تبليغاتX
اول شخص مفرد
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که می‌نویسد و دیگری جمع که می‌خواند، و در لحظه‌ی خوانش ما سه شخصیم"

 

توماس ام. دیش" نویسنده، شاعر و منتقد آمریکایی در سن 68 سالگی به زندگي‌اش پايان داد.  اين نويسنده كه تا به امروز بالغ بر 20 اثر در فرم‌ها و مكاتب مختلف منتشر شده،  در حالي در آپارتمان شخصي خود در منهتن به زندگي‌اش پايان داد كه به دليل تخريب خانه‌اش در ساحل بارويل نيويورك توسط سيل و طوفان شديدا تحت فشار قرار گرفته بود.

به گزارش روزنامه نيويورك‌تايمز اين نويسنده چندماه قبل از بروز اين واقعه همسرش را به دليل آتش‌سوزي كه كه آپارتمان محل سكونت اتفاق افتاد، از دست داد. به گفته اين روزنامه بروز اتفاقات غم‌انگيز و مصيبت هاي پي‌درپي در روزهاي پاياني زندگي‌اش،اين نويسنده را بسيار غمگين، افسرده و از وضعيت عادي خارج كرده است.

اين نويسنده كه به دليل غز‌ل‌ها، داستان‌هاي تاريخي و مجموعه‌ داستان‌هايش در حوزه كودك و نوجوان در آمريكا و ديگر كشورهاي جهان مشهور است اولين داستان علمي تخيلي‌اش را در نشريه‌اي ادبي منتشر كرد و پس از آن با انتشار رمان «نسل كشي» 1965 به چهره‌ايي شناخته شده در آمريكا تبديل شد. وي در دهه 80 ميلادي ژانر علمي‌-تخيلي را رها كرد و به سراغ ژانر وحشت رفت اما به طور كامل نتوانست از ژانر علمي- تخيلي فاصله بگيرد. او در اين دهه ساختار داستان‌هاي علمي-تخيلي را با داستانهاي ترسناك و دلهره آور تركيب كرد . داستان‌هاي معلم، پزشك و كشيش از جمله اين آثار است.

 از معروف‌ترين رمان‌ها و مجموعه‌ داستاني ديش " آلفرد بزرگ"  1969،  " آليس سياه" 1968، " به سوي مرگ" 1973، گ مردي كه هيچ ايده‌اي نداشت" 1982  " خاطرات همسايگي" 1984، "كشيش" 1994 است كه به زبان‌هاي مختلف ترجمه و منتشر شده است.

اين نويسنده در سال دهه 1980 از تكنيك كلاسيت داستان‌هاي ترسناك در سري داستان‌هايش با عنوان Supernatural Minnesota  مورد استفاده قرار داد و ساختار داستانهاي علمي‌تخيلي را با داستان‌هاي ترسناك و دلهره‌آور تركيب كرد از اين مجموعه مي‌توان به داستان‌هاي معلم، كشيش و پزشك اشاره كرد.

 

«دني ايبس» نويسنده و شاعر ولزي يكي از دو جايزه ادبي 10 هزار دلاري انگليس را دريافت كرد. ايبس جايزه ده هزار دلاري كتاب سال ولز را به خاطر كتاب «حضور» كه درباره زندگي اين نويسنده پس از فوت همسرش است، دريافت كرده است. او در اين كتاب جنبه‌هاي مختلف از زندگي مشترك 50 ساله‌اش را در كنار همسرش و روزهاي بدون او را به تصوير كشيده و نشان داده كه چگونه پس از ازدست دادن همسرش در يك تصادف رانندگي، اميد خود را به زندگي از دست نداده است. دني ايبس 84 ساله كه تا به امروز 16 مجموعه شعر در انگلستان منتشر كرده است؛ به دليل انتشار همين مجموعه  شعرها شهرت جهاني يافته و چندين رمان و زندگي‌نامه‌ چند جلدي او نيز با استقبال خوبي مواجهه شده است.  

ايبس كه در حال حاضر در لندن زندگي مي‌كند در مصاحبه مطبوعاتي كه با روزنامه نيويورك تايمز انجام داده، گفته است: بعد از نوشتن اين كتاب ارتباط قدرتمندي ميان او و مخاطبانش ايجاد شده و نامه‌هاي بسيار از آنها دريافت كرده است كه در طول فعاليت ادبي‌اش در اين سالها بي سابقه بوده است. با وجود اين و با همه رضايتي كه از نوشتن اين كتاب در خود احساس مي‌كنم گه‌گاه دچار اين پريشاني مي‌شوم كه كاش اين كتاب را منتشر نمي‌كردم. هنوز نمي‌دانم كه همسرم از انتشار اين كتاب رضايت دارد و به من افتخار مي‌كند يا نه! چرا كه اين كتاب بيش از هر كس ديگري درباره او نوشته شده است.

