|
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که مینویسد و دیگری جمع که میخواند، و در لحظهی خوانش ما سه شخصیم"
|

جايزه ادبي والس اولين دوره خود را آذرماه سال 82 و با موضوع داستان كوتاه را با داوري مديا كاشيگر، حجت بداغي و عليرضا بهنام و نقد و بررسي هفتاد اثر آغاز كرد و در دومين و سومين دوره برگزاري خود به ژانرهايي چون نقدادبي و شعر پرداخت و با بررسي 54 اثر در حوزه نقدادبي و 375 اثر در حوزه شعر منتخبان خود را اعلام و معرفي كرد. جايزه ادبي والس امسال در چهارمين دوره خود با اعلام فراخواني از سوي دبيرخانه اين جشنواره، از نويسندگان دعوت كرده است تا رمانهاي فارسي منتشر نشده خود را در اين دوره از جايزه ادبياش شركت دهند.
جايزه ادبي والس در اين دوره قصد دارد رمانهاي نويسندگان ايراني، افغاني، تاجيكي و ... را كه به زبان فارسي نوشته شده و تا امروز به صورت رسمي و غيررسمي به شكل كتاب چه در ايران و چه در خارج از كشور منتشر نشده است را مورد نقد و بررسي قرار دهد و از ميان آنها برگزيدگاني را به جامعه ادبي كشور معرفي كند.
از اين رو به نظر ميرسد اين جايزه با دعوت از نويسندگاني كه آثارشان به دلايل مختلف و به انگيزههاي مختف امكان چاپ و معرفي به جامعه ادبي و ادبدوستان را پيدا نكرده است، حركتي ارزشمند و تامل برانگيز است، چرا كه بسيار ميبينيم كه افرادي به دلايل گوناگون، به دليل داشتن مشكلاتي از قبيل چاپ و نشر كتاب، پيدا كردن ناشر، توزيع تا مميزي و صدور مجوز نشر و ... نميتوانند آثار خود را آن طور كه بايسته و شايسته است در معرض ديد و نقد جامعه ادبي كشور قرار دهند. به اين جهت برگزاري جايزه ادبي والس اگر نتواند مشكلات پيش روي اين گروه را از سر راه بردارد، قطعا دريچهاي را براي برقراري ارتباط اين افراد با جامعه ادبي كشور و شناسايي استعدادها و تواناييهايي گروهي كه شايد به ناحق، خودشان و اثرشان، ناديده گرفته شدهاند، بگشايد.
از اين رو نگاه برگزار كنندگان اين جايزه به اين ژانر ادبي ستودني است چرا كه اين گروه اعتبار و هويت اثر ادبي را وابسته به انتشار اثر در قالب كتاب نميدانند و با برگزاري جايزهاي با چنين رويكردي به نوعي اعتراض خود را نسبت به وضعيت نامناسب حاكم بر ادبيات ايران و مشكلاتي كه پيش روي نويسنده و اثرش قرار دارد، اعلام و مطرح كردهاند.
در دورههاي قبلي اين جايزه نيز، به ويژه دومين دوره برگزاري آن، حركتهاي جريانسازي در عرصه نقدادبي كشور صورت گرفت. در اين دوره از جايزه والس به جهت كممايه بودن وضعيت نقدادبي در ادبيات كشورمان چه به لحاظ تئوري و نظريههاي ادبي و چه به لحاظ جايگاه نقدادبي در ميان نويسندگان و منتقدان ، حركت قابل تاملي از طرف برگزار كنندگان جوان اين جايزه انجام شد و براي اولين بار جايزهايي مستقل براي ژانر نقدادبي در كشور برگزار شد و نقدادبي از حاشيه برگزاري مراسم ادبي به متن آن كشيده شد.
و اما نقد و بررسي رمانهاي منتشر نشده از سوي جايزه ادبي والس در چهارمين دوره برگزاري اين جايزه، كه رمانها و آثار منتشر شده در فضاي اينترنت را نيز شامل ميشود علاوه بر شناسايي و معرفي استعدادهاي ادبي كشور، موجب ميشود تا زاويه ديد ديگرگونهاي به جريان ادبي الكترونيكي كه در فضاي وبلاگها و سايتهاي ادبي در جريان است، داشته باشيم و رمان، داستان و ... را در شكلي جداي از فرمت كاغذ و متن جست و جو كنيم و جنس ادبي وبلاگ و يا وبلاگ نويسي را در توليد محصولات ادبي جدي تر بگيريم.
