تبليغاتX
اول شخص مفرد
شنبه هفتم شهریور 1388
وسوسه‌هاي دست‌نيافتني آنتونيو تابوكي


آنتونيو تابوكي از ربع آخر قرن بيستم در حال نوشتن است. او اگر چه ميان مردم سرزمينش، ايتاليا چندان مشهور نيست و در دايره‌المعارف نويسندگان ايتاليايي كمتر از يك‌صفحه درباره او و آثارش صحبت شده اما جذابيت و كشش آثار داستاني‌ وي به حدي بوده كه اثارش به زبان‌هاي انگليسي، اسپانيايي،فرانسه، فارسي و ... ترجمه شده و با  اقتباس از آنها فيلم‌هاي داستاني  موفقي ساخته شود.

خوانندگان ايراني آنتونيو تابوكي را با قلم روان و ترجمه دقيق سروش حبيبي و با رمان‌هايي چون «شب‌هاي  هندي» و «ميدان ايتاليا؛ يك داستان مردمي در سه زمان» مي‌شناسد.

تابوكي پيش از آن كه نويسنده باشد متخصص زبان و ادبيات پرتغالي است و مانند مترجم آثارش سروش حبيبي، برگردان آثار شخصيت‌هاي بزرگ و فاخر ادبيات جهان مثل  مجموعه اثار«آنتونيو پسوا» شاعر پرتغالي به زبان ايتاليايي‌ از دلمشغولي‌هاي اوست.

 او به يقين يكي از نويسندگان خوش‌اقبال ايتاليا است كه خود را از قيدهاي سنتي ادبيات در كشورش رها كرده، پا را فراتر گذاشته و موفق به كشف سرچشمه‌هاي جديد و وسيع‌تري از ادبيات در خارج از كشورش شده است.

از تابوكي رمان‌ها متعددي مثل «شب‌‌هاي هندي»، «ميدان ايتاليا»، و«اپسين هذيان»، ا«بهامات ناچيز و بي‌اهميت»، «خط افق»، «پديرا سخن مي‌گويد» و ... منتشر شده كه برخي از آنها به فارسي باز گردانده شده اند.

فضاي وهم‌آلود، سنگين و گاهي ياس‌الود در بيشتر رمان‌هاي تابوكي يكي از فصل‌هاي مشترك آثار ادبي او محسوب مي‌شود. غالب رمان‌هاي او با پيچيدگي و تودرتويي خاص قلم تابوكي آغاز مي‌شود كه با پيشروي داستان خواننده را به هزارتوهاي پيچ‌در‌پيچ بعضا بدون سرانجام مي‌كشاند.

پيچيدگي مازگونه‌ايي كه در برخي رمان‌هايش مثل «خط افق» تا انتهاي رمان خواننده را با خود از دالاني به دالاني ديگر مي‌كشد و در داستان‌هايي چون «سستو» اين پيچيدگي مازوار در ميانه راه خواننده را سرگردان به حال خود رها مي‌كند.

ارائه دنياي مبهم در روايت‌هاي داستاني و فضاسازي‌هاي تلخ و سنگين كه گمشده آنها راوي داستان است در كنار فرم پيچيده روايت‌هاي تابوكي است كه توانمندي و رواني قلم «حبيبي» را در ارائه ترجمه‌هايي دقيق و خواندني  از آثار او براي خواننده روشن مي‌كند.

شايد اگر خواننده ايراني تابوكي را با خوانش رمان «ميدان ايتاليا» شناخته باشد و زبان طنز‌آلود و عاميانه او را با ترجمه دقيق «حبيبي» ديده باشد برايش كمي سخت باشد كه رمان «شب‌هاي هند» با قلم همين نويسنده  و درونمايه آيي عرفاني را بخواند.

اگر چه اين پيچيدگي كم و بيش در همه آثار اين نويسنده ايتاليايي ديده مي‌شود اما در برخي آثار او مثل «خط افق»، «سر بربادرفته داماشنو مونته‌ير» و  «ميدان ايتاليا» با فرمي ساده و به دور از بازي‌هاي زباني و روايتي پيش مي‌رود. 

براي نمونه او در رمان «سربربادرفته داماشنو مونته‌ير» كه داستاني خطي با روايت ساده و بدون پيچيدگي فرمي است با ظرافت و دقتي خاص به واكاوي شخصيت‌هاي داستاني‌اش مي‌پردازد و عواطف، آفكار و روياها و كابوس‌هاي آنها را براي خواننده به تصوير مي‌كشد.

مسئله‌اي كه دلمشغولي تابوكي در مواجهه با شخصيت‌هاي واقعي و داستاني‌اش است. تابوكي در اين باره اينطور مي‌گويد «اغلب اين دغدغه با من بوده است كه بدانم روياهاي هنرمندان محبوبم چه مي‌تواند باشد. افسوس كه اين شخصيت‌ها در كتاب‌ها روياهاي شبانه‌‌شان را براي ما به ارث نگذاشتند. اين كنجكاوي و آرزو چنان برايم قوي بوده كه موجب شده راهي بيابم و اين كنجكاوي را به شكلي با ادبيات مرتفع كنم. در عين حال آگاهم كه اين داستان‌ها همگي حاصل آرزوها و وسوسه‌هاي من است از روياهاي ناشناخته و تلاشي است براي تصويري كردن و به اشتراك گذاشتن آنها.»

شايد همين امر است كه موجب مي‌شود تابوكي اولين شخصيت‌هاي داستاني‌ا ش را از افرادي خاص با طبقه متوسط و گه‌گاه روشنفكر مسلك انتخاب كند.

 تابوكي در يكي از اثارش داستان روزنامه‌نگاري جسور را به تصوير مي‌كشد كه سعي در افشاي جنايتي بزرگ دارد. واكاوي شخصي روزنامه‌نگار براي كشف حقيقت و واكاوي شخصيت روزنامه نگار توسط تابوكي در اين رمان به گونه‌ايي است كه با پيدا شدن سرنخ‌هاي جديد بر پيچيدگي و ابهام معماي داستان افزوده مي‌شود. به گونه‌اي كه  هم خواننده به مقصود خود مي‌رسد و هم تابوكي با آرامش خيال به واكاوي شخصيت محبوب و آروزها و وسوسه‌هاي دست‌نيافتني‌اش نزديك مي‌شود. 


اين مطلب در همشهري مورخ 7 شهريور منتشر شد


+ آمنه فرخی
شنبه هفدهم مرداد 1388
مونيكا علي؛ سياه پوست سياه‌نما


مونيكا علي نويسنده جوان  مراكشي- انگليسي سومين رمان خود  را با نام « در آشپزخانه» منتشر كرد. اين رمان به اعتقاد بسياري از منتقدان ادبي بعد از اولين رمان وي «بريك لين» ، يكي ديگر از آثار موفق اين نويسنده است كه داستاني جذاب با سوژه‌ايي اجتماعي دارد. مونيكا در اين رمان به مقوله كار و بيكاري به ويژه در جوامع مدرن پرداخته و اين موضوع را طرح مي‌كند كه داشتن كار مناسب با روحيات و توانمندي افراد چگونه مي‌تواند زندگي انسان‌ را متحول كند و او را از برخي مشكلات و دردسرهاي جاري در زندگي‌ به خصوص در جوامع بزرگ و پيشرفته در امان بدارد.

«علي» در اين رمان با شبيه‌سازي آشپزخانه به  استديوي  يك برنامه تلويزيوني  و با شخصيت‌پردازي قوي قهرمان‌ها  و پرداخت قوي به خوبي توانسته است از جذابيت‌ها و افسونگري‌هاي يك برنامه تلويزيوني براي جذب مخاطب براي خوانش رمانش‌ كمك بگيرد. «مونيكا علي» پيش از اين نيز دو رمان با نام‌هاي «آلنتجو بلو » و «بريك لين» به رشته تحرير در آورده كه دومي علاوه بر اينكه تا آخرين مرحله داوري جايزه بوكر 2003 پيش رفت در سال 2007 نيز مورد اقتباس سينمايي قرار گرفت و فيلمي از آن با كارگرداني «سارا گورون» ساخته شد.

جنجالي كه اين فيلم پس از نمايش در سينماهاي جهان به راه انداخت، موجب شد تا مخاطبان آن به رمان مونيكا  نگاهي منفي و توام با دلسردي داشته باشند تا حدي كه بسياري از رهبران ديني و سياسي بنگلادش خريد رمان او و اكران فيلم «سارا گورون» را در اين كشور ممنوع اعلام كردند. «علي» در رمان « بريك لين» كه نام آن را  از يكي از خيابان‌هاي منطقه شرق لندن وام گرفته است، داستان زندگي زني جوان را به تصوير مي‌كشد كه براي ازدواج با يك مرد ميانسال بنگلادشي مقيم انگليس به اين منطقه سفر مي‌كند.

«مونيكا علي» چهل و دو ساله كه از پدري بنگلادشي و مادري انگليسي متولد شده  در دوران اقامتش در شهر لندن با خانواده‌هاي بنگلادشي و مشكلات اين خانواده‌ها پس از مهاجرت به اين شهر روبرو بوده است. «علي» بارها در مصاحبه‌ها و يادداشت‌هايش با مطبوعات انگليس از بحران‌هاي هويتي، مشكلات اقتصادي و تضادهاي زندگي سنتي و مدرن صحبت كرده‌است. او كه  بيستم اكتبر سال 1967 در شهر داكاي بنگلادش متولد شده دوران كودكي و نوجواني‌اش را  در  محله بولتون نزديكي منچستر مي‌گذراند و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي‌اش در دانشگاه‌هاي منچستر و آكسفورد به به طور حرفه‌اي نوشتن روي مي‌آورد.  

وي  با انتشار  «بريك لين» در سال 2003 توجه بسياري از خوانندگان و منتقدان ادبي را به خود جلب كرد. «مونيكا» در اين رمان،  داستان خانواده‌ايي بنگلادشي را به تصوير مي‌كشد كه در منطقه‌ «بريك لين» در لندن زندگي مي‌كنند. «بريك لين» يكي از مناطقي است كه بسياري از مهاجران پاكستاني، يهودي و بنگلادشي در اين منطقه زندگي مي‌كنند و  همواره مورد آزار و اذيت نژادپرستان انگليسي قرار مي‌گيرند.

پس از انتشار اين رمان بسياري از خوانندگان  او «بريك لين» را سياه‌نمايي بزرگ از وضعيت زنان در جامعه بنگلادش اعلام كردند و داستان آن را خلاف ارزش‌ها و اعتقادات اسلامي مردمان اين كشور خواندند.«مونيكا» در اين رمان داستان دختري به نام نازنين را روايت مي‌كند كه پس از خودكشي مادرش به خواست پدر مجبور است با مردي بنگلادشي كه دو برابر او سن دارد، ازدواج كند. از اين رو نازنين 17 ساله كه در خانواده‌اي مسلمان زندگي مي‌كند در فاصله اندكي به شهر مدرن لندن مهاجرت مي‌كند. زندگي در اين شهر  تحولات اساسي در زندگي او برجاي مي‌گذارد كه بسياري از باورها و اعتقادات «نازنين» را زير سوال مي‌برد. «علي» امسال به خاطر نگارش رمان «در آشپزخانه» كه سومين رمان او محسوب مي‌شود، موفق شد جزو بيست نفر از برترين نويسندگان سال انگليس شناخته شود.

«مونيكا» علاوه بر اين جوايز ادبي معتبر و متعددي را در كارنامه ادبي‌اش ثبت كرده است. به جز نامزدي در جايزه‌هاي معتبر ادبي چون جايزه بوكر، جايزه كنسول فرهنگي بريتانيا و جايزه كتاب گاردين، اين نويسنده  جايزه «ويت اسميت» و جايزه ادبي «كتاب سال انگليس» را نيز از آن خود كرده است. مهمترين دغدغه اين نويسنده در آثارش مسائل مهم و روز دنيا مثل مهاجرت، رويارويي سنت و مدرنيته، ازدواج‌هاي تحميلي، بحران‌ هويت، نژادپرستي و بنيادگرايي اسلامي است.«مونيكا علي» شايد يكي از معدود نويسندگان جوان انگليس است كه توانسته با ادبيات خود چشم‌اندازي واقع‌‌بينانه‌ از زندگي مهاجران بنگلادشي و تاثير جوامع مدرن بر زندگي و خلق و خوي آنها را ترسيم كند.