ايبس كه متولد استان ولز و ساكن لندن است بعد از سي سال فعاليت در حرفه پزشكي، سرانجام به شكل حرفه‌اي به ادبيات و شعر پرداخته و در اين زمينه آثار متعددي را منتشر كرده است. او به خاطر سالها فعاليت در عرصه ادبي انگلستان در سال 1989 موفق به دريافت درجه دكتراي افتخاري از دانشگاه ولز شده است.

جايزه ادبي استان ولز  يكي از دو جايزه ده‌هزار دلاري در انگليس است كه هر ساله به بهترين كتاب در حوزه ادبيات و نقد ادبي اهدا مي‌شود. 


فردريك پوهل يكي از مطرح‌ترين نويسندگان ژانر علمي تخيلي آمريكا اثر ناتمام آرتور سي كلارك را به پايان رساند و آن را به ناشر سپرد.

«آخرين فرمول» آخرين اثر آرتور سي كلارك نويسنده داستان‌هاي علمي- تخيلي يكي از صميمي‌ترين دوستان پوهل، پس از مرگ اين نويسنده ناتمام باقي مانده بود كه با همكاري ناشر اين اثر «انتشارات هارپركولينز» و فردريك پوهل سرانجام به پايان رسيد.

پوهل در مصاحبه مطبوعاتي‌اش اعلام كرد كه  ارتور قبل از مرگش با او در مورد كتاب‌ها و قرارداد‌هايي كه با ناشرش دارد صحبت كرده و نسبت به ناتمام ماندن آنها ابراز نگراني كرده است. به گفته پوهل سي كلارك از او خواسته كه براي اتمام كتاب به او كمك كند. بنابراين كلارك پيش از مرگش متن دست‌نويس رمان پس از بازخواني در اختيار پوهل قرار داده و گفته است: ديگر نمي‌تواند به روي داستان‌ها متمركز شود و جريان داستان‌ها در ذهن او مسير خود را از دست داده‌اند.

پوهل، نويسنده اثاري چون «دربازه» 1977، «پسري كه مي‌خواست تا ابد زنده‌بماند» 2004، «پايان ديگر زمان» 1996،  « ستاره محصور» 1983، « كشتي بردگان» 1956 اعلام كرد: تمامي نكاتي كه به اين رمان اضافه شده به پيشنهاد خود سي كلارك بوده و پيش از مرگ در اين رابطه با او مشورت كرده است.

آرتور سي كلارك نويسنده مطرح انگليسي و خالق اثار ماندگاري چون «شن‌هاي مريخ»، «2001؛ اديسه‌ي فضايي»، «ميعاد با راما» و «امپراتوري زمين» از دهه‌ 60 به دليل بيماري به روي ويلچر نشست و ازناراحتي تنفسي رنج مي‌برد.

سي‌كلارك چندي پيش به دليل اختلال در سيتم تنفسي‌اش در سن 90 سالگي در سريلانكا چشم از جهان فرو بست.

   بخش هایی از این مطلب در روزنامه همشهری (۱۷ و۲۴ تیر) منتشر شده است


به زودی کارگاه ترجمه اسدالله امرایی در کانون هنری م.آذرفر برگزار می شود.

وضعیت رسیدگی به خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو   را بخوانید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:31  به قلم آمنه فرخی  | 


 

 مارجيت ساندمو نويسنده هشتاد و سه ساله نروژي كه تا به امروز بالغ بر يكصد و پنجاه رومان منتشر كرده است در مصاحبه با اهالي مطبوعات ناگفته‌هايي از دوران نوجواني‌اش را با خوانندگان و دوستدارانش درميان گذاشت.

نويسنده « افسانه‌هاي تاريخي» كه يكي از بزرگترين دغدغه‌ها در آثارش پرداختن به موضوعات تاريخي و مباحث ماوراءالطبيعه است در مصاحبه‌ايي با خبرنگار روزنامه گاردين اعتراف كرد كه در دوران نوجواني به جهت دفاع از خود يك مرد را كه قصد تعرض به او را داشته با ضربات سنگ به روي سرش به قتل رسانده است. او بعد از گذشت 70 سال از اين اتفاق صحنه حادثه را با جزئيات و به دقت براي خبرنگاران توصيف كرد و گفت: پس از اين كه با سنگ ضرباتي به سر مرد زدم او مرد و او را در گودالي خاك كردم تا كسي متوجه جريان نشود.

مارجيت ساندمو كه نوشتن را از چهارمين دهه زندگي‌اش آغاز كرده است تا به امروز آثار بسياري را در حوزه رمان و داستان كوتاه منتشر كرده و به تازگي رمان «مسحور» را به زبان انگليسي به بازار ادبي جهان ارائه كرده است.

اين نويسنده كه همواره در مصاحبه‌هايش از توانايي‌هايي بررسي و تحليل رفتاري آدم‌ها و ارتباط با ارواح و آدم‌كوتوله‌ها حرف مي‌زند در مصاحبه با گاردين گفت: بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه من ديوانه‌ام  اما من آدم‌ها را از زاويه‌هاي ديگري مي‌بينم و بررسي مي‌كنم.