چرا كه اين قالب ادبي به نوعي موجبات دسترسي راحت و ارزانتر را به كتاب و محصولات ادبي- فرهنگي فراهم آورده و به نوعي آزادي عمل بيشتري را در اين مورد به افراد علاقمند به اين حوزه ميدهد.
از طرفي برگزاري چنين جايزه ادبي و توجه به آثار منتشر شده در فضاي مجازي علاوه بر اينكه به نوعي نويسندگان به ويژه افرادي را كه آثارشان به دلايلي چون مميزيهاي اداره مميزي كتاب يا مشكلاتي از اين قبيل گرفتار عدم صدور مجوز چاپ و ... كرده، مورد حمايت خود قرار ميدهد و او را با مخاطب خود پيوند ميدهد، بلكه نويسندگاني را كه در كنار مميزيهاي اداره مميزي گرفتار مميزيهاي ناشران ميشوند را نيز مورد حمايت قرار ميدهد. چرا كه بسيار ديده ميشود كه ناشران تمايل به پرفروش بودن آثار دارند و اگر بعد از بررسيهايشان به اين نتيجه برسند كه اثري كمفروش است يا با اقبال كمتري مواجه ميشود، رفتاري پيشه ميكنند كه نويسنده ميبايست فاتحه انتشار اثرش را بخواند و از چاپ آن منصرف شود.
از اين رو شركت اين گروه از آثار ادبي در جشنوارههايي از اين دست علاوه بر اينكه فضاي بيمارگونه حاكم بر ادبيات ايران را مي شكند شايد به نوعي از اولين قدمها براي اصلاح شرايط حاكم بر اين حوزه ادبيات و نقد ادبي كشور باشد. چرا كه نويسندهايي كه شرايط چاپ و نشر اثرش را داشته باشد، حتما ترجيح ميدهد اثرش را به روي كاغذ و در قالب كتاب منتشر كند تا خواننده سنتي رمان را كه با بوي كاغذ انسي ديرينه دارد را نيز در جريان تولد اثر با خود همراه و همسير كند. البته اشاره به اين نكته ابدا به اين مفهوم نيست كه انتشار الكترونيكي اثر از طريق سايتها و و بلاگها ارزشي كمتر از چاپ و نشر اين آثار داشته باشد چرا كه اين شيوه نيز امكان برقراري ارتباط نويسنده با مخاطب را به شيوهايي مستقيم و متفاوت برقرار ميسازد و به نوعي بيواسطه كانال ارتباطي او با دنياي مخاطب ميشود، بدون اينكه ترسي از فيلترهاي اداره مميزي يا مميزيهاي ناشران داشته باشد.
به هرحال برگزاركنندگان جوان جايزه ادبي والس كه امسال چهارمين دوره از اين جايزه را به منظور فراهم آوردن فضايي براي نقد و بررسي آثار منتشر نشده ادبي به زبان فارسي، برگزار ميكنند در طول شش سال فعاليت مداوم خود، در حوزههاي مختلف چون داستانكوتاه، نقدادبي و شعر توانستهاند جريانهاي موازي و متناسبي را پيش ببرند و در راستاي بهبود شرايط و وضعيت حاكم بر ادبيات در كشورمان گامي به پيش رو بردارند.
جلوگيري از انتشار، پخش و لغو امتياز برخي از آثار ادبي يكي از موانع و معضلات پيشروي نويسندگان، مترجمان و ناشران به ويژه در سالهاي اخير است.
تاليف و انتشار آثار ادبي- داستاني در كشورمان غالبا داراي پروسهاي طولاني و نفس گير است كه اگر بنا باشد اين چرخه با اشكالتراشيهاي مسولين امر، با موانع و مشكلاتي روبرو شود معلوم نيست چه سرنوشتي در انتظار آثار ادبي- هنري كشورمان با همين بضاعت اندك، خواهد بود.
در سالهاي اخيركتابهاي بسياري در حوزه ادبيات داستاني و ... با مشكلاتي چون عدم صدور مجوز قبل از چاپ، سانسور و لغو امتياز مجوز براي چاپ دوم يا سوم روبرو بودهاند. بازبينيهاي اداره مميزي و لغو امتياز مجوز بسياري از كتابهاي چاپشده اين روزها موجب اعتراض و نگراني اهل قلم و نويسندگان را فراهم آورده است. لغو امتياز آثار چاپشده و مشروط شدن چاپ مجدد آنها به حذف بخش يا بخشهايي از اين آثار و همينطور كندي روند بررسي آثار در اداره مميزي از جمله معضلاتي است كه اسباب تشويش خاطر بسياري از نويسندگان و اصحاب قلم را به ويژه در حوزه ادبيات فراهم كرده است.