 


بخش‌هايي از اين مطلب در روزنامه همشهري مورخ 17 مرداد منتشر شده.

 

 

+ آمنه فرخی
شنبه هفتم دی 1387
باندله توماس سياه‌نويسي از نيجريه

 

بايي باندله توماس اگرچه متولد نيجريه است و يك‌سوم عمرش را در اين كشور گذرانده اما به دليل سكونت در لندن امروز به عنوان يكي از موفق‌ترين نويسندگان انگليسي‌زبان در اين كشور شناخته مي‌شود. باندله توماس در سال 1967 متولد شده است. او به يقين يكي از مستعدترين و پركارترين نويسندگان مهاجر در انگليس محسوب مي‌شود كه آثار بي شماري را در ژانرهاي داستان كوتاه، رمان، نمايشنامه، شعر، يادداشت و مقاله ادبي به جامعه ادبي و مطبوعات انگليس ارائه كرده است.

اين نويسنده كه در حال حاضر يكي از اعضاي فعال  گروه تئاتر ملي لندن با نام «كمپاني شكسپير» است همكاري‌هاي بسياري را به عنوان نويسنده و نمايشنامه‌نويس با اين گروه در طول دهه گذشته بر عهده داشته است.درميان آثار توماس مي‌توان به نمايشنامه‌هاي «باران» 1993، «رستاخيز در خشك‌ترين فصل سال» 1994، «دو اسب‌سوار» 1994، مجموعه «مرگ با ما همراه بود»  1995 ، «خيابان» 1999، نمايشنامه «تولدت مبارك آقاي دكا!» ، «هنرپيشه» 2001 و...  اشاره كرد كه بسياري از آنها توسط گروه «كمپاني شكسپير» نيز به اجرا در آمده است.

از اين نويسنده رمان هايي نيز با نام‌هاي « مردي از دوردست‌ها» 1991، «همدردي گوركن » 1991، «خيابان» 1999 و « پسر بورما» 2007 به بازار ادبي عرضه شده كه برخي از آنها توسط خود نويسنده براي اجراي نمايش آماده شده‌اند.

توماس 40 ساله كه تا به امروز آثار بسياري را در حوزه رمان و نمايشنامه‌ به رشته تحرير در آورده جزو يكي از فعالان عرصه روزنامه‌نگاري لندن نيز محسوب مي‌شود كه مقالات و يادداشت‌هاي زيادي از او در صفحات ادبي و فرهنگي روزنامه‌هاي اين شهر منتشر شده است. او جوايز ادبي زيادي چون جايزه ملي بهترين نمايشنامه‌نويس 1989، جايزه فستيوال نمايش لندن 1994، جايزه ادبي «پگي رمزي» 1998، و جايزه معتبر ادبي «اما»ي انگليس در سال 2000 را از آن خود كرده است.

يكي از بهترين رمان‌هاي او با نام «مردي از دوردست‌ها» كه اولين رمان او نيز محسوب مي‌شود روايتي بسيار خواندني دارد. داستان از زبان نوجواني 15 ساله به نام «لاكمف» روايت مي‌شود كه در پانسيون دانش‌آموزي زندگي مي‌كند. او در يكي از روزهاي تعطيل يكشنبه با معلمش  ملاقات مي‌كند و از او نسخه‌اي خطي را به امانت مي گيرد . به اين ترتيب «لاكمف»  با قهرمان اصلي اين رمان «بوزو» كه شخصيتي فوق‌العاده باهوش و سركش است آشنا مي‌شود و راز سربه مهري بر او آشكار و با ماجراهاي هيجان‌انگيزي مواجه مي‌شود. غالب آثار باندله توماس چه در حوزه نمايشنامه و چه رمان با مضاميني چون فساد، قوم‌پرستي، خشونت خانوادگي، سقط جنين، جنايت، مصرف مواد مخدر و ... همراه است. او سياهي‌ها و معضلات موجود در جوامع مدرن را با ريزبيني و دقت زيادي در آثارش مورد بررسي و واكاوي قرار مي‌دهد و خواننده را دچار اين ترديد مي‌كند كه آنچه از نظرش گذشته بخش‌هايي از واقعيت بوده يا همگي زايده تخيلات نويسنده بوده است.

مضامين اصلي داستان‌هاي او غالبا توصيف و شرح احوال مردماني است كه در دوران كودكي و نوجواني در كنار آنها زندگي‌ ‌كرده است. وي تحت تاثير همين حال و هوا مجموعه اشعاري را سروده كه تا به امروز آنها را به دست ناشر نسپرده است. مجموعه اشعار « در انتظار ديگران» 1989، منتخب اشعار « ذات كركس» 1989 و مجموعه « نمايش باران» از جمله آثار او در اين حوزه است كه به جز تعداد بسيار محدودي از آنها كه از طريق يكي از برنامه‌هاي راديو بي‌بي‌سي منتشر شده غالب آنها به صورت رسمي در اختيار عموم خوانندگان و مخاطبان قرار نگرفته است.

به گفته منتقدان و صاحب‌نظران ادبي توماس از جمله نويسندگان مهاجر و انگليسي زبان موفق است كه در طول اقامتش در لندن اثار متعدد و بي‌نظيري را به جامعه ادبي انگليس ارائه كرده است. قلم و شيوه نوشتاري اين نويسنده در حوزه‌هاي مختلف شعر، داستان، نمايشنامه، رمان و همينطور مقالات و يادداشت‌هاي ادبي در مطبوعات انگليس  همواره مورد تحسين و تشويق منتقدان و مخاطبان ادبي بوده است.


دیدگاه مترجم و منتقدان ادبی  پیرامون مجموعه داستانی «چه کسی در دریا مین کاشت؟»  اثر ایتالو کالوینو را اینجا  بخوانید.

 ایده ها در زمان و ذهن ها جاری هستند...

+ آمنه فرخی
شنبه بیست و سوم آذر 1387
سادگی زیرکانه اندرو کوآن

اندرو كوآن از جمله نويسندگاني است كه با  جسارت و شجاعتي  زياد اولين اثر داستاني‌اش را با ناباوري تمام به دست ناشر سپرد و خود را در معرض نقد منتقدان ادبي قرار داد و اسباب شهرت را براي خود محيا كرد. «خوك» اولين تجربه داستان نويسي  اين نويسنده كه صفحات آن به 100 نمي‌رسد  موجب شد تا سه سال پس از انتشارش بالغ بر 5 جايزه ادبي داخلي و خارجي به اندرو كوآن اين نويسنده جوان و نوقلم انگليسي تعلق بگيرد.

اندرو كوآن در سال 1960 در كورباي متولد شده و  تحصيلاتش را در دانشگاه آنجليكاي شرقي به پايان رسانده است. نخستين رمان وي با عنوان «خوك» در سال 1994 منتشر شد. او اين رمان را  در نااميدي محض به دست ناشر سپرد. اما پس از انتشار رمان، با ناباوري تمام اين كتاب مورد توجه منتقدان و مخاطبان ادبي قرار گرفت تا حدي كه جايزه ادبي « بتي تراسك» را از آن خود كرد و موجب شد تا اين نويسنده توسط روزنامه «ساندي تايمز» به عنوان يكي از نويسندگان جوان انگليس معرفي شود و جايزه جوان ترين نويسنده ادبي را از آن خود كند.

شايد بتوان اندرو كوآن را نويسنده‌اي خوشبخت خواند چرا كه وي با اولين رمانش كه كه تعداد صفحات آن به صد نمي‌رسيد توانست منتقدان و مخاطبان بسياري را با خود همراه كند و علاوه بر جوايز ذكر شده جايزه كتاب سال «كنسول هنري اسكاتلند» و لوح ارزشمند انجمن « راث هادن» انگليس را به خاطر اين اثر از آن خود كند.

«زمين اشتراكي» دومين رمان اين نويسنده در سال 1996 منتشر شد. دو سال بعد 2000 وي سومين رمانش را با عنوان « سخت پوست» منتشر كرد و در آن داستان زندگي مردي مبارز را به تصوير كشيد كه براي شناسايي و پيدا كردن علت مرگ دو پسر و همسرش در تقلا و كشمكش است.

وي آخرين رمانش را با عنوان « آنچه من مي دانم» در سال 2005 منتشر كرده و تا به امروز اثر ديگري از وي منتشر نشده است.

اين نويسنده كه بواسطه اولين اثرش در ميان منتقدان ادبي خوش درخشيده است، در اثارش به لحاظ زبان‌شناسي و زبان شناختي و همينطور بازي‌هاي زباني ردپايي ديده نمي‌شود. داستان‌هاي او  به لحاظ تصوير سازي و پرداخت نيز عاري از خطرجويي‌ها و جذابيت‌هاي تصويري است. و هيچ گونه صحنه فانتزي، تخيلي و سورئالي در آنها به چشم نمي‌خورد. شخصيت‌هاي آثار او عموما قهرمان و اسطوره يا شخصيت‌هاي ماورايي نيستند. در حقيقت اين خاصيت لحن و نوشته اوست كه با سادگي و صميميت زيادي كه در خود دارد مخاطب را به راحتي با خود همراه مي‌كند و اين سوال را مطرح مي‌كند كه با توجه به جلوه‌ها و تكنيك‌هاي بسيار زيادي كه براي نوشتن آثار ادبي در دنيا وجود دارد، چطور چنين روايت ساده‌اي از موضوعات توانسته تا اين حد مورد پسند عموم مردم و منتقدان ادبي قرار بگيرد.

شيوه نوشتن كوآن بسيار ساده است. عموما روايت‌ها در اثارش توسط اول شخص مفرد صورت مي‌گيرد و ويژگي‌هاي آثار ناتوراليستي بر داستان‌هاي وي حاكم است. تعادل و نابساماني به نوعي نقطه اوج و فرود داستاني و همينطور دقت در جزئيات داستان و ايجاد هماهنگي مناسب ميان عناصر داستاني از جمله مهمترين اركاني است كه اين نويسنده در ارائه آثارش به آن‌ها بسيار اهميت مي‌دهد و با وسواسي خاص آنها را اجرا مي‌كند.

او در آخرين رمانش با عنوان « آنچه من مي‌دانم» كه در سال 2005 به رشته تحرير در آورده است، داستان زندگي شخصيتي را با نام « ويل بروان» به تصوير مي‌كشد. «بروان» نويسنده است و بارها به دليل داستان‌ها و رمان‌هايش مورد ستايش و تقدير جامعه ادبي كشورش قرار گرفته است در حاليكه او ساده‌ترين شيوه را براي ارائه آثارش در نظر گرفته و آثار او خالي از هرگونه تكنيك است.

آندره كوآن به نوعي با ارائه اين رمان كاملا زيركانه و هوشيارانه به كندو كاو و بررسي وضعيت ادبيات داستاني، نقد و جامعه ادبي پرداخته و به نوعي داستاني از زندگي خودش را در معرض ديد همگان قرار داده است.


چشمان تو صدف است... بر آن گوش می خوابانم وقتی که خوابیده ای ....  ( سجاد گودرزی)

  

+ آمنه فرخی
شنبه شانزدهم آذر 1387
آندرا لوی و سیاهان لندن

آندرآ لوي، نويسنده انگليسي زبان اهل جامائيكا، اگر چه از بدو تولد در لندن زندگي مي‌كند اما هنوز باورها و اعتقادات سرزمين پدري‌اش (جامائيكا) را كه نسل به نسل براي او باقي‌مانده در تمامي آثارش با خود حفظ كرده و آنها را به نسل جديد سرزمينش و سياهان جهان هديه مي‌كند.

خانواده آندرآ لوي در سال 1948 از جامائيكا به لندن مهاجرت كردند و آندرآ،  8 سال بعد در اين شهر به دنيا آمد. در طول سال‌هاي اوليه زندگي در لندن آندرآ تنها كودك سياه‌پوست مدرسه‌اي كوچك اما انگليسي زبان بود كه در شمالي‌ترين نقطه شهر قرار داشت. همين مسئله موجب شد تا لوي به‌عنوان سياه‌پوستي كه دوست سفيد پوست زيادي ندارد، نگاه ويژه‌اي به معضلات، مشكلات و تنهايي پيش‌روي سياهان به‌ويژه مردمان سياه سرزمينش داشته باشد.