اين نويسنده كه قريب به هفتاد سال است جريان اين قتل را حتي از خانواده‌اش پنهان كرده، اعتراف كرد در طول اين سال‌ها زندگي سخت و عذاب‌آوري را دنبال كرده است.

ساندمو كه در حال حاضر در انگليس زندگي مي‌كند  بعد از اعتراف به جريان قتل اعلام كرده كه با اين شرايط راحت‌تر مي‌تواند روي سه طرحي كه در ذهن دارد فكر كند و با تمام شدن تابستان يكي از آنها را براي نوشتن انتخاب و آماده كند. 

اعترافات ساندمو با وجود اينكه اين روزها يكي از داغ‌ترين اخبار رسانه‌ها و روزنامه‌هاي انگليسي زبان شده است،  تا به امروز واكنشي را از طرف پليس اين كشور به همراه نداشته است.

 

 

 

 

 

مارگارت اتوود شاعر و نويسنده فعال كانادايي و برنده جايزه بوكر سال 2000 برنده معتبرترين جايزه بين‌المللي اسپانيا شد. در اين جايزه كه از سوي بنياد شاهزاده استورياس براي ادب‌ دوستان و نويسندگان در سطح جهاني در نظر گرفته شده ،  تا امروز 32 نفر از 24 كشور به عنوان نامزد‌هاي دريافت اين جايزه اعلام  و معرفي شده‌اند.

مارگارت اتوود  نويسنده، شاعر و يكي از فعالين در حوزه زنان نيز به عنوان يكي از چهر‌هاي ماندگار در حوزه‌ ادبيات داستاني در كنار ريچارد فورد آمريكايي، خورخه سمپرون اسپانيايي و هاروكي موراكامي ژاپني به عنوان نامزد‌هاي اين جايزه انتخاب شده‌اند.

آثار اتوود در زمينه رمان، داستان‌كوتاه و شعر و ادبيات كودك و نوجوان و نقد ادبي از جمله آثار مطرحي است كه در سال‌هاي اخير  در 38 كشور و به 25 زبان مختلف ترجمه شده‌اند.

اتوود كه به عنوان شاعر و نويسنده مخالفت‌ها و پيگيري‌هاي زيادي بر ضد سانسور ادبي در كشورش دارد، در سال 2002 نيز به عنوان يكي از نامزدهاي نهايي جايزه نوبل ادبي در بخش شعر در ليست نامزدهاي اين جايزه قرار داشت كه موفق به دريافت آن نشد.

و اما جايزه ادبي استورياس كه اسپانيا با نام جايزه شاهزاده معروف است تا به امروز نويسند‌گان مطرحي چون ادواردو گالئانو از اروگوئه، علي احمد سعيد ( آدونيس) شاعر عرب از فرانسه، آنتوني تابوكي از ايتاليا و اسماعيل غداره از آلبان تعلق پيدا كرده است.

اين جايزه 50 هزار يورويي پيش از اين از طرف بنياد شاهزاده آستورياس به نويسندگاني چون ماريو بارگاس يوسا، دوريس ليسينگ،آرتور ميلر، كارلوس فوئنتس، پل استر و گونترگراس اهدا شده است.

چشم‌گربه1988،  عروس فريبكار1993، گريس ديگر1996، اوريكس و كريك 2003 از جمله اثار مارگريت اتوود هستند كه به فارسي نيز ترجمه شده‌اند. اين نويسنده در سال 1985 با رمان «قصه كلفت» و در سال 2000 با رمان « آدم‌كش كور» جايزه‌هاي آرتور سي كلارك و بوكر را به خود اختصاص داده است.

 

 

  این مطلب در همشهری مورخ ۱۱ تیر منتشر شده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:2  به قلم آمنه فرخی  | 

 

 

 

زندگي‌نامه  فدريكو گارسيا لوركا ،   نگاهي به زندگي و آثار او و همينطور گزارشي از انتشار 

   پنج شاهكار او را  همراه با ترجمه يغما گرويي از مجموعه آوازهاي كولي در به در  بخوانيد.

                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:12  به قلم آمنه فرخی  | 

 

                                                                                 

Image and video hosting by TinyPic

                               تهوع سارتر را اينجا دانلود كنيد.

                               خدا و شيطان را از همين نويسنده  در سه فصل يك / دو سه بخوانيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 18:28  به قلم آمنه فرخی  | 

 

امه سزر شاعر، سياستمدار و نمايشنامه نويس فرانسوي، به‌عنوان يكي از مؤثرترين صاحبان نفوذ در ادبيات فرانسه شناخته‌ شده است.او نه تنها شاعر و نمايشنامه نويسي توانا بود بلكه به يقين يكي از پرقدرت‌ترين روشنفكران و مخالفان استعمار فرانسه در آفريقا و كارائيب به حساب مي‌آمد.