در سالهاي اخير عدم صدور مجوز نشر براي برخي از آثار صادقهدايت، غلامحسين ساعدي، هوشنگ گلشيري، فروغ فرخزاد، صادق چوبك و ... و لغو امتياز مجوز برخي از آثار ارائه شده توسط نويسندگاني چون سيدعلي صالحي، احسان نراقي، محمود دولتآبادي، محمد رحيم اخوت، ابراهيم گلستان، ليلي گلستان، شيوا ارسطويي، منيرو رواني پور و ... نيز موجبات دلسردي و نگراني بسياري از نويسندگان نوقلم رابه همراه داشته است.
در جامعهاي چون جامعه ما با سرانه مطالعه بسيار پايين و در اقليت بودن ادبيات به ويژه ادبيات جدي، وجود اين گونه اشكالتراشيها نه تنها كمكي به رشد و افزايش اين سرانه در كشور نخواهد كرد بلكه اسباب مهجور ماندن آن را نيز فراهم ميكند و همين اقليت مخاطب جدي باقيمانده را نيز از پرداختن به اين مقوله دلسرد و نااميد ميسازد.
در طول اين سالها با وجود آنكه بسياري از ناشران، نويسندگان و نهادهاي صنفي مثل اتحاديه ناشران و كانون نويسندگان ايران عدم رضايت خود را از اجراي اين طرح به وزارت ارشاد اسلامي به طور رسمي اعلام كردهاند، اما تغييري در روند پيگيري و اجراي اين قوانين تا به امروز مشاهده نشده است.
مسئولين اداره مميزي كتاب وزارت ارشاد به قول خودشان همواره تلاششان بر اين بوده تا شرايطي مناسب و آسان را براي دريافت مجوز پيش از انتشار و مجوز چاپ دوم به بعد در اختيار نويسندگان و ناشران قرار دهند اما همواره در كنار طرح اين مسئله اين شرط نيز مطرح ميشود كه نويسندگان ميبايست در نظر داشته باشند كه در چه جامعهاي زندگي ميكنند و چه ارزشهايي در جامعه آنها حاكم است و متناسب با اين ارزشها چه بايد بنويسند و چه بايد ترجمه كنند! اين شرايط در حالي براي ناشران و نويسندگان وجود دارد كه طي دورههاي مختلف در سرپرستي و مديريت اداره مميزي شاهد تفاوتها و اختلاف سليقههايي ميان مميزي و ارائه مجوز پيش و بعد از چاپ نسبت به آثار ارائه شده توسط ناشرين و نويسندگان هستيم.
این یادداشت چهارشنبه اول خرداد در روزنامه ایران عصر منتشر شده است.
"دادا" در زبان فرانسه به معني سرگرمي و مسخرگي است.
مفهوم آن در اين فرهنگ؛ مفهوم دو گانه هيچ و همه چيز است.
تريستان تزارا و هانس آرژ كه هر دو آلماني بودند، اوايل قرن بيستم در زوريخ موجبات پديد آمدن اين مكتب را فراهم كردند.
مكتبي پوچگرا در ادبيات و هنر.
مكتبي كه مبين بينش فلسفي استهزاء آميز است كه سببسازش شرايط اجتماعي و پيامدهاي وخيم جنگ جهاني اول است.
مبناي جهانبيني دادائيستها: آزادي و رهايي تمام عيار است و مخالفت با هر قرار و قانون و اخلاق و سنت و حتي نفي تمام ظواهر عقلاني استوار.
هدف آنها: ثبت روياها و كشف دنياي ضمير ناخودآگاه و بيان اين عوالم به وسيله كلمات رها شده و نامربوط است.
نقاشان دادا تصاوير تكاندهنده ميكشيدند.
شاعرانشان اشعار نامفهوم ميسرودند.
و بازيگرانش نمايشنامههاي عجيب و غريب را ميپسنديدند.
مثال : شعري از هوگوبال
بلوري از فرياد مضطرب مياندازد روي صفحهاي كه خزان.
خواهشمندم گردي نيم بيان مرا به هم نزنيد.
غير ذي فقار.
شامگاهان آرامي حسن و جمال دوشيزهاي كه آبپاشي
راه پوشيده از مرداب را تغيير شكل ميدهد.
دادائيسم از زوريخ به آلمان و هلند و فرانسه و ايتاليا و اسپانيا رفت. اما...
در اوايل دهه 1920 از بين رفت.
دادائيسم تمام شد.