اين نويسنده در موفق‌ترين رمانش «جزيره كوچك» داستان زندگي يك نسل قبل‌تر يعني زندگي پدران و مادراني را بيان مي‌كند كه براي زندگي بهتر به لندن مهاجرت كرده‌اند. او زندگي اين افراد را در برابر حوادث، رخدادها و قضاوت‌هاي مردمان لندن ‌ ارزيابي و بررسي  مي‌كند و مردمان اين دو سرزمين – جامائيكا و لندن- را به لحاظ فرهنگي و طبقه اجتماعي مورد واكاوي قرار مي‌دهد.

از آندر‌‌آ لوي تا به امروز 4 رمان منتشر شده است. نخستين رمان وي با عنوان «نور در خانه برنين» در حقيقت اتوبيوگرافي و شرح‌حالي درباره خودش است كه در سال 1994 به رشته تحرير در آمده. در اين داستان او ماجراي خانواده‌اي را نقل مي‌كند كه در دهه 1960 از جامائيكا به لندن مهاجرت كرده‌اند.

 او در دومين رمانش «هرگز اينجا را ترك نكن» 1996 داستان زندگي دو خواهر را به تصوير مي‌كشد كه به لحاظ شخصيتي و فرهنگي در دو سطح كاملا متفاوت و متضاد قرار دارند .
 «ميوه ليمو» نيز سومين رمان لوي است كه در سال 1999 نوشته شده و حواشي زندگي يك زوج جوان سياه‌پوست را در لندن مورد بررسي و واكاوي قرار مي‌دهد.

«جزيره كوچك» - آخرين اثر آندرآ لوي - در سال 2004منتشر شده است. لوي به واسطه قابليت‌هاي ادبي و پرداخت قوي‌اش در اين كتاب، در سال 2004‌ دو جايزه معتبر ادبي (جايزه ادبي اورنج و جايزه ادبي ويت‌برد)را دريافت كرده است.

او در اين رمان، تعاملات و زندگي مشترك يك زوج جوان سياه‌پوست در لندن را به تصوير مي‌كشد. اين رمان همچنين در سال 2005 جايزه ادبي «ولث» لندن را از آن خود كرده است.آندرآ لوي كه تا به امروز دوره‌هاي مختلفي از جايزه ادبي «ساگا» را در بخش ادبيات داستاني داوري كرده و جوايز ادبي‌اي چون «آرت كنسول»1998، «اورنج» 2004، «نويسنده سال انگليس»2005 و... را در كارنامه‌ ادبي‌اش دارد، در حال حاضر همراه خانواده‌اش در شمال لندن زندگي مي‌كند و علاوه بر نوشتن، يكي از طراحان و گرافيست‌هاي سرشناس اين شهر نيز به شمار مي‌رود.

وي اگر چه نوشتن را از نخستين سال‌هاي جواني آغاز كرده اما نخستين رمانش را در سن 38 سالگي روانه بازار ادبي ‌كرد. او اگر چه پيش‌تر دست‌نوشته‌ها و داستان‌هاي بسياري را درباره زندگي سياهان در انگليس نوشته و گرد‌آوردي كرده اما تا به امروز هيچ‌يك از آنها را در معرض ديد و خوانش عموم قرار نداده است.

اين نويسنده همواره لندن را به‌عنوان مكان مورد علاقه‌اش براي رمان‌هايش انتخاب مي‌كند و اختلالات و نابساماني‌هايي را كه سياهان در مسير زندگي و پيشرفت در اين شهر دارند  به چالش مي‌كشد.

لوي علاوه بر جوايز ادبي متعددي كه در طول اين سال‌ها دريافت كرده است، سال گذشته( 2007) جايزه پرخواننده‌ترين كتاب سال انگليس را به خاطر رمان «جزيره كوچك» با 50 هزار نسخه تيراژ، از آن خود كرده است.

                                                                                                              همشهری ۱۶آذر 

 

+ آمنه فرخی
شنبه نهم آذر 1387
ویلیام بوید دروگر جوایز ادبی
 

ويليام بويد از جمله نويسندگان انگليسي زباني است كه با انتشار هر يك از آثارش در حوزه رمان و ادبيات داستاني جايزه‌اي ادبي و معتبر را از آن خود كرده است.

اولين رمان‌ وي با عنوان «مرد خوب در آفريقا» 1981 در حالي پس از اولين انتشار، جايزه‌هاي متعدد ادبي را به‌خود اختصاص داد كه بويد در آستانه سي سالگي قرار داشت و مشغول گذراندن واحدهاي درسي‌اش در دانشگاه آكسفورد بود.

ويليام بويد، رمان‌نويس و نمايشنامه نويس اسكاتلندي در سال 1952 در غنا به دنيا آمد. او بخشي از دوران كودكي‌اش را به همراه خانواده و معلم خصوصي‌اش در اين كشور گذراند و از نزديك شاهد تلخي‌ها و نابساماني‌هاي جنگ «بيافران» در اين كشور بود. او بارها اعلام كرده است كه اين جنگ و حواشي آن تاثيرات بسياري را بر او به‌عنوان يك نويسنده داشته است.

دومين و سومين آثار وي «جنگ بستني» 1982 و «ساحل برازاويل» نيز به‌ترتيب جوايز ادبي جان ليولين و خاطرات سياه را در بخش داستان و جايزه ادبي مك وايت‌ دريافت كرده است. بويد كه به‌عنوان نمايشنامه‌نويس نيز از جمله نويسندگان مطرح و صاحب نام انگليسي زبان محسوب مي‌شود آثار زيادي را چون « خوب و بد بازي» 1983، «دختر هلندي» 1985، «جمجمه» 1987 و... را در كارنامه ادبي‌‌اش دارد كه بيشتر آنها در قالب تله‌تئاتر از تلويزيون انگليس تهيه و پخش شده است.

از آخرين آثار اين نويسنده طي 5-4 سال گذشته مي‌توان به مجموعه داستان‌هاي كوتاه وي با عنوان «رؤياي عاشقانه» 2008‌ و«بي‌قرار» 2006 برنده جايزه ادبي كاستا، مجموعه غيرداستاني «بامبو» 2005 و مجموعه داستان‌هاي كوتاه «شيدايي» در سال 2004 اشاره كرد. ويليام بويد بيشترين شهرتش را در عرصه ادبيات به‌دليل نگاه كنايه آميزش به زندگي انسان‌ها به‌ويژه در قرن بيستم دارد، تفسيرهاي ايهام‌برانگيز و طعنه‌آلود او از رخدادها و اتفاقات اين قرن نه تنها در آثار ادبي و داستاني او مشهود است بلكه در ديگر آثار هنري وي به‌ويژه آثار بصري او مثل فيلم، تئاتر و حتي مجموعه‌اي از عكس‌هايش قابل مشاهده و بررسي است.

بويد كه از هم‌ دوره‌اي‌هاي مارتين آميس رمان‌نويس؛ ژوليان پاتريك بارنس، منتقد ادبي و لان مك‌وان، نويسنده انگليسي به شمار مي‌رود آثار بسياري را چون مجموعه‌ داستاني «رؤياهاي مل‌موث» 2007، «بي‌قرار» 2006، «گوركن» 1998، «بعدازظهر آبي» 1993، «ستاره و خورشيد» 1984 و... را در كارنامه ادبي‌اش دارد كه بسياري از آنها برنده جوايز متعددي چون جايزه ادبي ريچارد و جودي انگليس 2007، جايزه ادبي كوستا 2006، جايزه ادبي بين‌المللي دوبلين 2004، جايزه كتاب ادبي لوس‌آنجلس تايمز 1995، جايزه ادبي مك‌وايت 1991 و... شده‌اند.

وي از معدود نويسندگاني محسوب مي‌شود كه در طول حياتش براي دومين بار موفق به دريافت جايزه كوستا شده است. اين جايزه كه تا سال 2004 با نام «جايزه ويت‌برد» در ميان اهل قلم شهرت داشت پس از اين سال به جايزه ادبي «كوستا» تغيير نام داده است.

پيش از اين بويد به خاطر رمان «مرد خوب در آفريقا» موفق به دريافت اين جايزه در سال 1981 شده بود. بويد در رمان «بي‌قرار» كه ‌ با عنوان ديگري چون «زندگي در آماده‌باش» و «خستگي‌ناپذير» به زبان‌ فرانسه منتشر شده داستان زني جاسوس را روايت مي‌كند كه سال‌هاي بسيار با هويتي دروغين و غيرواقعي زندگي مي‌كرده و هيچ‌يك از اعضاي خانواده‌اش حتي نزديك‌ترين فرد به او- دخترش- از اين جريان مطلع نبوده است.

اين زن در طول داستان به دلايلي مجبور به معرفي شخصيت واقعي خود به نزديكانش مي‌شود. شخصيت اصلي اين رمان «سالي گيلمارتن» متولد روسيه و جاسوس انگليسي‌‌ها در طول جنگ جهاني دوم است. اين زن در رمان «بي‌قرار» پس از ماجراهاي بسيار براي دستيابي به هدفش تنها دختر و نوه‌اش را نيز با خود همراه و هم‌مسير مي‌كند.

                                                                                                               همشهری  ۹ آذر

 

+ آمنه فرخی
شنبه بیست و پنجم آبان 1387
معرفی نویسنده (2)/اواریستو نویسنده‌ای محقق
 

  

 برناردين  اواريستو يكي از معدود نويسندگان انگليسي است كه  قلمي بسيار توانا در نوشتن و سرودن منظومه‌ها و حماسه‌‌هاي اسطوره‌اي در ميان صاحب‌قلمان معاصر انگليس دارد. او يكي از نويسندگاني است كه براي نوشتن هر يك از رمان‌هايش ماه‌ها به تحقيق و بررسي مي‌پردازد و سفرهاي زيادي را به سرانجام مي‌رساند تا دست به قلم ببرد.برناردين اواريستو در سال 1960 در لندن از پدري نيجريه‌ايي و مادري انگليسي متولد شده است.

 او فعاليت‌هاي فرهنگي- هنري‌اش را با بازيگري تئاتر در لندن آغاز كرده و پس از آن به نويسندگي روي آورده است. اواريستو نويسندگي را با نوشتن نمايشنامه‌هايي براي شبكه‌هاي مختلف راديو لندن آغاز كرده و پس از آن به دنياي رمان‌نويسي قدم گذاشته است. از او دو رمان تحسين‌برانگيز «لارا» 1997 و « فرزند امپراطور» 2001 تا به امروز منتشر شده كه تحسين بسياري از منتقدان و مخاطبانش را برانگيخته است. اين دو رمان در حقيقت داستاني حماسي- تاريخي با پيشينه‌اي چندصد ساله دارند.

اواريستو كه به خاطر  رمان «لارا» جايزه بهترين رمان انگليس در سال 1999 را به خاطر پرداختن به جنبه‌هاي اسطوره‌اي- حماسي و قوميت‌هاي مختلف در اين رمان بدست آورده، در اين اثر داستاني را پيش مي‌كشد كه  ردپايي از حماسه‌هاي اروپايي و آداب و سنن اقوام انگليسي، نيجريه‌ايي، يهودي، برزيلي، اسپانيايي و ... به چشم مي‌خورد كه  عموما سبقه‌اي 150 ساله دارند. او در داستان ديگرش با عنوان « فرزند امپراطور» كه رماني تراژيك-كميك است داستان زندگي دختري سوداني به نام زليخا را به تصوير مي‌كشد كه 1800 سال قبل در روم زندگي مي‌كرده و مورد علاقه امپراطور روم نيز بوده است.

«روح جهانگرد» سومين رمان اين نويسنده و شاعر انگليسي درون‌مايه‌اي گوتيك دارد و داستان سفر زوج جوان نه‌چندان سازگاري را نشان مي‌دهد كه براي جهان‌گردي در كشورهاي اروپايي سفر مي‌كنند و در طول مسير با ارواحي ملاقات مي‌كنند كه به نوعي  سرنوشت آنها را با تاريخ و اسطوره‌هاي اروپايي پيوند مي‌زند.

برناردين اواريستو از جمله نويسندگاني است كه علاقه بسياري به مطالعه، تحقيق و تفحص دارد. او در سال 1997 مسئوليت برگزاري توري را به منظور بازديد نويسندگان از كشورهاي اروپايي به مدت 6 هفته بر عهده داشت. او به همراه بسياري از نويسندگاه معاصر و نويسندگان نوقلم انگليس از مناطقي چون پرتغال، بلژيك، برلين، درياي بالتيك، روسيه و ... ديدن كرد و كارگاه‌هاي آموزشي مختلفي را با همكاري ديگر نويسندگان در طول اين سفر برگزار كرده است.