كارنامه ادبي-هنري  سزر اگر چه از نظر تعداد چندان چشمگير نيست اما به لحاظ محتوا و قوام اثري بسيار پربار و قابل تامل است. سزر در طول اين سال‌ها در مجموع 14 اثر در زمينه شعر، نمايشنامه و جستار منتشر كرده و در كنفرانس‌ها و همايش‌هاي بين‌المللي مختلفي سخنراني كرده است. فصلي در كنگو، يك توفان و دفترچه بازگشت به سرزمين مادري از جمله برجسته‌ترين آثار اوست. امه سزر اين شاعر سياه‌پوست متعهد و مبارز فرانسوي آوريل سال‌جاري در سن 94 سالگي بر اثر كهولت سن و بيماري‌هاي ناشي از آن در بيمارستان پير زوبدا كيتمن شهر فورت‌دوفرانس فرانسه چشم از جهان فرو بست.

آنچه مي‌خوانيد گزيده‌اي از مصاحبه آرمسترانگ اسكاربرو با امه سزر، شاعر پرآوازه فرانسوي پيرامون فضاها و منابع الهامي سزر در سرودن اشعارش است.

                                                                                                            ادامه...


   مرتبط:  امه سزر، شاعر سیاستمدار یا سیاستمدار شاعر

   غیرمرتبط: گزارشی محرمانه از سرزمین مشت!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:58  به قلم آمنه فرخی  | 

 

اولين روز آوريل (13 فروردين) سالروز تولد نويسنده‌اي است كه تاريخ را مترادف شوخي‌ مي‌داند، به اعتقاد او اين شيوه  تنها راهي است  كه به واسطه آن مي‌توان تاريخ را عقلا توجيه و درك كرد.

 

ميلان كوندرا در سال 1929 در برنو چكسلواكي به دنيا آمد. او در دانشگاه جارلز پراك با موسيقي، فيلم، ادبيات و مباحث زيبايي‌شناسي آشنا شد و پس از اتمام تحصيلاتش در همان دانشگاه در آكادمي هنرهاي نمايشي استاديار باقي ماند. او در اين سالها  شعر مي‌سرود، نمايشنامه‌ مي‌نوشت و مقالاتي را به نشريات ادبي چون literarni noviny و listy ارائه مي‌كرد.

  

كوندرا با كتاب سه جلدي " عشق‌هاي خنده‌دار" كه در سال‌هاي 1958 تا 1968 منتشر شد به شهرت رسيد. او در اين كتاب به ضعف‌هاي  انسان محكوم به زيستن در جامعه‌ايي فاقد آزادي به ديده ترحم مي‌نگرد و شخصيت‌ها و قهرمانان‌ داستان‌هايش را عريان در برابر خواننده قرار مي‌دهد، شخصيت‌هايي كه به طرز غم‌انگيز و مضحكي از شناخت واقعي يكديگر و خلق رابطه عاطفي با هم عاجزند.

 

پس از آن كوندرا با رمان "شوخي" به شرح نظام استاليني مي‌پردازد.  پس از انتشار اين اثر اجازه تدريس و نشر آثارش از او گرفته مي‌شود.  

 

ميلان كوندرا

 

كوندرا در سال 1975 به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه بوتين فرانسه مشغول به كار مي‌شود. كتاب " خنده و فراموشي" را منتشر مي‌كند و به واسطه نشر آن تابعيت چكسلواكي را از دست مي‌دهد. از اين پس _ از سال 1981 به بعد_ او به عنوان يك شهروند فرانسوي شناخته مي‌شود.

 

از او آثاري چون "هنررمان" 1986، "جاودانگي" 1988، "آهستگي" 1994 و "هويت" 1998 منتشر مي‌شود. وی در مصاحبه‌ها و مقالات متعددي الهامات و ديدگاه‌هايش را مديون شخصيت‌هاي برجسته‌اي چون استرن، دريدر، كافكا، هايدگر، بوكاچيو، رابلاز و ... مي‌داند.

 

او نگاه خاص و ويژه‌ايي به رمان دارد. از ديدگاه او رمان مي‌تواند چيزي را بگويد كه آن را به هيچ شيوه‌ي ديگر نمي‌توان گفت... به اعتقاد كوندرا رمان توصيف جامعه نيست، زيرا مسلما براي اين كار راه‌هاي بهتري نيز هست. ... رمان تنها وسيله‌اي است كه با آن مي‌توان وجود انساني را با تمام جنبه‌هايش تشريح كرد، نشان داد، تحليل كرد و پوست كند.

 

كوندرا به اين مسئله تاكيد دارد كه هيچ فعاليت ديگري اين خواص روشنفكري را ندارد و داراي اين توانايي‌ها نيست... چرا كه رمان در ارتباط با همه‌ي نظام‌هاي فكري نوعي شكاكيت ذاتي دارد.

 

از ديدگاه كوندرا، گمان واهي چون سدي عظيم انسان را از شناخت خود و جهان اطرافش باز مي‌دارد. او معتقد است:  «زيبايى در هنر، نورى است كه به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، مى تابد».

 

 

از ديدگاه كوندرا يكي از بهترين راه‌هايي كه مي‌شود به ذات دروني آدم‌ها پي‌برد، لحظه برخورد جنسي است!!!