و جايش را سوررئاليسم گرفت.
دادا به قلم مهستی شاهرخی
نويسندگان زيادي از جمله داستايوفسكي معتقدند كه رنج سرچشمه شعور است و اگر اين شعور روز به روز و بدون هيچ مرزي بناي وسعتيافتن داشته باشد، تنها حاصلي كه ميتوان برايش متصور بود، تبديل شدن رنج و غم و درد بشر به غولي بزرگ و بيشاخ و دم است.
با رشد آگاهي و شعور، تنها چيزي كه احتياج است، صحنهاي براي حضور و بروز شعور است، اين صحنه ميتواند يك داستان كوتاه، رمان، شعر و ... باشد، به هرجهت با فراهم آمدن اين صحنه، توقع صاحب شعور بالا ميرود، پس مرزها و افقهاي تازه و جديد را درمينوردد لايههاي عميقتري از دنياي درون و برون را كشف ميكند، دنيايي كه سرشار از ويرانگريها،زشتيها،تحقيرها و بديهاست، پس درد وجودش را فرا ميگيرد، دردي كه نه تنها درد او بلكه درد بشريت است. از اين رو دردي كه او در اثر هنرياش بدان ميپردازد نه تنها دردي فردي و شخصي نبوده بلكه دردي جمعي و عالمگير و جهانشمول ميشود كه براي نويسنده و خالق اثرهنري مدام در حال توليد و بازتوليد شدن، است و به مرور زمان ابعاد تازه پيدا ميكند، لايههاي پنهانش بر نويسنده آشكار ميشود و در نهايت اين درد به حدي بزرگ و عظيم ميشود كه نويسنده را به تمامي در خود فرو ميبرد و در برميگيرد.
از اين رو نميتوان به سادگي و از روي سطحينگري از كنار نويسندگاني چون ويرجينيا ولف، ارنست همينگوي، صادق هدايت و ... كه دست به خودكشي زدند، گذشت و با استفاده از تئوريهاي روانكاوانه خودكشيشناسان، خودكشي اين افراد را در كنار ساير خودكشيها فرآيندي براي دسترسي سريعتر به منبع لذت، اتحاد با مادري ازلي و يا كشتن خود يا دشمني درونفكني شده، تفسير كرد.
بسياري از نويسندگان از جمله گراهام گرين، تولستوي و ... نيز به خودكشي انديشيده اند، نويسندگاني كه از نظر روانشناسان و تحليلگران روان جزء افراد سالم شمرده ميشدند*. تولستوي در يادداشتهايش آورده است:" ... فكر خودكشي برايم همانقدر طبيعي مينمود كه فكر بهبود زندگي." بنابراين نميتوان اين امر _ خودكشي _ را تنها ناشي از روانپريشيها و افسردگيها و شيدايي اين قبيل نويسندگان دانست و به دنبال الگوها و صفات مورثي و خانوادگي آنها گشت و گفت: " استعدادهاي بزرگ هميشه جنون را به ارث ميبرند."
*Touched with fire(manic-depressive Illness and the Artistic Temperament) by kay Redfield Jamison/ The Free Press. Maxwell
مقالات مرتبط با اين پست:
"
خودكشي نويسندگان"،نورمن هالند، نيما ملكمحمدي، ماهنامه كارنامه،شماره 34،سال 1382"
نويسنده روايتگر رنج بشر"، مصاحبه با فتحالله بينياز نويسنده و منتقد ادبي، فصلنامه درمانگر، شماره 14و15، پاییز 1386"
بيماري شيدايي-افسردگي و خلق هنري"، كيردفيلد جميسن، مكسيميليان اينترنشنال
هدایت قطعا تنها نویسنده ای است که به اغلب سبک ها سر کشیده و در انواع مکاتب ادبی داستان نوشته است. تنها نویسنده ای چون او می تواند داستان هایی چون "حاجی آقا" (رئالیسم). "شب های ورامین" (رئالیسم جادویی). "سگ ولگرد" (سمبولیک) و یا "بوف کور" و "سه قطره خون" را که قصه های سورئالیستی هستند و هنوز جزو شاهکارهای ادبیاتمان محسوب می شوند خلق کند.
هدایت از جمله نویسندگانی است که در دنیا با پرداختن به موضوعات و سوژه هایی خاص و نوشتن در مورد خرافات و موهومات قصد براندازی آنها را داشت اما امروز با ممنوعیت ها و سانسورهایی که در چاپ برخی از آثار او مشاهده می کنیم شاهد افزایش قدرت اسطوره ای آثار او هستیم.