اين نويسنده كه جوايز مختلفي چون جايزه مجمع ادبيان انگليسي‌زبان  2000 را براي رمان «فرزند امپراطور»، جايزه ملي nesta را به عنوان نويسنده برگزيده سال 2003، جايزه مجمع سلطنتي ادبيات انگليس 2004، جايزه مجمع سلطنتي هنر انگليس را  به عنوان برترين نويسنده سال 2006 و ... را دريافت كرده  تا به امروز موفق به دريافت جايزه‌اي جهاني نشده است. اما آثارش به واسطه طرح مسائل، داستان‌ها و افسانه‌هاي مليت‌هاي مختلف و فرهنگ سرزمين‌هاي مختلف مخاطبان بسيار زيادي در داخل و خارج از انگلستان دارد.

اواريستو كه در حال حاضر در لندن زندگي مي‌كند و به عنوان يكي از نمايشنامه‌نويسان راديويي  صاحب‌نام و مطرح است تا به امروز نمايشنامه‌هاي راديويي بسياري را به ويژه از سال 2003 تا 2006 از شبكه‌هاي راديويي بي‌بي‌سي و راديو لندن به مخاطبانش ارائه كرده است. نمايشنامه‌هاي «مادام فلاي» و « خواننده اپرا» از جمله معروفت‌ترين و شناخته شده ترين نمايشنامه‌هاي اين نويسنده انگليسي- نيجريه‌ايي است.

اين نويسنده كه تا به امروز داوري جشنواره‌ها و جوايز ادبي چون جايزه ادبي انجمن شاعران 2004، جايزه شعر ملي  انگليس 2006 و جايزه ادبي  «نورترن راك» 2007 را در كارنامه ادبي‌اش دارد، آخرين رمانش را با نام «ريشه‌هاي سفيد» در سال جاري (2008) به همت انتشارات پنگوئن روانه بازار كتاب كرده است. او در اين رمان داستان برده‌‌داري اروپائيان را در طول 4 نسل مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين رمان نيز به رسم ديگر رمان‌هاي اواريستو قالبي تراژيك-كمدي دارد و شخصيت اصلي آن بر عهده برده‌ايي سفيد پوست است.

برناردين اواريستو در سال جاري اعلام كرده كه قصد دارد  بار ديگر رمان «لارا» را با همكاري نشر پنگوئين و با ويرايشي جديد در سال 2009 دوباره منتشر كند.

 

+ آمنه فرخی
شنبه هجدهم آبان 1387
معرفی نویسنده (1)/ توبیاس هیل راوی هیجان و دلهره

 

«توبياس هيل» اگر چه براي خوانندگان فارسي زبان نام چندان آشنايي نيست اما او نويسنده‌اي است كه نامش دست‌كم سه بار در سال‌هاي 1997 - 2001 و 2008 به‌عنوان يكي از صاحبان قلم كه مستعد دريافت جوايز ادبي معتبر در محافل و نشست‌هاي ادبي جهان است، انتخاب و معرفي شده است.

 هيل كه در حال حاضر در لندن زندگي مي‌كند اولين جايزه معتبر ادبي‌اش، جايزه قلم نقره‌اي مك‌ميلان را در سال‌1997 براي مجموعه داستان «پوسته» از آن خود كرده است. اين جايزه از جمله جوايز ادبي معتبري است كه از سال 1921 در لندن به رمان‌نويسان، شاعران و نويسندگان مقالات ادبي در سراسر جهان اهدا شده است.

توبياس هيل علاوه بر مجموعه داستان «پوسته» تا به امروز رمان‌هايي چون «قطار زيرزميني» 1999،  «سنگ‌هاي عاشق»2001«رمزنويس»2003 را منتشر كرده و رمان «مخفي» را نيز به دست ناشر سپرده است كه پيش‌بيني مي‌شود در سال 2009 به بازار رمان‌ها و كتاب‌هاي ادبي عرضه شود. 

«سنگ‌هاي‌عاشق» هيل ازجمله معروف‌ترين آثار وي در كشورهاي انگليسي زبان به‌شمار مي‌رود كه به 7 زبان زنده دنيا در 11 كشور جهان ترجمه و منتشر شده است. با اقتباس از اين رمان، فيلمي داستاني نيز توسط كمپاني «گراند فيلم» در انگليس ساخته شده است. پس از اين رمان،  «رمزنويس» هيل به‌عنوان يكي از پرفروش‌ترين و پرمخاطب‌ترين رمان‌هاي وي در مطبوعات انگليس انتخاب و معرفي شده است.

اين نويسنده جوان كه نوشتن را از عرصه مطبوعات و روزنامه‌نگاري كشورش آغاز كرده پيش از اين ازجمله نويسندگان مطرح روزنامه‌هاي «ساندي تلگراف» و «ريچموند ريويو» بوده كه در فاصله‌اي كوتاه فعاليت‌هاي ادبي‌اش را از اين حوزه به عرصه رمان‌نويسي تغيير داده است. او هنوز برنامه‌ خود را در كنار نويسندگي به‌عنوان مجري‌‌- كارشناس بخش معرفي كتاب راديو 4 بي‌بي‌سي حفظ كرده است.

توبياس هيل تا امروز علاوه بر دريافت جايزه ادبي قلم نقره‌اي بنياد مك‌ميلان،  جوايزي چون جايزه ادبي ارك گرگوري وجايزه ادبي سنت‌جيمز را نيز از آن خود كرده و در سال جاري نيز به‌عنوان يكي از نامزدهاي دريافت جايزه ادبي تي.اس‌.اليوت در زمينه شعر در ليست اين جايزه قرار گرفته است.

هيل در آخرين رمانش «مخفي» كه سال آينده وارد بازار ادبي مي‌شود،  داستاني اسرار آلود و پر هيجان را در شهري به نام ساپارتا ارائه مي‌دهد كه طرحي بسيار جذاب و گيرا دارد. او در اين رمان در حقيقت قصه افرادي را طرح مي‌كند كه در دوري بسته گرفتار شده‌اند و هيچ راه‌نجاتي براي آنها وجود ندارد  و همواره بعد از عبور از مصائب و راه‌هاي گوناگون دوباره به نقطه اول باز مي‌گردند. هيل،‌دليل نگارش اين رمان را كه فضايي دلهره‌آور دارد،  تنها تكرار و بازآفريني خاطرات و صحنه‌هاي ترسناكي كه در دوران نوجواني‌اش با مرور داستان‌ها و خاطرات تاريخي و دلهره‌آور براي او و دوستانش ايجاد مي‌شد،  عنوان كرده است.

يكي از بارزترين ويژگي‌ آثار اين نويسنده كه در چند رمان نام‌برده نيز قابل بررسي  است، علاقه افراطي هيل به استفاده از رنگ‌ها،  صحنه‌ها و اتفاقات احساسي و هيجان آور است كه بخشي از آن به سال‌هاي زندگي او در ژاپن و آشنايي با فرهنگ شرقي اين منطقه باز مي‌گردد.

 
+ آمنه فرخی
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
مذهب عامل تفرقه در جهان نیست!

 

كارن آرمسترانگ، يكي از اعضاي برجسته گروه 18 نفري ائتلاف تمدن‌ها است كه فعاليت خود را در اين گروه از زمان رياست كوفي‌عنان بر سازمان ملل آغاز كرده است.

 او يكي از انديشمندان و صاحب‌نظران در حوزه اديان و خداشناسي است كه در اين گروه با هدف مبارزه با افراط‌گرايي و برقراري گفت‌وگو ميان دنياي اسلام و غرب جزو فعال‌ترين و موفق‌ترين اعضا شناخته شده است.  وي يكي از شناخته‌شده‌ترين صاحب‌نظران ديني در عرصه جهاني است كه تا به امروز آثار متعددي را در قالب كتاب، يادداشت، مقاله و... در نشريات مختلف منتشر كرده است.

 «زندگينامه حضرت محمد(ص)»،«عرفان شرق»، «در جست‌وجوي خدا: بنيادگرايي در آيين يهود»، «مسيحيت و اسلام»، «تاريخ اورشليم؛ يك شهر، سه دين»، «از ميان معبر باريك» و «خداشناسي از ابراهيم تا كنون» از جمله آثار مطرح وي در اين زمينه هستند كه به زبان‌هاي مختلفي ترجمه و منتشر شده‌اند. 

«زندگينامه‌ حضرت محمد(ص)» كه به قلم آرمسترانگ، حدود 12 سال پيش، در زمان اوج‌گيري نگاه مخدوش غرب درباره ديدگاه‌هاي سلمان رشدي در كتاب آيات شيطاني منتشر شد، موجبات روشنگري و آشنايي بيشتر توده غربيان نسبت به زندگي و اهداف حضرت محمد(ص) و دين اسلام را فراهم كرد. آرمسترانگ با اين اثر به‌عنوان يكي از مطرح‌ترين انديشمندان ديني در سراسر جهان مطرح و شناخته شد. وي در مصاحبه‌اي كه با آندره‌ا بيستريش، خبرنگار نشريه اسلاميكا داشته، مسائلي در مورد سياست، مذهب، افراط‌گرايي، بنيادگرايي در جهان غرب و شرق و... را با مخاطبانش در ميان مي‌گذارد.

                                                                                                         ادامه مطلب

 

+ آمنه فرخی
دوشنبه هفتم مرداد 1387
استفاني مي‌ير و حماسه گرگ و ميش/فرهنگ5

 

 استفاني مي‌ير نويسنده جوان آمريكايي اين روزها با انتشار مجموعه‌اي از رمان‌هاي پر رمز و راز خود جايگاه جي‌كي.رولينگ خالق مجموعه داستان‌هاي هري‌پاتر را در ميان نوجوانان سراسر جهان متزلزل كرده است. خوانندگان نوجوان و حتي جوان ماجراهاي هري‌پاتر پس از انتشار يكي دو رمان از مي‌ير توجه بسيار زيادي به مجموعه آثار او  نشان داده‌اند به طوري كه فروش آثار او آمار قابل‌تاملي را در ليست پرفروش‌ترين كتاب‌هاي ادبي جهان به همراه داشت.  اين امر نشان مي‌دهد كه استفاني مي‌ير، نويسنده جوياي نام امريكايي به خوبي توانسته است با يكي دو رمان اخيريش رقيب سرسختي براي مجموعه آثار هري‌پاتر خانم رولينگ باشد.

رمان‌هاي مي‌ير كه همانند آثار رولينگ با استقبال نوجوانان سراسر جهان مواجه شده و به زبان‌هاي مختلف ترجمه و منتشر شده است داستان‌هايي بر اساس افسانه‌ها و قصه‌هاي بومي مناطق مختلف انگليس دارد و از اين رو به نظر مي‌رسد كه اين نويسنده به لحاظ سبك و نوع‌نگارش تحت تاثير نويسندگان كودك و نوجوان انگليسي مثل ژاكلين ويلسون و لوئيز رنيسون بوده است.

از مجموعه آثار مي‌ير با عنوان "گرگ و ميش" تا امروز دو رمان با نام‌هاي "حماسه گرگ و ميش" و "گرگ و مييش در ماه‌نو" منتشر شده است كه بر اساس امارهاي ارائه شده توسط روزنامه نيويورك تايمز جزء پرفروش‌ترين كتاب‌ها در سال‌هاي 2005 و 2006 آمريكا بوده و به مدت 50 هفته رتبه خود را در ميان پرفروش‌ترين‌ كتاب‌ها و رمان‌هاي ادبي آمريكا حفظ كرده است.

استفاني مي‌ير 35 ساله كه تا به امروز آثاري چون "ميزبان"، "خسوف" و "سقوط" را از سري رمان‌هاي "گرگ و ميش" منتشر كرده است آخرين رمان خود از اين مجموع  را با نام "خورشيد نيمه‌شب" در ماه جاري ميلادي روانه بازار كتاب كرده است. مجموعه رمان‌هاي "گرگ و ميش" مي‌ير توصيف ماجراها و اتفاقاتي است كه پيش‌روي دختر نوجواني به نام "بلاسوان" شخصيت محوري اين قصه‌ها و دوستانش قرار مي‌گيرد. در اين مجموعه يكي از دوستان "بلاسوان" به نام "ژاكوب بلك" توسط يك جادوگر به گرگ تبديل مي‌شود.