 

كوندرا اين لحظه را لحظه‌ايي ويژه و بسيار حساس مي‌داند. از نگاه او در اين لحظه همانطور كه انسان از لحاظ ظاهري عريان مي‌شود از نظر باطني نيز به عرياني مي‌رسد! در اين لحظه ذات دروني او قابل كشف و شناخت مي‌شود. در اين لحظه سخت ترين و موفق‌ترين انسان‌ها در امر ظاهر سازي نمي‌توانند بيش از چند ثانيه دروغ‌گو باقي بمانند. در اين لحظه است كه هر آنچه كه بايد نهان مي‌شود و پيدا و پنهان يكي مي‌شوند.

 

در آثار كوندرا  برخلاف نظر بسياري منتقدان كه مي‌گويند برخورد جنسي موجبات فراهم آمدن فضايي اروتيك در داستان يا رمان مي‌شود  با كمي تامل خواهيم ديد كه اين برخورد مقدم بر آن فضا موجبات شناخت شخصيت‌ها و واكاوي زواياي پنهان آنها را براي مخاطب فراهم مي‌اورد. *

 

كوندرا در حقيقت از اين فضا و از اين برخورد جنسي براي تحليل دروني زواياي مختلف و پنهان شخصيت‌هايش بهره مي‌برد.

 

 

 

ترجمه کامل فصل سانسورشده رمان شوخی را در خوابگرد بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:44  به قلم آمنه فرخی  | 

عيال نازنازي خودم

 
حال من اصلاً خوب نيست، ديگر يک ذره حوصله برايم باقي نمانده، وضع مالي خراب، از يک طرف، بي‮خانماني، از يک طرف، و اين‮که ديگر نمي‮توانم خودم را جمع‮وجور کنم. نااميدِ نااميد شده‮ام. اگر خودکشي نمي‮کنم فقط به خاطرِ تو است، والا يکباره دست مي کشيدم از اين زندگي و خودم را راحت مي‮کردم. از همه چيز خسته‮ام، بزرگ‮ترين عشقِ من که نوشتن است برايم مضحک شده، نمي‮فهمم چه خاکي به سرم بکنم. تصميم دارم به هرصورتي شده، فکري به حال خودم بکنم. خيلي خيلي سياه شده‮ام. تيره و بدبخت و تيره‮بخت شده‮ام. تمام هم‮وطنان در اينجا کثافت کامل‮اند. کثافت محض‮اند. منِ بيچاره چه گناهي کرده بودم که بايد به اين روز بيفتم. من از همه چيز خسته‮ام. سه روز پيش به نيت خودکشي رفتم بيرون و خواستم کاري بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصه‮هاي تو بود که مرا به خانه برگرداند. هيچ‮کس حوصلة مرا ندارد، هيچ‮کس مرا دوست ندارد، چون حقايق را مي‮گويم. ديگر چند ماه است که از کسي ديناري قرض نگرفته‮ام. شلوارم پاره پاره است. دگمه هايم ريخته. لب به غذا نمي‮زنم. مي‮خواهم پاي ديواري بميرم. به من خيلي ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودي، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خسته‮ام، بي‮خانمانم، دربه‮درم. تمام مدت جگرم آتش مي‮گيرد. من حاضر نشده‮ام حتي يک کلمه فرانسه ياد بگيرم. من وطنم را مي‮خواهم. من زنم را مي‮خواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه ديگر خواهم مرد. من اگر تو نباشي خواهم مرد، و شايد پيش از اين که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم.

 
                                                                                                     به دادم برس، شوهر

 

برگرفته از از کتاب پژوهش‮گران معاصر ايران – نشر

.......................................................................

مویه کن سرزمین محبوب : مهران قاسمی رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 13:1  به قلم آمنه فرخی  | 

یگانه فیلسوف انقلابی قرن بیستم

 

لودویگ ویتگنشتاین فيلسوف نابغه آلماني را مي‌توان يگانه فيلسوف مولف و انقلابي در حوزه انديشه‌هاي فلسفي دانست. آثار او در فلسفه زباني و تحليلي از جمله قدرتمندترين منابع انديشه هاي فلسفي است كه تاثيرات بسيار عميقي را ميان فيلسوفان هم‌عصر و بعد از وي برجاي گذاشته است.

لودويگ ويتگنشتاين در طول حياتش تنها  موفق به نشر"رساله منطقي – فلسفي" خود  در سال 1922 شد. ويتگنشتاين معتقد بود كه  رساله‌اش آخرين راه‌حل مسائل فلسفي خواهد بود اما پس از پذيرفته شدن اين اثر به عنوان رساله قابل ارائه براي دريافت دكترايش از دانشگاه كمبريج دوره ديگري از زندگي وي آغاز شد. او از همان سال – 1922- مطالعاتش را براي رد نتايج كتاب "رساله منطقي – فلسفي" آغاز كرد و انديشه‌هايش را در اين زمينه در اثر بعدي خود تحت عنوان "پژوهش‌هاي فلسفي" ارائه داد، انتشار اين اثر سالها بعد از مرگ ويتگنشتاين تحسين و تصديق بسياري از انديشمندان و صاحب‌نظران حوزه فلسفه را به همراه داشت.