بازخوانی "توپ مرواری" هدایت دوباره این فکر را در یادم زنده کرد که چرا قصه نویس توانایی چون هدایت که آندره برتون "بوف کور"ش را شاهکار مکتب سوررئالیسم می داند در ایران گاهی مورد انتقاد و تحقیر و گاهی مورد ستایش و تقدیر قرار می گیرد! این بلاتکلیفی فرهنگی از کجا آب می خورد؟
"من از اینجا و آنجا چیزهایی که توجهم را جلب می کرد برداشتم
و همه را در یک کیسه ریختم، اما این راه آفریدن یک اثر هنری نیست."
ازرا پاند
"کی نام مصنف بدان کتاب زده اند که مرا این حادثه اتفاق افتاد به دوباره: یکی آنکه، دیوان شعرم کسی بخواست و بازگرفت و اصل نسخه جز آن نبود، آن جمله را بگردانید و نام من از سر آن بیفکند و رنج من ضایع کرد تاب الله علیه و من دیگر کتابی کردم هم از طریقت تصوف، نام آن "منهاج الدین"، یکی از مدعیان نام من از سر آن پاک کرد و به نزدیک عوام چنان نمود که وی کرده است."
پدیده سرقت ادبی از وقتی که انسان قلم بدست گرفته و کتابت آغاز کرد وجود داشته است و مالکیت ادبی-هنری به شکل امروزی اش مطرح نبوده و افراد سودجوی همواره از اقوال دیگران بدون ذکر منبع و ماخذ استفاده می کردند، یا کتابت مولفی را تحریف کرده و مشکلات عدیده بر راه او علم می کردند. انتساب اثر دیگران به خود از نمونه هایی است که به علت عدم رعایت حقوق مادی و معنوی مولف، سلب آرامش و نادیده گرفته شدن حقوق مولفین و مصنفین را موجب می شده است. و اما امروز با وجود وضع قوانین مختلف و کنوانسیون های بین المللی در مورد حمایت از حقوق مادی و معنوی مولف و وضع حقوق مولفان و مترجمان و هنرمندان (حتی در فقه معاصراسلامی)، بسیار می بینیم که در کتب، مطبوعات و ... متون ادبی، علمی، فلسفی و ... را با حذف نام مولف و مصنف به نام خود به چاپ می رسانند، این کار اگر چه در بین عوام و دانشجویان و هنرمندان و ... رایج است و شاید جای خرده گیری نباشد ولیکن وقتی از سوی اساتید، اندیشمندان و بزرگان ادب و هنر کشورمان که وظیفه سنگین تولید علم، فکر و اندیشه برعهده آنان است ، سر می زند جای بسی درنگ و تامل و تاسف است.
در هر حال اثر ادبی-هنری محصول و زاییده فکر و اندیشه نویسنده و مولف است و نوعی مالکیت فکری محسوب می شود که حمایت از آن موجب حفظ منافع فردی شخص و همینطور برقراری نظم عمومی در جامعه می شود و اگر در بعد وسیع تر به قضیه بنگریم موجبات تشویق و ترغیب مولفان و مصنفان و رشد و اعتلای فرهنگ جامعه را به همراه دارد. به همین دلیل است که کشورهای زیادی به منظور حمایت از این حقوق قوانینی را در سطح بین المللی وضع کرده اند تا بتوانند هر چه بیشتر و بهتراز حقوق مادی و معنوی نویسنده حمایت کنند چرا که با توجه به رشد روزافزون تکنولوژی و گسترش عرصه ارتباطی وسیع در جهان، قوانین داخلی کشورها به تنهایی توانایی حفاظت از حقوق مولفین را نداشته و نخواهند داشت.