شارلوت گريم‌شاو نويسنده آمريكايي با ارائه مجموعه داستاني به جايزه ادبي مونتاناي نيوزلند، برنده بخش داستان اين جايزه شد. علاوه بر اين گريم‌شاو موفق شد جايزه 10 هزار دلاري بهترين نويسنده را از ديدگاه داوران اين جايزه از آن خود كند.

جايزه ادبي 50هزار دلاري  مونتاناي  كه هر ساله برگزار مي‌شود يكي از معتبرترين جوايز نيوزلند است كه هر سال در بخش‌هاي مختلفي چون داستان، مجموعه داستان، رمان، شعر، تاريخ و آثار غيرداستاني برگزار مي‌شود. اين نويسنده در اين دوره از برگزاي اين جايزه با مجموعه داستان "فرصت" توانست اين جايزه را نصيب خود كند.

گريم‌شاو متولد 1966 است و تا به امروز آثار متعددي را منتشر و روانه بازار ادبي كرده، كه يكي از موفق‌ترين آنها "تحريك" داستان يك وكيل و درگيري‌هاي او براي حل و فصل جريان‌هاي جنايي پرونده‌هايش است. اين نويسنده پيش از اين نيز به خاطر داستان كوتاه "دريانوردي در افق" جايزه "كاترين منسفيلد" را به خاطر مهارتش در توصيف صحنه‌هاي مهيج و باشكوه دريانوردي در اين داستان از آن خود كرده و سال گذشته نيز به عنوان برنده جايزه بين‌المللي  فرانك اوكانر در بخش داستان كوتاه بوده است.

مجموعه داستان "فرصت" گريم‌شاو - كه  داستان‌هايي را كه در نيوزلند اتفاق افتاده به نمايش مي‌گذارد- با دريافت دو جايزه معتبر جهاني لقب "دختر نيوزلند" را براي نويسنده آن به همراه داشته است. جايزه ادبي مونتانو پس از اعلام نتايج توسط هيات داوران جايزه بهترين داستان‌كوتاه و جايزه اصلي اين جايزه ادبي را به شارلوت گريم‌شاو اهدا كرد كه به دليل حاضر نبودن اين نويسنده در اين مراسم به دليل مسافت طولاني محل زندگي  او با نيوزلند، اين جايزه توسط ناشر اين اثر براي او فرستاده شد.

در اين مراسم همچنين از ژانت چارمن به خاطر مجموعه اشعار "خوراك سرد" در بخش شعر، جودي سيرز با كتاب "زندگي جميز والتر" در بخش آثار غير داستاني و جان ميشل با كتاب "جامعه نو" در بخش آثار تاريخي تقدير و تشكر به عمل آمد.

 

این مطلب در روزنامه همشهری مورخ ۷مرداد منتشرشد.


فیلترینگ تابستانی را به قلم ناما جعفری بخوانید.

 

+ آمنه فرخی
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
همه مصيبت‌هاي توماس ام. ديش/ فرهنگ 3و4

 

توماس ام. دیش" نویسنده، شاعر و منتقد آمریکایی در سن 68 سالگی به زندگي‌اش پايان داد.  اين نويسنده كه تا به امروز بالغ بر 20 اثر در فرم‌ها و مكاتب مختلف منتشر شده،  در حالي در آپارتمان شخصي خود در منهتن به زندگي‌اش پايان داد كه به دليل تخريب خانه‌اش در ساحل بارويل نيويورك توسط سيل و طوفان شديدا تحت فشار قرار گرفته بود.

به گزارش روزنامه نيويورك‌تايمز اين نويسنده چندماه قبل از بروز اين واقعه همسرش را به دليل آتش‌سوزي كه كه آپارتمان محل سكونت اتفاق افتاد، از دست داد. به گفته اين روزنامه بروز اتفاقات غم‌انگيز و مصيبت هاي پي‌درپي در روزهاي پاياني زندگي‌اش،اين نويسنده را بسيار غمگين، افسرده و از وضعيت عادي خارج كرده است.

اين نويسنده كه به دليل غز‌ل‌ها، داستان‌هاي تاريخي و مجموعه‌ داستان‌هايش در حوزه كودك و نوجوان در آمريكا و ديگر كشورهاي جهان مشهور است اولين داستان علمي تخيلي‌اش را در نشريه‌اي ادبي منتشر كرد و پس از آن با انتشار رمان «نسل كشي» 1965 به چهره‌ايي شناخته شده در آمريكا تبديل شد. وي در دهه 80 ميلادي ژانر علمي‌-تخيلي را رها كرد و به سراغ ژانر وحشت رفت اما به طور كامل نتوانست از ژانر علمي- تخيلي فاصله بگيرد. او در اين دهه ساختار داستان‌هاي علمي-تخيلي را با داستانهاي ترسناك و دلهره آور تركيب كرد . داستان‌هاي معلم، پزشك و كشيش از جمله اين آثار است.

 از معروف‌ترين رمان‌ها و مجموعه‌ داستاني ديش " آلفرد بزرگ"  1969،  " آليس سياه" 1968، " به سوي مرگ" 1973، گ مردي كه هيچ ايده‌اي نداشت" 1982  " خاطرات همسايگي" 1984، "كشيش" 1994 است كه به زبان‌هاي مختلف ترجمه و منتشر شده است.

اين نويسنده در سال دهه 1980 از تكنيك كلاسيت داستان‌هاي ترسناك در سري داستان‌هايش با عنوان Supernatural Minnesota  مورد استفاده قرار داد و ساختار داستانهاي علمي‌تخيلي را با داستان‌هاي ترسناك و دلهره‌آور تركيب كرد از اين مجموعه مي‌توان به داستان‌هاي معلم، كشيش و پزشك اشاره كرد.

 

«دني ايبس» نويسنده و شاعر ولزي يكي از دو جايزه ادبي 10 هزار دلاري انگليس را دريافت كرد. ايبس جايزه ده هزار دلاري كتاب سال ولز را به خاطر كتاب «حضور» كه درباره زندگي اين نويسنده پس از فوت همسرش است، دريافت كرده است. او در اين كتاب جنبه‌هاي مختلف از زندگي مشترك 50 ساله‌اش را در كنار همسرش و روزهاي بدون او را به تصوير كشيده و نشان داده كه چگونه پس از ازدست دادن همسرش در يك تصادف رانندگي، اميد خود را به زندگي از دست نداده است. دني ايبس 84 ساله كه تا به امروز 16 مجموعه شعر در انگلستان منتشر كرده است؛ به دليل انتشار همين مجموعه  شعرها شهرت جهاني يافته و چندين رمان و زندگي‌نامه‌ چند جلدي او نيز با استقبال خوبي مواجهه شده است.  

ايبس كه در حال حاضر در لندن زندگي مي‌كند در مصاحبه مطبوعاتي كه با روزنامه نيويورك تايمز انجام داده، گفته است: بعد از نوشتن اين كتاب ارتباط قدرتمندي ميان او و مخاطبانش ايجاد شده و نامه‌هاي بسيار از آنها دريافت كرده است كه در طول فعاليت ادبي‌اش در اين سالها بي سابقه بوده است. با وجود اين و با همه رضايتي كه از نوشتن اين كتاب در خود احساس مي‌كنم گه‌گاه دچار اين پريشاني مي‌شوم كه كاش اين كتاب را منتشر نمي‌كردم. هنوز نمي‌دانم كه همسرم از انتشار اين كتاب رضايت دارد و به من افتخار مي‌كند يا نه! چرا كه اين كتاب بيش از هر كس ديگري درباره او نوشته شده است.

ايبس كه متولد استان ولز و ساكن لندن است بعد از سي سال فعاليت در حرفه پزشكي، سرانجام به شكل حرفه‌اي به ادبيات و شعر پرداخته و در اين زمينه آثار متعددي را منتشر كرده است. او به خاطر سالها فعاليت در عرصه ادبي انگلستان در سال 1989 موفق به دريافت درجه دكتراي افتخاري از دانشگاه ولز شده است.

جايزه ادبي استان ولز  يكي از دو جايزه ده‌هزار دلاري در انگليس است كه هر ساله به بهترين كتاب در حوزه ادبيات و نقد ادبي اهدا مي‌شود. 


فردريك پوهل يكي از مطرح‌ترين نويسندگان ژانر علمي تخيلي آمريكا اثر ناتمام آرتور سي كلارك را به پايان رساند و آن را به ناشر سپرد.

«آخرين فرمول» آخرين اثر آرتور سي كلارك نويسنده داستان‌هاي علمي- تخيلي يكي از صميمي‌ترين دوستان پوهل، پس از مرگ اين نويسنده ناتمام باقي مانده بود كه با همكاري ناشر اين اثر «انتشارات هارپركولينز» و فردريك پوهل سرانجام به پايان رسيد.

پوهل در مصاحبه مطبوعاتي‌اش اعلام كرد كه  ارتور قبل از مرگش با او در مورد كتاب‌ها و قرارداد‌هايي كه با ناشرش دارد صحبت كرده و نسبت به ناتمام ماندن آنها ابراز نگراني كرده است. به گفته پوهل سي كلارك از او خواسته كه براي اتمام كتاب به او كمك كند. بنابراين كلارك پيش از مرگش متن دست‌نويس رمان پس از بازخواني در اختيار پوهل قرار داده و گفته است: ديگر نمي‌تواند به روي داستان‌ها متمركز شود و جريان داستان‌ها در ذهن او مسير خود را از دست داده‌اند.

پوهل، نويسنده اثاري چون «دربازه» 1977، «پسري كه مي‌خواست تا ابد زنده‌بماند» 2004، «پايان ديگر زمان» 1996،  « ستاره محصور» 1983، « كشتي بردگان» 1956 اعلام كرد: تمامي نكاتي كه به اين رمان اضافه شده به پيشنهاد خود سي كلارك بوده و پيش از مرگ در اين رابطه با او مشورت كرده است.

آرتور سي كلارك نويسنده مطرح انگليسي و خالق اثار ماندگاري چون «شن‌هاي مريخ»، «2001؛ اديسه‌ي فضايي»، «ميعاد با راما» و «امپراتوري زمين» از دهه‌ 60 به دليل بيماري به روي ويلچر نشست و ازناراحتي تنفسي رنج مي‌برد.

سي‌كلارك چندي پيش به دليل اختلال در سيتم تنفسي‌اش در سن 90 سالگي در سريلانكا چشم از جهان فرو بست.

   بخش هایی از این مطلب در روزنامه همشهری (۱۷ و۲۴ تیر) منتشر شده است


به زودی کارگاه ترجمه اسدالله امرایی در کانون هنری م.آذرفر برگزار می شود.

وضعیت رسیدگی به خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو   را بخوانید.

 

+ آمنه فرخی
سه شنبه یازدهم تیر 1387
آخرين اعترافات مارجيت ساندمو /فرهنگ2


 

 مارجيت ساندمو نويسنده هشتاد و سه ساله نروژي كه تا به امروز بالغ بر يكصد و پنجاه رومان منتشر كرده است در مصاحبه با اهالي مطبوعات ناگفته‌هايي از دوران نوجواني‌اش را با خوانندگان و دوستدارانش درميان گذاشت.

نويسنده « افسانه‌هاي تاريخي» كه يكي از بزرگترين دغدغه‌ها در آثارش پرداختن به موضوعات تاريخي و مباحث ماوراءالطبيعه است در مصاحبه‌ايي با خبرنگار روزنامه گاردين اعتراف كرد كه در دوران نوجواني به جهت دفاع از خود يك مرد را كه قصد تعرض به او را داشته با ضربات سنگ به روي سرش به قتل رسانده است. او بعد از گذشت 70 سال از اين اتفاق صحنه حادثه را با جزئيات و به دقت براي خبرنگاران توصيف كرد و گفت: پس از اين كه با سنگ ضرباتي به سر مرد زدم او مرد و او را در گودالي خاك كردم تا كسي متوجه جريان نشود.

مارجيت ساندمو كه نوشتن را از چهارمين دهه زندگي‌اش آغاز كرده است تا به امروز آثار بسياري را در حوزه رمان و داستان كوتاه منتشر كرده و به تازگي رمان «مسحور» را به زبان انگليسي به بازار ادبي جهان ارائه كرده است.