 به اين ترتيب ويتگنشتاين را مي‌توان تنها فيلسوفي دانست  كه در  انديشه‌هاي فلسفي انقلاب‌ها  ايجاد كرده است. او در "رساله فلسفي – منطقي" – ويتگنشتاين متقدم – معتقد بود كه مقصود فلسفه،  توضيح انديشه است و در اثر ديگر خود "پژوهش‌هاي فلسفي" – ويتگنشتاين متاخر - اين ديدگاه را دنبال مي‌كرد كه فلسفه ابزاري براي غالب شدن بر سرگرداني بشر به وسيله زبان است.

از ویتگنشتاین چندین اثر با ترجمه های مختلف روانه بازار شده است. "برگه ها" ، "کتاب آبی"، 

" کتاب قهوه ایی" و "رساله فلسفی -منطقی" وی از جمله آثار برتر و ارزشمند او به شمار می رود. هرچند که خوانش این آثار با توجه به اندیشه ها و دیدگاه ذوابعاد ویتگنشتاین و بدون بهره مندی از آثار توضیحی و تفسیری در این زمینه مشکل است اما خواندن این آثار آرام آرام و با دقت - با وجود اشکالاتی که بر ترجمه برخی از این آثار وارد است - خالی از لطف نخواهد بود.

 

                                                               

 

گفتارهای ۴۰۲ تا ۴۰۵ کتاب "برگه ها"ی ویتگنشتاین را به ترجمه دکتر مالک حسینی مرور می کنیم:

 

- "هیچ چیز مثل این امر که من ضمیر هشیاری از آن خود دارم، یقینی نیست." پس چرا نباید موضوع را به حال خود رها کنم؟ این یقین مثل نیرویی عظیم است که نقطه عملش حرکت نمی کند. لذا این نیرو کاری انجام نمی دهد.

 

- یادت باشد: بیشتر افراد می گویند در بیهوشی آدم هیچ چیز حس نمی کند. ولی بعضی هم

می گویند: امکان دارد که آدم چیزی را احساس کند منتها آن را کاملا به فراموشی بسپارد.

پس اگر در اینجا افرادی وجود دارند که شک می کنند و افرادی که شکی به سراغشان نمی آید، فقدان شک لابد می تواند خیلی عمومی تر هم باشد.

 

- یا شک لابد می تواند شکلی دیگر، و خیلی کمتر نامتعین، داشته باشد تا در جهان افکار ما.

 

-هیچ کس غیر از یک فیلسوف نخواهد گفت: "می دانم که دو دست دارم" ولی خوب می توان گفت: "قادر نیستم شک کنم که دو دست دارم."

 

 

در این رابطه گزارش اول شخص مفرد   از نشست "ویتگنشتاین در ایران" با عنوان  "مغاک های یک فیلسوف" و گسسته گویی و نبوغ سرشار ویتگنشتاین را بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:15  به قلم آمنه فرخی  | 

 

 

اين پست را به ياد "آنا آندرييونا گارنيكوي" عزيز شاعر محبوبم يكي از شاعران بزرگ روس مي نويسم. شاعري كه بدون هيچ ترديدي در كنار ماندلشتام و ماياكوفسكي يكي از شاعران بزرگ و سرشناس روس در جهان به شمار مي‌آيد. امروز ما او را به نام آنا آخماتوا مي‌شناسيم. 

 

                                                                  

 "اوسه چيز را دوست داشت" اولين قطعه شعري بود كه از آخماتوا خواندم. همين شعر مرا با جهان خاص و بي‌همتاي او آشنا كرد.

 

او سه چيز را دوست داشت                                         

 

او در اين دنيا سه چيز را دوست داشت:                     

دعاي شامگاهي، طاووس سفيد،                                                  

و نقشه رنگ پريده آمريكا.

و سه چيز را دوست نداشت:

گريه كودكان

مرباي تمشك با چائي

و پرخاشجويي زنانه.

... و من همسر او بودم.

 

آخماتوا متولد  1889 است، نام او را به ياد مادربزرگش آنا گذاشتند.

و اما حكايت تخلصش "آخماتوا"؛ پدرش به محض انكه متوجه شد او بنا دارد گزيده اي از اشعارش را در يكي از مجله‌هاي سن‌پطرزبورگ چاپ كند به او گفت، مخالفتي با شعر گفتن تو ندارم اما بهتر است نام خانوادگي مان را آلوده نكني و از اسم مستعار استفاده كني. بنابراين آنا به خواست پدر و تنها به دليل احترامي كه براي او قائل بود نام آخماتوا را از جد مادري اش وام گرفت و با نام آنا آخماتوا شعرهايش را به صحنه ادبيات روس و بعد ادبيات جهان معرفي كرد.

 

 يكي از ويژگي‌هاي آخماتوا كه مرا و بسياري از مخاطبان را به خود جلب مي‌كند، حادث شدن او بر جهان شعر است. نمي توان هيچ سير و سلوكي منظمي را در جريان رشد و متعالي شدن اشعارش يافت.  نمي‌توان او را و شعرش را به كسي تشبيه كرد. آخماتوا با همه توانش به ناگهان بر جهان شعر متولد و حادث شد.