اما آنچه بهانه قلمی شدن این یادداشت را فراهم آورد، قطعه ای بود با نام "حلال زاده" که چندی پیش در یکی از روزنامه های وزین و مرحوم اصلاح طلب به چاپ رسید با نام یکی از بزرگان ادب و هنر کشورمان. شایسته و لازم بود که سراینده شعر نامی از دبلیو.اچ.اودن را نیز در کنار نام خود یادآور می شد و یا اثرش را برگرفته یا اقتباسي از شعر "شهروند گمنام" وی می خواند. چرا که بهره بردن از افکار و اندیشه های نویسندگان و ادبیان چه به صورت فکر یا عین عبارت، بدون ذکر ماخذ و منبع آن، چه نامی جز سرقت ادبی، می تواند داشته باشد؟
فصل مشترك نمايش و نمايش درماني پالايش روح انسانهاست، در نمايش اين پالايش براي كليت تماشاگرها بروز پيدا ميكند و در نمايشدرماني صرفاً براي شخص درمانجو.اولي صرفا براي آرامشبخشيدن و پالايش روح تماشاگر است و اين ديگري براي درمان و مرمت روح خستة درمانجو. در نمايش و همينطور نمايشدرماني، ابزاري كه مورد استفاده قرار ميگيرد، عناصر نمايشي است با اين تفاوت كه در نمايش، اين عناصر در كنار بازيگر فرصتي را فراهم ميآورند تا تماشاگر ارتباط خوب و مناسبي با اثر و فضاي آن برقرار كند، در حقيقت كارگردان با طبقهبندي اين عناصر و ابزار شرايطي را مهيا ميكند تا روح تماشاچي را به نوعي درگير كند. اما در نمايش درماني اين طبقهبندي انجام نميگيرد و درمانگر اجازه ميدهد تا نمايش به همان شفافيتي كه در ذهن درمانجو نقش بسته به عمل تبديل شود و اثرات خود را در درمانجو به جاي بگذارد. در نمايش اولين مسئلهاي كه حائذ اهميت است ذهن بازيگر است، يك بازيگر بايد قوي باشد، قوي نه از نظر هيكلي بلكه از نظر ذهني، يك بازيگر بايد تمرينهاي بدني داشته باشد، خودش را براي حركتهاي مختلفي كه ممكن است در نمايش وجود داشته باشه آماده بكند، بايد نفس، صدا و فنبيان قوي و مناسبي داشته باشد. به طور كلي يك بازيگر از لحاظ فيزيكي و دروني كاملا مسلط است و تمرينهاي مختلفي ميكند تا بتواند شخصيتي را كه برايش تعيين شده به خوبي نشان بدهد. اين مباحث در نمايش درماني به اين وضوح اتفاق نميافتد. چرا كه هدف اجراي كار نمايشي نيست. و ضرورتي براي استفاده ازعناصر نمايش و ابزارهاي نمايشي نيست. در نمايشدرماني با شرايطي كه گاهي درمانگر فراهم ميكند و گاه توسط خود درمانجو بطور بداهه اتفاق ميافتد، شرايطي فراهم ميشود تا با كمك هنر نمايش درمانجو را به گذشته، حال و آيندة زندگياش پيوند بزنيم و او را از شرايط بدي كه گرفتار آن است و از آن رنج ميبرد نجات دهيم.
چه شهروند خوبی بود این شهروند
نه هیچ از او شکایتی
همیشه در سرکارش حاضر
نه دیر
نه زود (حتی المقدور)
همیشه حاضر در صف مقدم هر وام
و قسط ها
به موقع پرداخت
مرخصی؟ هرگز
به سازمان هر سال می فروخت
چه شهروند خوبی
دوباره تشویقی شام
سه بار آمستردام
به وقت به دنیا آمد
به وقت سربازی رفت
به وقت زن برد
حلال زاده
به وقت هم مرد
این مقبره به یادبود j.s/07/m/378 بنا شده است
اداره آمار و سرشماری اعلام کرد: هیچ شکایتی بر علیه او موجود نیست
و گزارش های موجود در پرونده اش نشان می دهد که رفتار او مناسب و شایسته بوده
تا حدی که او را قدیس می نامیدند
همواره رفتار و منش اش در خدمت جامعه و هموطنانش بوده و به غیر از زمانی که
تصمیم به شرکت در جنگ داشته، از کارش دست نکشیده
در یک کارخانه مشغول به کار بوده
و در اعتصابی شرکت نکرده
کارفرماها از او راضی بوده اند
او دیون خود را به موقع پرداخت می کرده
و با دوستانش مهربان بوده و شراب می نوشیده
هر روز روزنامه صبح را می خریده
و نسبت به تبلیغات کاملا بی تفاوت بوده
در بیمارستان بستری نشده و بیمه بوده
از قانون قسط آگاهی داشته و به آن وفادار بوده
و هر آنچه انسان مدرن به آن نیاز داشته مثل گرامافون و یخچال و ماشین و رادیو
همه را فراهم کرده بوده
مسولین افکار عمومی معتقدند او محافظه کار و مدافع حزب باد بوده
وقت صلح آن را می پذیرفته و به هنگام جنگ در آن شرکت می کرده
متاهل و صاحب ۵ فرزند بوده
خانواده ایی که رسم مردم آن روزگار بوده
او حتی در روش تدریس استادانش دخالت نمی کرده و حرف آنها را می پذیرفته
آیا او انسان آزادی بوده؟ آیا خرسند و خوشحال بوده؟
چه سوال احمقانه ای؟
بله او خوشحال بوده و کسی غیر از این نشنیده.
