است:
- ارزيابي كمي و كيفي فعاليتها و بررسي دائمي بازخورد ترجمه، نشر و توزيع در خارج از كشور
- سياستگذاري و تعيين اولويتها درباره موضوع ترجمه، زبان ترجمه و كشورهاي مقصد
- تلاش براي ترجمه و نشر آثار منتخب و حمايت مالي از موسسات داخلي و خارجي كه به اين مهم اقدام مينمايند.
- تربيت مترجمان صالح و برگزاري دورههاي آموزشي مناسب در اين زمينه
- ارسال منظم پانصد نسخه از هر يك از كتابهاي ترجمه شده به كتابخانههاي معتبر جهان
- برنامهريزي و حمايت از ورود به شبكههاي توزيع محصولات در ساير نقاط جهان با استفاده از فناوريهاي نوين اطلاعاتي در كنار ساير روشها
اين مصوبه در حالي مطرح ميشود كه دكتر اسدي، رئيس شوراي عالي ترجمه بعد از 2 ماه آغاز به كار اين شورا هدف اصلي اين مركز را ساماندهي و ارتقاء سطح ترجمه در كشور ميخواند و مهمترين وظيفه شورا را انجام فعاليتها و اقداماتي براي تسريع اطلاعرساني و ايجاد بنگاهي براي تسهيل روند كار ترجمه از لحاظ فني، مالي، توزيع و برنامهريزي ميداند.
وي در خصوص برنامهها و پروژههاي آماده براي ترجمه به زبانهاي ديگر در اين شورا ميگويد: " خوشبختانه موسسات دولتي، خصوصي، دانشگاهي و تحقيقاتي زيادي در اين زمينه وجود دارد كه هر كدام از آنها بنا به نيازها و سياستهاي كاري خود كار ترجمه اثار و كتب منتخب خود را انجام ميدهند، در حقيقت شوراي ترجمه در حالحاضر مشغول طراحي وبسايت آن لاين در سه فاز معرفي شورا و خدماتش، اطلاعات و دادههاي مورد نياز مترجمان و همينطور كتابخانه ديجيتال است.
اين اظهارنظرها در حالي صورت ميگيرد كه بنا به نظر بسياري از مترجمان و كارشناسان اين حوزه، اجرا و ادامه اين طرح با موفقيت چنداني مواجهه نخواهد بود و سرانجامي جز تعطيلي نخواهد داشت.