 

آخماتوا در 21 سالگي با ن.س.گوميليف شاعر ازدواج كرد. از او صاحب يك فرزند شد و ده سال بعد او را از دست داد. گوميليف در سال 1921 به اتهام شركت در فعاليت‌هاي ضدانقلابي اعدام شد.

در طي اين سالها مجموعه‌ شعرهاي بسياري از جمله "پيش از ميلاد" و "فوج پرندگان سفيد" از او منتشر شد. در سال 1930 پسرش بارها به اتهام‌هاي نامشخص دستگير و بازداشت شد. در سال1946 از شوراي نويسندگان به دليل افكار و اعتقاداتش اخراج شد. در همين سالها بود که آنا خانه به دوش شد.  از آردوس به خارديف؛ از خارديف به شينگلي و از شينگلي به رانوسكايا و بعدتر به پترويخس.  او در اين سالها 5 شعر براي پسر زنداني‌اش سرود. اين اشعار جزو جسارت‌آميزترين و دليرانه‌ترين شعرهاي اخماتوا بودند كه بعدها برايش گرفتاري‌هاي زيادي به همراه آوردند.

 

با توجه به آثار به جاي مانده از آخماتوا تنها منبع او براي خلق ايده‌هاي شعري، زندگي شخصي او بوده است. دليل جوش و خروش‌هاي دائم و دروني او بدون شك رابطه  عاطفي و دنياهايي است كه ميان او و همسرانش وجود داشته و البته رابطه اش با دوستي به نام " نيكولاي ندوبروو" كه به قول آخماتوا تنها شخصي بوده كه كنه وجود آخماتوا را به درستي شناخته است.

 

الهامات، نيايش‌ها حس و حال پرشور، حرارت و احساسات ظريف او را كه به شدت پويايي دارند و نمايان‌گر حالات روحي آخماتوا، رنج‌ها،سختي‌ها و عشق‌ها در زندگي اوست را در شعر زير به وضوع مي‌توان ديد.

 

ما از يك ليوان نمي نوشيم،

نه آب مي‌نوشيم و نه شراب شيرين.

ما صبح‌ها محو بوسيدن نمي‌شويم

و شب هنگام كنار پنجره به چيزي نمي‌نگريم.

خورشيد براي تو و ماه از براي من مي‌تابد،

و اين عشق است كه ما را به هم پيوند مي‌دهد.

 

دوستم هميشه در كنارم است، دوست خوب و وفادارم،

در كنار تو هم، شادي و نشاط معشوقه‌ات.

با اين همه چشمان فقط ترس و خجالت را مي‌بينند،

و تو مسئول اين همه درد و رنج مني.

ما نمي‌خواهيم همديگر را ببينيم، ببينيم كه چه شود؟

ما بايد حفظ كنيم، آرامش مان را.

 

آخماتوا سه بار ازدواج كرد. گوميليوف شاعر شوهر وفاداري نبود. شيليكوي پژوهشگر به شدت به اشعار او حسادت مي‌ورزيد و پونين مورخي مستبد و سلطه گر بود. هر سه ازدواج او سرانجامي نافرجام داشت چرا كه مردان تنها به دليل زيبايي او عاشقش بودند.

 

به هر جهت حس استوار و آهنين، طنر و تمثيل و افسانه‌وار بودن اشعار آخماتوا به حدي است كه شعرش تمامي مرزهاي جغرافيايي را درمي‌نوردد و از فرهنگي به فرهنگ ديگر از زباني به زبان ديگر دست به دست منتقل مي شود. آنا آخماتوا براي مردمان كشورش سمبل وجدان و هنر و يادهاست.

الين فينستين در شرحي كه بر كتاب "آنا آخماتوا" اثر روبرتا ريدر نوشته آورده است: " آنا آخماتوا اگر شاعر هم نبود در يادها مي‌ماند... تاثيرش بر مخاطبان تا حدود زيادي به زيبايي و شكيبايي اش مربوط مي‌شد. باريك اندام و شكننده و دست و پا چلفتي بود و بيشتر وقت‌ها به شدت بيمار مي‌شد. در عين حال اگر زيبا هم نبود در شعر قرن بيستم جايگاه خود را مي‌دانست. "

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:58  به قلم آمنه فرخی  | 

 نويسنده آثار سه‌گانه "طبل حلبي"، " موش و گربه" و "سال‌هاي سگي"  هشتاد ساله شد. بي‌ترديد گونترگراس را مي‌توان تاثيرگذارترين و جريان‌سازترين نويسنده معاصر  در ادبيات آلمان دانست، موضع سرسختانه او در برابر پورنوگرافي نه تنها تصوير ادبيات را در محافل و نشست‌هاي ادبي آلمان متحول كرده بلكه زاويه ديد جهانيان را به ادبيات آلمان جهتي تازه بخشيده است.