به طور کلی ترجمه شعر کار دشواری است به خصوص برای من. چرا که به هنگام ترجمه قافیه و موسیقی را از دست می دهم و وقتی میخواهم معنا را حفظ کنم وزن را جایی گم می کنم. این ترجمه را فقط به این دلیل آورده ام که قضاوت صحیحی از مطالب ارائه شده بدست آورید.
دبیلو.اچ.آودن (1907-1973) در شهر york متولد شد و تحصیلاتش را در مدرسه آکسفورد به پایان رساند و بعد از فارغ التحصیلی از آکسفورد به عنوان استاد دانشگاه مشغول به کار شد. در دهه 1930 آودن مانند اکثر هنرمندان و روشنفکران هم دوره اش تصمیم گرفت تا به اسپانیا سفر کند. در آن زمان اسپانیا درگیر جنگ های داخلی بود. و آودن تصمیم داشت تا به عنوان راننده آمبولانس به جمهوری خواهان چپ گرا در اسپانیا خدمت کند. در طول این دوران به دلیل چپاول ها و خلف وعده هایی که حزب جمهوری خواه اسپانیا داشت، آودن آزرده خاطر و پریشان به انگلستان بازگشت، بدون اینکه هیچ کدام از بلندپروازی هایش به ثمر نشسته باشد. بعد از این جریان او به چین سفر کرد و در سال 1939 به آمریکا عزیمت نمود و تعبعیت آمیرکا را پذیرفت. و در یکی از دانشگاه های آمریکا مشغول به تدریس شد و از سال 1956 تا 1960 به عنوان استاد شعر در آکسفورد تدریس کرد.
آوردن یکی از اعضای فعال کلوب شعر در زمان دانشجویی خود بود و در اواخر دهه 1920 تا اوایل 1930 به همراه دیگر اعضای گروه موجب ابداع نگرش و بینش جدیدی در شعر انگلیس شد. استفان اسپندر_ و سی.دی. لویس از اعضای برجسته و مهم این کلوپ بودند که بعد از دوران داشنگاه از هم جدا شدند و هرکدام راه خود را دنبال کردند.
آودن همانند اکثر هم دوره ای هایش لطافت و طنر، طعنه و کنایه را از تی.اس.الیوت و علم وزن و کلام را از جرالد مانلی هاپکینز و ویلفرد آون آموخت. اشعار منلی هاپکینز که پس از مرگش توسط رابرت بریجز در سال 1918 به چاپ رسید پیشرفت تجربیات در زبان و وزن شعر را سبب شد. وی دقت مطلق در انگاره های شخصی را با نظم پیچیده ای در این انگاره ها و نیز الگوی تازه ای در هجابندی تلفیق نمود. از آن پس بسیاری از شاعران سالهای دهه چهارم از قرن بیستم مانند: آودن، اسپندر و سی.دی. لویس کاملا متاثر از هاپکینز بودند همچنان که از الیوت، که در آن دوران یگانه نبوغ رهبری کننده در شعر مدرن انگلیس و آمریکا بود.
در سال 1940 آودن مجموع شعرهایش را که un known citizen نیز شامل آنها می شود به چاپ رسانید. این مجموعه شامل اشعاری بسیار ظریف، وزین، شفاف و بسیار عمیق و در عین حال غیر احساسی بود. تلفیق فرهنگ عامه، جریانات متداول اجتماع و زبان و فرهنگ بومی و منطقه ای با صناعات و آموخته های ادبی آودن از جمله ویژگی های بارز اشعار اوست. البته در بعضی موارد سبک نوشتاری او تحت تاثیر قلم شاعرانی مانند دیکنسون و هنری جیمز نیز بوده است.
آودن اواخر عمر در آمریکا می زیست و تمایل به الهیات و خداشناسی پیدا کرده بود و ارتباطاتی با روحانیان پروتستان می گرفت. در حالی که در دوران تحصیلش در انگلیس یکی از مدافعان پرحرارت فروید و سوسالیست ها بود.
آودن علاوه بر سودن شعر، نمایش نامه نویسی برجسته بود و در سرودن اشعار اپرا تبحر خاصی داشت و مقاله های بسیاری را نیز به رشته تحریر در آورده بود. به طور کلی سبک آودن و شیوه نگارش او به مسائل و وضعیت جامعه تاثیر بسیار زیادی بر نویسندگان و شاعران بعد از وی برجای گذاشته است.