اين نويسنده كه همواره در مصاحبه‌هايش از توانايي‌هايي بررسي و تحليل رفتاري آدم‌ها و ارتباط با ارواح و آدم‌كوتوله‌ها حرف مي‌زند در مصاحبه با گاردين گفت: بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه من ديوانه‌ام  اما من آدم‌ها را از زاويه‌هاي ديگري مي‌بينم و بررسي مي‌كنم.

اين نويسنده كه قريب به هفتاد سال است جريان اين قتل را حتي از خانواده‌اش پنهان كرده، اعتراف كرد در طول اين سال‌ها زندگي سخت و عذاب‌آوري را دنبال كرده است.

ساندمو كه در حال حاضر در انگليس زندگي مي‌كند  بعد از اعتراف به جريان قتل اعلام كرده كه با اين شرايط راحت‌تر مي‌تواند روي سه طرحي كه در ذهن دارد فكر كند و با تمام شدن تابستان يكي از آنها را براي نوشتن انتخاب و آماده كند. 

اعترافات ساندمو با وجود اينكه اين روزها يكي از داغ‌ترين اخبار رسانه‌ها و روزنامه‌هاي انگليسي زبان شده است،  تا به امروز واكنشي را از طرف پليس اين كشور به همراه نداشته است.

 

 

 

 

 

مارگارت اتوود شاعر و نويسنده فعال كانادايي و برنده جايزه بوكر سال 2000 برنده معتبرترين جايزه بين‌المللي اسپانيا شد. در اين جايزه كه از سوي بنياد شاهزاده استورياس براي ادب‌ دوستان و نويسندگان در سطح جهاني در نظر گرفته شده ،  تا امروز 32 نفر از 24 كشور به عنوان نامزد‌هاي دريافت اين جايزه اعلام  و معرفي شده‌اند.

مارگارت اتوود  نويسنده، شاعر و يكي از فعالين در حوزه زنان نيز به عنوان يكي از چهر‌هاي ماندگار در حوزه‌ ادبيات داستاني در كنار ريچارد فورد آمريكايي، خورخه سمپرون اسپانيايي و هاروكي موراكامي ژاپني به عنوان نامزد‌هاي اين جايزه انتخاب شده‌اند.

آثار اتوود در زمينه رمان، داستان‌كوتاه و شعر و ادبيات كودك و نوجوان و نقد ادبي از جمله آثار مطرحي است كه در سال‌هاي اخير  در 38 كشور و به 25 زبان مختلف ترجمه شده‌اند.

اتوود كه به عنوان شاعر و نويسنده مخالفت‌ها و پيگيري‌هاي زيادي بر ضد سانسور ادبي در كشورش دارد، در سال 2002 نيز به عنوان يكي از نامزدهاي نهايي جايزه نوبل ادبي در بخش شعر در ليست نامزدهاي اين جايزه قرار داشت كه موفق به دريافت آن نشد.

و اما جايزه ادبي استورياس كه اسپانيا با نام جايزه شاهزاده معروف است تا به امروز نويسند‌گان مطرحي چون ادواردو گالئانو از اروگوئه، علي احمد سعيد ( آدونيس) شاعر عرب از فرانسه، آنتوني تابوكي از ايتاليا و اسماعيل غداره از آلبان تعلق پيدا كرده است.

اين جايزه 50 هزار يورويي پيش از اين از طرف بنياد شاهزاده آستورياس به نويسندگاني چون ماريو بارگاس يوسا، دوريس ليسينگ،آرتور ميلر، كارلوس فوئنتس، پل استر و گونترگراس اهدا شده است.

چشم‌گربه1988،  عروس فريبكار1993، گريس ديگر1996، اوريكس و كريك 2003 از جمله اثار مارگريت اتوود هستند كه به فارسي نيز ترجمه شده‌اند. اين نويسنده در سال 1985 با رمان «قصه كلفت» و در سال 2000 با رمان « آدم‌كش كور» جايزه‌هاي آرتور سي كلارك و بوكر را به خود اختصاص داده است.

 

 

  این مطلب در همشهری مورخ ۱۱ تیر منتشر شده است

 

+ آمنه فرخی
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
فدريكو گارسيا لوركا، 5 ژوئن، يكصد و ده ساله شد...
 

 

 

زندگي‌نامه  فدريكو گارسيا لوركا ،   نگاهي به زندگي و آثار او و همينطور گزارشي از انتشار 

   پنج شاهكار او را  همراه با ترجمه يغما گرويي از مجموعه آوازهاي كولي در به در  بخوانيد.

                                      

+ آمنه فرخی
پنجشنبه نهم خرداد 1387
ديدگاه دوگانه ژان پل سارتر!
 

                                                                                 

Image and video hosting by TinyPic

                               تهوع سارتر را اينجا دانلود كنيد.

                               خدا و شيطان را از همين نويسنده  در سه فصل يك / دو سه بخوانيد.

+ آمنه فرخی
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
در سایه مونت پله شعری سرودم!

 

امه سزر شاعر، سياستمدار و نمايشنامه نويس فرانسوي، به‌عنوان يكي از مؤثرترين صاحبان نفوذ در ادبيات فرانسه شناخته‌ شده است.او نه تنها شاعر و نمايشنامه نويسي توانا بود بلكه به يقين يكي از پرقدرت‌ترين روشنفكران و مخالفان استعمار فرانسه در آفريقا و كارائيب به حساب مي‌آمد.

كارنامه ادبي-هنري  سزر اگر چه از نظر تعداد چندان چشمگير نيست اما به لحاظ محتوا و قوام اثري بسيار پربار و قابل تامل است. سزر در طول اين سال‌ها در مجموع 14 اثر در زمينه شعر، نمايشنامه و جستار منتشر كرده و در كنفرانس‌ها و همايش‌هاي بين‌المللي مختلفي سخنراني كرده است. فصلي در كنگو، يك توفان و دفترچه بازگشت به سرزمين مادري از جمله برجسته‌ترين آثار اوست. امه سزر اين شاعر سياه‌پوست متعهد و مبارز فرانسوي آوريل سال‌جاري در سن 94 سالگي بر اثر كهولت سن و بيماري‌هاي ناشي از آن در بيمارستان پير زوبدا كيتمن شهر فورت‌دوفرانس فرانسه چشم از جهان فرو بست.

آنچه مي‌خوانيد گزيده‌اي از مصاحبه آرمسترانگ اسكاربرو با امه سزر، شاعر پرآوازه فرانسوي پيرامون فضاها و منابع الهامي سزر در سرودن اشعارش است.

                                                                                                            ادامه...


   مرتبط:  امه سزر، شاعر سیاستمدار یا سیاستمدار شاعر

   غیرمرتبط: گزارشی محرمانه از سرزمین مشت!

+ آمنه فرخی
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
ميلان كوندرا در آستانه 80 سالگي!

 

اولين روز آوريل (13 فروردين) سالروز تولد نويسنده‌اي است كه تاريخ را مترادف شوخي‌ مي‌داند، به اعتقاد او اين شيوه  تنها راهي است  كه به واسطه آن مي‌توان تاريخ را عقلا توجيه و درك كرد.

 

ميلان كوندرا در سال 1929 در برنو چكسلواكي به دنيا آمد. او در دانشگاه جارلز پراك با موسيقي، فيلم، ادبيات و مباحث زيبايي‌شناسي آشنا شد و پس از اتمام تحصيلاتش در همان دانشگاه در آكادمي هنرهاي نمايشي استاديار باقي ماند. او در اين سالها  شعر مي‌سرود، نمايشنامه‌ مي‌نوشت و مقالاتي را به نشريات ادبي چون literarni noviny و listy ارائه مي‌كرد.

  

كوندرا با كتاب سه جلدي " عشق‌هاي خنده‌دار" كه در سال‌هاي 1958 تا 1968 منتشر شد به شهرت رسيد. او در اين كتاب به ضعف‌هاي  انسان محكوم به زيستن در جامعه‌ايي فاقد آزادي به ديده ترحم مي‌نگرد و شخصيت‌ها و قهرمانان‌ داستان‌هايش را عريان در برابر خواننده قرار مي‌دهد، شخصيت‌هايي كه به طرز غم‌انگيز و مضحكي از شناخت واقعي يكديگر و خلق رابطه عاطفي با هم عاجزند.

 

پس از آن كوندرا با رمان "شوخي" به شرح نظام استاليني مي‌پردازد.  پس از انتشار اين اثر اجازه تدريس و نشر آثارش از او گرفته مي‌شود.  

 

ميلان كوندرا

 

كوندرا در سال 1975 به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه بوتين فرانسه مشغول به كار مي‌شود. كتاب " خنده و فراموشي" را منتشر مي‌كند و به واسطه نشر آن تابعيت چكسلواكي را از دست مي‌دهد. از اين پس _ از سال 1981 به بعد_ او به عنوان يك شهروند فرانسوي شناخته مي‌شود.

 

از او آثاري چون "هنررمان" 1986، "جاودانگي" 1988، "آهستگي" 1994 و "هويت" 1998 منتشر مي‌شود. وی در مصاحبه‌ها و مقالات متعددي الهامات و ديدگاه‌هايش را مديون شخصيت‌هاي برجسته‌اي چون استرن، دريدر، كافكا، هايدگر، بوكاچيو، رابلاز و ... مي‌داند.

 

او نگاه خاص و ويژه‌ايي به رمان دارد. از ديدگاه او رمان مي‌تواند چيزي را بگويد كه آن را به هيچ شيوه‌ي ديگر نمي‌توان گفت... به اعتقاد كوندرا رمان توصيف جامعه نيست، زيرا مسلما براي اين كار راه‌هاي بهتري نيز هست. ... رمان تنها وسيله‌اي است كه با آن مي‌توان وجود انساني را با تمام جنبه‌هايش تشريح كرد، نشان داد، تحليل كرد و پوست كند.

 

كوندرا به اين مسئله تاكيد دارد كه هيچ فعاليت ديگري اين خواص روشنفكري را ندارد و داراي اين توانايي‌ها نيست... چرا كه رمان در ارتباط با همه‌ي نظام‌هاي فكري نوعي شكاكيت ذاتي دارد.

 

از ديدگاه كوندرا، گمان واهي چون سدي عظيم انسان را از شناخت خود و جهان اطرافش باز مي‌دارد. او معتقد است:  «زيبايى در هنر، نورى است كه به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، مى تابد».

 

 

از ديدگاه كوندرا يكي از بهترين راه‌هايي كه مي‌شود به ذات دروني آدم‌ها پي‌برد، لحظه برخورد جنسي است!!!

 

كوندرا اين لحظه را لحظه‌ايي ويژه و بسيار حساس مي‌داند. از نگاه او در اين لحظه همانطور كه انسان از لحاظ ظاهري عريان مي‌شود از نظر باطني نيز به عرياني مي‌رسد! در اين لحظه ذات دروني او قابل كشف و شناخت مي‌شود. در اين لحظه سخت ترين و موفق‌ترين انسان‌ها در امر ظاهر سازي نمي‌توانند بيش از چند ثانيه دروغ‌گو باقي بمانند. در اين لحظه است كه هر آنچه كه بايد نهان مي‌شود و پيدا و پنهان يكي مي‌شوند.

 

در آثار كوندرا  برخلاف نظر بسياري منتقدان كه مي‌گويند برخورد جنسي موجبات فراهم آمدن فضايي اروتيك در داستان يا رمان مي‌شود  با كمي تامل خواهيم ديد كه اين برخورد مقدم بر آن فضا موجبات شناخت شخصيت‌ها و واكاوي زواياي پنهان آنها را براي مخاطب فراهم مي‌اورد. *

 

كوندرا در حقيقت از اين فضا و از اين برخورد جنسي براي تحليل دروني زواياي مختلف و پنهان شخصيت‌هايش بهره مي‌برد.

 

 

 

ترجمه کامل فصل سانسورشده رمان شوخی را در خوابگرد بخوانید.