 

 

                                                                

 

گونترگراس برنده نوبل 1999 در مراسم اعطاي اين جايزه مي‌گويد: " از همان زماني كه نسبتا جوان بودم، ياد گرفتم كه كتاب مي‌تواند تاثيرگذار باشد، شجاعت و يا تنفر به وجود بياورد، بعد از چاپ "طبل حلبي" و "سالهاي سگي" اما، به ياد مي‌اورم كه مي‌گفتند: "كار گونترگراس شبيه پرنده‌اي است كه لانه‌اش را به گند مي‌كشد."

 

درست از همين زمان است كه گونترگراس به عنوان شخصيتي كه مورد بحث است، در جوامع ادبي مطرح مي‌شود. وي در جايي ديگر مي‌گويد: " با همه اين حرف‌ها زندگي مي‌كنم. اين وضعيت "هميشه مورد بحث بودن" را به عنوان چيزي زندگي‌بخش و البته به عنوان خطرات انتخاب شغلي‌ام پذيرفته‌ام و آن را درك مي‌كنم."

 

و اما گونترگراس علاوه بر نويسندگي، به عنوان شاعر، طراح و نقاش و مجسمه ساز، آثار بسيار ويژه‌اي را به جامعه هنري ارائه كرده است. به نظر مي‌رسد فعاليت‌هاي هنري او نوعي گذر سيال از شعر به رمان، از رمان به طرح و از طرح به مجسمه است.

در خصوص انديشه‌ها و آرمان‌هايش در دنياي نوشتن كه هيچ در آثار هنري ديگر او نيز، نمي‌توان اثري را يافت كه در آن امري غير سياسي مطرح باشد. در اين خصوص _ در مصاحبه با ميشاييل نويمان از روزنامه تسايت* _ مي‌گويد: " پرهيز از مسايل سياسي، يعني همان واقعيت‌هاي اجتماعي، خودش نوعي تصميم سياسي است. حتي اين دوري ممكن است باعث جمود سياسي شود. به نظر من سياست همانند ساير واقعيت‌ها ناشي از اين شناخت است كه ما حتي در عشق و خصوصي‌ترين مسايل خود نيز تحت تاثير شديد غول سياست هستيم. هر كسي كه چنين جنبه‌اي را ناديده انگارد، به نظر من واقعيت را مخدوش كرده است. همه جا مي‌توان سياست را حس كرد، حتي سياست بر روياهاي ما تحميل مي‌شود."

 

به هر حال گونترگراس به گفته‌ خودش نويسنده‌اي است كه بر ضد زمان سپري‌شونده قلم مي‌زند و شرط اين گونه نگارش را حاصل "انسان معاصر" بودن و نه حاصل بي‌زماني و غرق شدن در فرادستي‌ها مي‌داند. "طبل‌حلبي"** گونترگراس با وجود اينكه در زمان چاپ موجب شد تا گراس را به دين‌ستيزي و انحرافات اخلاقي متهم كنند، اما امروز به قول اكثر منتقدان ادبي يكي از شاهكارهاي مسلم گراس و شايد يگانه اثر ستايش‌انگيز او به شمار رود. فصل آغازين اين اثر يكي از زيباترين سرآغازها در تاريخ ادبيات جهان به شمار مي‌رود.

 

و اما شعرهاي گونترگراس هر چند تعدادشان زياد نيست اما همين تعداد كم، معاني و بيان فوق‌العاده دل‌انگيزي دارند. به بهانه سالروز تولدش (16 اكتبر 1927) قطعات "بدون چتر"، " احساس مسخره در تخت دو نفره" و "روزهاي تعطيل" او را به ترجمه محمود حسيني زاد بخوانيد.

 

 

بدون چتر

 

باران كه شدت‌ گرفت،

پيرزن زد زير گريه.

از اتومبيل گشت پليس كه رد مي‌شد

پليسي داد زد و به زن گفت: خودتان را كنترل كنيد.

به خاطر شما كه نمي‌بارد.

 

احساس مسخره در تخت دو نفره

 

تنهايي رفتار غريبي دارد،

نمي‌خواهد تنها باشد.

تنهايي از جا مي‌پرد

براي پرشش انتظار تشويق دارد.

تنهايي تحمل خودش را ندارد،

صداي خاراندن خودش را گوش مي‌كند.

تنهايي خريد مي‌كند: زنگوله، بوق،

چيزهايي كه سر و صدا مي‌كنند.

تنهايي بيرون مي‌رود، به خودش بر مي‌خورد،

براي خودش دوبل سفارش مي‌دهد.

تنهايي مي‌خوابد

و هيچي مزاحم نيست.

 

 

روزهاي تعطيل

 

هر بار كه كسي اسمي از مسيح مي‌برد،

بايد سيگاري روشن كنم.

منجي اين عالم

سلامتم را ويران مي‌كند .

 

 

 

* اين مصاحبه به ترجمه سعيد فيروزآبادي در شماره 48 نشريه بخارا منتشر شده است.

** "طبل حلبي" ترجمه سروش حبيبي در سال 80 توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده است.