 

 

+ آمنه فرخی
سه شنبه هجدهم دی 1386
نامه غلامحسین ساعدی به محبوبه اش

عيال نازنازي خودم

 
حال من اصلاً خوب نيست، ديگر يک ذره حوصله برايم باقي نمانده، وضع مالي خراب، از يک طرف، بي‮خانماني، از يک طرف، و اين‮که ديگر نمي‮توانم خودم را جمع‮وجور کنم. نااميدِ نااميد شده‮ام. اگر خودکشي نمي‮کنم فقط به خاطرِ تو است، والا يکباره دست مي کشيدم از اين زندگي و خودم را راحت مي‮کردم. از همه چيز خسته‮ام، بزرگ‮ترين عشقِ من که نوشتن است برايم مضحک شده، نمي‮فهمم چه خاکي به سرم بکنم. تصميم دارم به هرصورتي شده، فکري به حال خودم بکنم. خيلي خيلي سياه شده‮ام. تيره و بدبخت و تيره‮بخت شده‮ام. تمام هم‮وطنان در اينجا کثافت کامل‮اند. کثافت محض‮اند. منِ بيچاره چه گناهي کرده بودم که بايد به اين روز بيفتم. من از همه چيز خسته‮ام. سه روز پيش به نيت خودکشي رفتم بيرون و خواستم کاري بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصه‮هاي تو بود که مرا به خانه برگرداند. هيچ‮کس حوصلة مرا ندارد، هيچ‮کس مرا دوست ندارد، چون حقايق را مي‮گويم. ديگر چند ماه است که از کسي ديناري قرض نگرفته‮ام. شلوارم پاره پاره است. دگمه هايم ريخته. لب به غذا نمي‮زنم. مي‮خواهم پاي ديواري بميرم. به من خيلي ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودي، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خسته‮ام، بي‮خانمانم، دربه‮درم. تمام مدت جگرم آتش مي‮گيرد. من حاضر نشده‮ام حتي يک کلمه فرانسه ياد بگيرم. من وطنم را مي‮خواهم. من زنم را مي‮خواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه ديگر خواهم مرد. من اگر تو نباشي خواهم مرد، و شايد پيش از اين که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم.

 
                                                                                                     به دادم برس، شوهر

 

برگرفته از از کتاب پژوهش‮گران معاصر ايران – نشر

.......................................................................

مویه کن سرزمین محبوب : مهران قاسمی رفت.

+ آمنه فرخی
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
لودویگ ویتگنشتاین

یگانه فیلسوف انقلابی قرن بیستم

 

لودویگ ویتگنشتاین فيلسوف نابغه آلماني را مي‌توان يگانه فيلسوف مولف و انقلابي در حوزه انديشه‌هاي فلسفي دانست. آثار او در فلسفه زباني و تحليلي از جمله قدرتمندترين منابع انديشه هاي فلسفي است كه تاثيرات بسيار عميقي را ميان فيلسوفان هم‌عصر و بعد از وي برجاي گذاشته است.

لودويگ ويتگنشتاين در طول حياتش تنها  موفق به نشر"رساله منطقي – فلسفي" خود  در سال 1922 شد. ويتگنشتاين معتقد بود كه  رساله‌اش آخرين راه‌حل مسائل فلسفي خواهد بود اما پس از پذيرفته شدن اين اثر به عنوان رساله قابل ارائه براي دريافت دكترايش از دانشگاه كمبريج دوره ديگري از زندگي وي آغاز شد. او از همان سال – 1922- مطالعاتش را براي رد نتايج كتاب "رساله منطقي – فلسفي" آغاز كرد و انديشه‌هايش را در اين زمينه در اثر بعدي خود تحت عنوان "پژوهش‌هاي فلسفي" ارائه داد، انتشار اين اثر سالها بعد از مرگ ويتگنشتاين تحسين و تصديق بسياري از انديشمندان و صاحب‌نظران حوزه فلسفه را به همراه داشت.

 به اين ترتيب ويتگنشتاين را مي‌توان تنها فيلسوفي دانست  كه در  انديشه‌هاي فلسفي انقلاب‌ها  ايجاد كرده است. او در "رساله فلسفي – منطقي" – ويتگنشتاين متقدم – معتقد بود كه مقصود فلسفه،  توضيح انديشه است و در اثر ديگر خود "پژوهش‌هاي فلسفي" – ويتگنشتاين متاخر - اين ديدگاه را دنبال مي‌كرد كه فلسفه ابزاري براي غالب شدن بر سرگرداني بشر به وسيله زبان است.

از ویتگنشتاین چندین اثر با ترجمه های مختلف روانه بازار شده است. "برگه ها" ، "کتاب آبی"، 

" کتاب قهوه ایی" و "رساله فلسفی -منطقی" وی از جمله آثار برتر و ارزشمند او به شمار می رود. هرچند که خوانش این آثار با توجه به اندیشه ها و دیدگاه ذوابعاد ویتگنشتاین و بدون بهره مندی از آثار توضیحی و تفسیری در این زمینه مشکل است اما خواندن این آثار آرام آرام و با دقت - با وجود اشکالاتی که بر ترجمه برخی از این آثار وارد است - خالی از لطف نخواهد بود.

 

                                                               

 

گفتارهای ۴۰۲ تا ۴۰۵ کتاب "برگه ها"ی ویتگنشتاین را به ترجمه دکتر مالک حسینی مرور می کنیم:

 

- "هیچ چیز مثل این امر که من ضمیر هشیاری از آن خود دارم، یقینی نیست." پس چرا نباید موضوع را به حال خود رها کنم؟ این یقین مثل نیرویی عظیم است که نقطه عملش حرکت نمی کند. لذا این نیرو کاری انجام نمی دهد.

 

- یادت باشد: بیشتر افراد می گویند در بیهوشی آدم هیچ چیز حس نمی کند. ولی بعضی هم

می گویند: امکان دارد که آدم چیزی را احساس کند منتها آن را کاملا به فراموشی بسپارد.

پس اگر در اینجا افرادی وجود دارند که شک می کنند و افرادی که شکی به سراغشان نمی آید، فقدان شک لابد می تواند خیلی عمومی تر هم باشد.

 

- یا شک لابد می تواند شکلی دیگر، و خیلی کمتر نامتعین، داشته باشد تا در جهان افکار ما.

 

-هیچ کس غیر از یک فیلسوف نخواهد گفت: "می دانم که دو دست دارم" ولی خوب می توان گفت: "قادر نیستم شک کنم که دو دست دارم."

 

 

در این رابطه گزارش اول شخص مفرد   از نشست "ویتگنشتاین در ایران" با عنوان  "مغاک های یک فیلسوف" و گسسته گویی و نبوغ سرشار ویتگنشتاین را بخوانید.

 

 

+ آمنه فرخی
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
آخماتوا اگر شاعر هم نبود در يادها مي‌ماند...

 

 

اين پست را به ياد "آنا آندرييونا گارنيكوي" عزيز شاعر محبوبم يكي از شاعران بزرگ روس مي نويسم. شاعري كه بدون هيچ ترديدي در كنار ماندلشتام و ماياكوفسكي يكي از شاعران بزرگ و سرشناس روس در جهان به شمار مي‌آيد. امروز ما او را به نام آنا آخماتوا مي‌شناسيم. 

 

                                                                  

 "اوسه چيز را دوست داشت" اولين قطعه شعري بود كه از آخماتوا خواندم. همين شعر مرا با جهان خاص و بي‌همتاي او آشنا كرد.

 

او سه چيز را دوست داشت                                         

 

او در اين دنيا سه چيز را دوست داشت:                     

دعاي شامگاهي، طاووس سفيد،                                                  

و نقشه رنگ پريده آمريكا.

و سه چيز را دوست نداشت:

گريه كودكان

مرباي تمشك با چائي

و پرخاشجويي زنانه.

... و من همسر او بودم.

 

آخماتوا متولد  1889 است، نام او را به ياد مادربزرگش آنا گذاشتند.

و اما حكايت تخلصش "آخماتوا"؛ پدرش به محض انكه متوجه شد او بنا دارد گزيده اي از اشعارش را در يكي از مجله‌هاي سن‌پطرزبورگ چاپ كند به او گفت، مخالفتي با شعر گفتن تو ندارم اما بهتر است نام خانوادگي مان را آلوده نكني و از اسم مستعار استفاده كني. بنابراين آنا به خواست پدر و تنها به دليل احترامي كه براي او قائل بود نام آخماتوا را از جد مادري اش وام گرفت و با نام آنا آخماتوا شعرهايش را به صحنه ادبيات روس و بعد ادبيات جهان معرفي كرد.

 

 يكي از ويژگي‌هاي آخماتوا كه مرا و بسياري از مخاطبان را به خود جلب مي‌كند، حادث شدن او بر جهان شعر است. نمي توان هيچ سير و سلوكي منظمي را در جريان رشد و متعالي شدن اشعارش يافت.  نمي‌توان او را و شعرش را به كسي تشبيه كرد. آخماتوا با همه توانش به ناگهان بر جهان شعر متولد و حادث شد.

 

آخماتوا در 21 سالگي با ن.س.گوميليف شاعر ازدواج كرد. از او صاحب يك فرزند شد و ده سال بعد او را از دست داد. گوميليف در سال 1921 به اتهام شركت در فعاليت‌هاي ضدانقلابي اعدام شد.

در طي اين سالها مجموعه‌ شعرهاي بسياري از جمله "پيش از ميلاد" و "فوج پرندگان سفيد" از او منتشر شد. در سال 1930 پسرش بارها به اتهام‌هاي نامشخص دستگير و بازداشت شد. در سال1946 از شوراي نويسندگان به دليل افكار و اعتقاداتش اخراج شد. در همين سالها بود که آنا خانه به دوش شد.  از آردوس به خارديف؛ از خارديف به شينگلي و از شينگلي به رانوسكايا و بعدتر به پترويخس.  او در اين سالها 5 شعر براي پسر زنداني‌اش سرود. اين اشعار جزو جسارت‌آميزترين و دليرانه‌ترين شعرهاي اخماتوا بودند كه بعدها برايش گرفتاري‌هاي زيادي به همراه آوردند.

 

با توجه به آثار به جاي مانده از آخماتوا تنها منبع او براي خلق ايده‌هاي شعري، زندگي شخصي او بوده است. دليل جوش و خروش‌هاي دائم و دروني او بدون شك رابطه  عاطفي و دنياهايي است كه ميان او و همسرانش وجود داشته و البته رابطه اش با دوستي به نام " نيكولاي ندوبروو" كه به قول آخماتوا تنها شخصي بوده كه كنه وجود آخماتوا را به درستي شناخته است.

 

الهامات، نيايش‌ها حس و حال پرشور، حرارت و احساسات ظريف او را كه به شدت پويايي دارند و نمايان‌گر حالات روحي آخماتوا، رنج‌ها،سختي‌ها و عشق‌ها در زندگي اوست را در شعر زير به وضوع مي‌توان ديد.

 

ما از يك ليوان نمي نوشيم،

نه آب مي‌نوشيم و نه شراب شيرين.

ما صبح‌ها محو بوسيدن نمي‌شويم

و شب هنگام كنار پنجره به چيزي نمي‌نگريم.

خورشيد براي تو و ماه از براي من مي‌تابد،

و اين عشق است كه ما را به هم پيوند مي‌دهد.

 

دوستم هميشه در كنارم است، دوست خوب و وفادارم،

در كنار تو هم، شادي و نشاط معشوقه‌ات.

با اين همه چشمان فقط ترس و خجالت را مي‌بينند،

و تو مسئول اين همه درد و رنج مني.

ما نمي‌خواهيم همديگر را ببينيم، ببينيم كه چه شود؟

ما بايد حفظ كنيم، آرامش مان را.

 

آخماتوا سه بار ازدواج كرد. گوميليوف شاعر شوهر وفاداري نبود. شيليكوي پژوهشگر به شدت به اشعار او حسادت مي‌ورزيد و پونين مورخي مستبد و سلطه گر بود. هر سه ازدواج او سرانجامي نافرجام داشت چرا كه مردان تنها به دليل زيبايي او عاشقش بودند.

 

به هر جهت حس استوار و آهنين، طنر و تمثيل و افسانه‌وار بودن اشعار آخماتوا به حدي است كه شعرش تمامي مرزهاي جغرافيايي را درمي‌نوردد و از فرهنگي به فرهنگ ديگر از زباني به زبان ديگر دست به دست منتقل مي شود. آنا آخماتوا براي مردمان كشورش سمبل وجدان و هنر و يادهاست.

الين فينستين در شرحي كه بر كتاب "آنا آخماتوا" اثر روبرتا ريدر نوشته آورده است: " آنا آخماتوا اگر شاعر هم نبود در يادها مي‌ماند... تاثيرش بر مخاطبان تا حدود زيادي به زيبايي و شكيبايي اش مربوط مي‌شد. باريك اندام و شكننده و دست و پا چلفتي بود و بيشتر وقت‌ها به شدت بيمار مي‌شد. در عين حال اگر زيبا هم نبود در شعر قرن بيستم جايگاه خود را مي‌دانست. "

 

 

+ آمنه فرخی
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
گونترگراس، پرنده‌اي كه لانه‌اش را به گند مي‌كشد.

 نويسنده آثار سه‌گانه "طبل حلبي"، " موش و گربه" و "سال‌هاي سگي"  هشتاد ساله شد. بي‌ترديد گونترگراس را مي‌توان تاثيرگذارترين و جريان‌سازترين نويسنده معاصر  در ادبيات آلمان دانست، موضع سرسختانه او در برابر پورنوگرافي نه تنها تصوير ادبيات را در محافل و نشست‌هاي ادبي آلمان متحول كرده بلكه زاويه ديد جهانيان را به ادبيات آلمان جهتي تازه بخشيده است.

 

 

                                                                

 

گونترگراس برنده نوبل 1999 در مراسم اعطاي اين جايزه مي‌گويد: " از همان زماني كه نسبتا جوان بودم، ياد گرفتم كه كتاب مي‌تواند تاثيرگذار باشد، شجاعت و يا تنفر به وجود بياورد، بعد از چاپ "طبل حلبي" و "سالهاي سگي" اما، به ياد مي‌اورم كه مي‌گفتند: "كار گونترگراس شبيه پرنده‌اي است كه لانه‌اش را به گند مي‌كشد."

 

درست از همين زمان است كه گونترگراس به عنوان شخصيتي كه مورد بحث است، در جوامع ادبي مطرح مي‌شود. وي در جايي ديگر مي‌گويد: " با همه اين حرف‌ها زندگي مي‌كنم. اين وضعيت "هميشه مورد بحث بودن" را به عنوان چيزي زندگي‌بخش و البته به عنوان خطرات انتخاب شغلي‌ام پذيرفته‌ام و آن را درك مي‌كنم."

 

و اما گونترگراس علاوه بر نويسندگي، به عنوان شاعر، طراح و نقاش و مجسمه ساز، آثار بسيار ويژه‌اي را به جامعه هنري ارائه كرده است. به نظر مي‌رسد فعاليت‌هاي هنري او نوعي گذر سيال از شعر به رمان، از رمان به طرح و از طرح به مجسمه است.

در خصوص انديشه‌ها و آرمان‌هايش در دنياي نوشتن كه هيچ در آثار هنري ديگر او نيز، نمي‌توان اثري را يافت كه در آن امري غير سياسي مطرح باشد. در اين خصوص _ در مصاحبه با ميشاييل نويمان از روزنامه تسايت* _ مي‌گويد: " پرهيز از مسايل سياسي، يعني همان واقعيت‌هاي اجتماعي، خودش نوعي تصميم سياسي است. حتي اين دوري ممكن است باعث جمود سياسي شود. به نظر من سياست همانند ساير واقعيت‌ها ناشي از اين شناخت است كه ما حتي در عشق و خصوصي‌ترين مسايل خود نيز تحت تاثير شديد غول سياست هستيم. هر كسي كه چنين جنبه‌اي را ناديده انگارد، به نظر من واقعيت را مخدوش كرده است. همه جا مي‌توان سياست را حس كرد، حتي سياست بر روياهاي ما تحميل مي‌شود."

 

به هر حال گونترگراس به گفته‌ خودش نويسنده‌اي است كه بر ضد زمان سپري‌شونده قلم مي‌زند و شرط اين گونه نگارش را حاصل "انسان معاصر" بودن و نه حاصل بي‌زماني و غرق شدن در فرادستي‌ها مي‌داند. "طبل‌حلبي"** گونترگراس با وجود اينكه در زمان چاپ موجب شد تا گراس را به دين‌ستيزي و انحرافات اخلاقي متهم كنند، اما امروز به قول اكثر منتقدان ادبي يكي از شاهكارهاي مسلم گراس و شايد يگانه اثر ستايش‌انگيز او به شمار رود. فصل آغازين اين اثر يكي از زيباترين سرآغازها در تاريخ ادبيات جهان به شمار مي‌رود.

 

و اما شعرهاي گونترگراس هر چند تعدادشان زياد نيست اما همين تعداد كم، معاني و بيان فوق‌العاده دل‌انگيزي دارند. به بهانه سالروز تولدش (16 اكتبر 1927) قطعات "بدون چتر"، " احساس مسخره در تخت دو نفره" و "روزهاي تعطيل" او را به ترجمه محمود حسيني زاد بخوانيد.

 

 

بدون چتر

 

باران كه شدت‌ گرفت،

پيرزن زد زير گريه.

از اتومبيل گشت پليس كه رد مي‌شد

پليسي داد زد و به زن گفت: خودتان را كنترل كنيد.

به خاطر شما كه نمي‌بارد.

 

احساس مسخره در تخت دو نفره

 

تنهايي رفتار غريبي دارد،

نمي‌خواهد تنها باشد.

تنهايي از جا مي‌پرد

براي پرشش انتظار تشويق دارد.

تنهايي تحمل خودش را ندارد،

صداي خاراندن خودش را گوش مي‌كند.

تنهايي خريد مي‌كند: زنگوله، بوق،

چيزهايي كه سر و صدا مي‌كنند.

تنهايي بيرون مي‌رود، به خودش بر مي‌خورد،

براي خودش دوبل سفارش مي‌دهد.

تنهايي مي‌خوابد

و هيچي مزاحم نيست.

 

 

روزهاي تعطيل

 

هر بار كه كسي اسمي از مسيح مي‌برد،

بايد سيگاري روشن كنم.

منجي اين عالم

سلامتم را ويران مي‌كند .

 

 

 

* اين مصاحبه به ترجمه سعيد فيروزآبادي در شماره 48 نشريه بخارا منتشر شده است.

** "طبل حلبي" ترجمه سروش حبيبي در سال 80 توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده است.

 

 

+ آمنه فرخی
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
گارسیامارکز: "بی حضور زن، قادر به نوشتن نبودم"

این روزها مشغول خواندن چند کتابم که دنیای عجیب و غریب و مه آلودی را در رویاهای شبانه ام به تصویر می کشند. همیشه تصورم این بود که این شیوه کتاب خواندن حواس و مشاعرم را مختل می کند اما امروز به روایت مستند حاضرین و شاهدین هنوز مشاعرمان را حفظ کرده ایم و از زندگانی حظ  می بریم!

اولین کتاب "تاریخ جنبش مزدکیان" نوشته اوتاکرکلیما  است که وقایع بسیار جالبی از دوره ساسانیان به تصویر کشیده.  فصل هایی از کتاب که به شهبانوها و زنان افسانه ای دربار، اطفال نامشروع و زنان صیغه ای و حقوق آنها،قدرت طلبی ها،کشتار و شکنجه های درباریان و همینطور هلاکت مزدک و پایان جنبش مزدکیان می پردازد فوق العاده جذاب و در مواردی بسیار دردآورند، شنیده ایم که چاپ دوم این کتاب بعد از 15 سال در این دوره از عجایب روزگار خلقت است.

دومین کتاب، "از جادوگردرمانگران تا اسلام" تالیف "میرچا الیاده" بزرگ و محبوب من است. این کتاب هم تاریخچه ای از شمنیسم آسیای جنوب غربی، افریقا، استرالیا و آمریکای جنوبی را شامل می شود. و روش های روحی و تجربیات عرفانی نوافلاطونی، بودیسم ژاپنی و سمادهی و ... را مطرح می کند. (همین کتاب رنگ و بوی غریبی به رویاهای شبمان بخشیده.)

سومین کتاب "سیر حکمت در اروپای" محمدعلی فروغی خودمان است که از بس حجیم است هر چه می خوانیم به آخرش نمی رسیم.

 و اما آخرین کتاب که حظ بزرگی از خوانش آن به ما دست داد. "بوی درخت گویاو" است که از صندوق چه پر گردوخاک خانه مان یافتیم و آن را هم سن و سال خودمان دیدیم. این کتاب در حقیقت مصاحبه ای است که پلینیو مندوزا با گابریل گارسیا مارکز در سال1982 صورت داده و لیلی گلستان و صفیه روحی آن را در سال 1362 به فارسی برگردانده اند. در این کتاب فصل هایی از زندگی مارکز* توسط پلینیو مندوزا که یکی از دوستان و همکاران مطبوعاتی مارکز بوده به تصویر کشیده شده و بعد حول محور آن تصاویر سئوالاتی مطرح شده است.

 

در یکی از این فصل ها مندوزا توضیح داده است که ماکز در سال های 1950-51 جزء گروهی به نام "بارانکیلا" بوده که این گروه در زمان خود سرشار از ادعاهای فرهنگی بوده و اعضای آن همگی افرادی خوش گذران و عاشق ادبیات بوده اند. خواه این توجیه صحیح باشد یا غلط، این گروه یکی از عجیب ترین و آگاه ترین گروه های آمریکای جنوبی بوده که در آموزش مارکز نقش به سزایی داشته است.

 این افراد جوانانی بودند باده گسار و احساساتی، تندخو، کاملا کارائیبی و گیرا. دوستی محکمی آنها را بهم پیوند می داده و علاقه مشترکشان مطالعه و خواندن و خواندن بوده است. جیمز جویس، ویرجیناوولف، اشتاین بک، دوس پاسوس، همینگوی، شروود آندرسن، و فاکنر پیر بوده اند که ادبیات عشق مشترکشان بوده است.  اغلب اوقات آنها سرگرم نوشیدن و گفت و گو درباره ادبیات بودند، آنهم در خانه های اسطوره ای پر از پرندگان و گیاهان سبز و دختران خیلی جوان. همان طور که در "صدسال تنهایی" می بینیم.

 

                                                             

                                                                

 

 

یکی از موضوعاتی که در این مصاحبه به نظرم جذاب آمد اهمیت زن ها در زندگی و شهرت مارکز است: او در فصل "زنها" در پاسخ به سوال مندوزا " در زندگی تو زنها چه اهمیتی داشته اند؟" می گوید:

"بدون نقشی که زنها در زندگی ام بازی کرده اند، نمی توانستم زندگی را آنچنان که هست درک کنم. مادربزرگم مرا بزرگ کرد و خاله های بسیاری که وقتشان را بسیار صرف من می کردند و خدمتکارانی که لحظاتی پر از خوشبختی برایم ارمغان آورند، آنهم به این دلیل که تعصباتشان کمتر یا لااقل از نوع تعصبات زنهای خانواده ام نبود. خواندن را با یک خانم معلم بسیار زیبا، بسیار شیرین و بسیار باهوش یادگرفتم. اگر مدرسه را دوست داشتم فقط به خاطر او بود. در زندگی من همیشه یک زن وجود داشته که دستم را گرفته و در ظلمت حقیقت، حقیقتی که زنها بیش تر از مدرها درکش می کنند هدایتم کرده است. و این عادت در دراز مدت برای من به صورت یک خرافه در آمد. حس می کنم که وقتی دور و برم پر از زن باشد هیچ اتفاق بدی برایم نمی افتد. وجود زنها به من احساس امنیت می دهد و بدون این احساس قادر نبودم تمام کارهایی را که در زندگی ام کرده ام ، انجام دهم، به خصوص که قادر به نوشتن نبودم."

 

 

فصل های دیگر این مصاحبه به مرسدس همسر مارکز و تاثیرش بر دنیای مارکز، الهاماتی که مارکز از کافکا، همینگوی و سوفوکل و حتی موسیقی مجلسی آن زمان _شومان تا بارتوک – گرفته، دیدگاه های سیاسی و دوستان سیاسی و صمیمی اش فیدل کاسترو، دانیل میتران و ژنرال عمرتوریخوس و ... می پردازد.

 

 

خوانش مصاحبه 168 صفحه ایی مندوزا با مارکز، حس مرا از زمان بکلی بهم ریخت. اخرین سطر کتاب را که خواندم، دختری از هم پاشیده بودم با سوال های زیاد. مثلا اینکه، آیا مارکز  با تمام جدیت و قوام و ثبات وجودی، زیر نگاه دیگری تبدیل به سوژه شده است؟

 

 

 

 

 

 

* فصل هایی مثل ریشه، حرفه، شکل گیری، کلام و اثر، صدسال تنهایی، سیاست، زنها و ...

 

+ آمنه فرخی