ماجراي اين ناكاميها در روسيه امروز ميگذرد، هر چند كه داستان اين تلخيها و ناكاميها براي آنان كه دستي به قلم دارند، آنچنان آشناست كه گويي اين اتفاقات در جامعه ادبي امروز ما شكل ميگيرد.
اين داستان خواننده را در جريان همه وقايع با خود همراه ميسازد، خاصه اگر مخاطبش نويسنده يا شاعري جوان و نوقلم باشد.
در "ترجيعبندي براي شاعران جوان"، "يوري" شاعري جوان براي انتشار اثرش راههاي بسياري را تجربه ميكند ، با اين وجود با درهاي بسته روبرو ميشود كه ناشران اولين و آخرين سببسازان آن هستند، پس با همكاري نامزدش "نادژدا" تصميم ميگيرد از ناشران انتقام بگيرد. بنابراين برنامهاي ترتيب ميدهد كه به واسطه آن چند ناشر مطرح و معروف را به قتل برساند و در نهايت اين كار را به سرانجام ميرساند.
بينياز در اين داستان به جريان اتهام اين دو دلداده جوان ميپردازد و پرونده قتلها را مرور ميكند و صحنههايي را خلق ميكند كه به واسطه آنها پيكان انتقادش را به سوي جامعه نشانه ميرود و سرخوردگي و ناكامي اين جوان را به مناسبات نادرست حاكم بر آن جامعه نسبت ميدهد.
در نشستي كه با همکاری گروه آینه و نشر افراز و با مديريت محمدآقازاده نويسنده و منتقد ادبي، به منظور نقد و بررسي "ترجيعبندي براي شاعران جوان" نوشته فتحالله بينياز برگزار شد، اسداللهامرايي نويسنده و مترجم، دكتر مهدي حجواني نويسنده، علي عبداللهي نويسنده، مباحث مختلفي را پيرامون " ترجيعبندي براي شاعران جوان" با حضور نويسنده اين اثر مطرح و مورد نقد و بررسي قرار دادند. بخشهايي از مباحث مطرح شده در اين نشست را بخوانيد.
علي عبداللهي در آغاز اين نشست با اشاره به لايههاي چندگانه رمان گفت: رمان " ترجيعبندي براي شاعري جوان" لايههاي مختلفي دارد كه سرشار از تحقير و حقارت است. درد حقارت، داستاني بلند به درازاي تاريخ دارد. اگر تمامي جنايتهاي عالم بشريت را از كوچك و بزرگ بررسي كنيد متوجه خواهيد شد كه علت غالب آنها، حس حقارت بوده است. اين حس به دليل مناسبات نامتناسب اجتماعي در افراد به وجود ميآيد. افرادي كه با اين فشار مواجههاند عموما براي اينكه از حقشان دفاع كنند، آنچنان كه در اثر بينياز ميبينيد، تصميم به انتقام ميگيرند.
وي اضافه ميكند: در اين داستان مسئله مجازات به معناي عام كلمه مطرح است. وقتي شاعري كتابش چاپ نميشود، دچار كينهخواهي ميشود. در اين اثر علاوه بر عقده حقارت با نامتعادل بودن مناسبات اجتماعي نيز روبروييم كه بيشك سببساز بروز چنين مشكلاتي است. به قول نيجه، كسي كه مجازات ميشود در واقع كسي نيست كه بايد مجازات شود، او در حقيقت بلاگرداني است كه از درون مناسباتي نامتناسب به وجود آمده است.
و اما مهدي حجواني معتقد است: نگاه نويسنده در اين رمان به نوعي مونتاژ كردن سياهيها و حوادث تلخ در كنار يكديگر است، هرچند كه اين كار لازمه چنين فضا و داستاني است اما در بسياري از آثار به ويژه آثار سينمايي مخاطب بعد از ديدن صحنهاي تلخ و سياه دعوت به تماشاي صحنهايي ملايم ميشود تا كمي آرام شود و خشونت صحنههاي سياه در نظرش كمي رنگ ببازد، اما در اين اثر نويسنده آنچنان اين حوادث را پشتسر هم قرار داده كه فرصت استراحت به خواننده داده نميشود و مخاطب همواره با صحنههاي تلخ، سياه و خشنونت بار مواجهه است.
اسدالله امرايي نيز با نگاه روانشناختي به رابطه موجود ميان شخصيتهاي اين رمان اضافه ميكند: در اين رمان بحث حقارت مهمترين نكته است. اين عقده در هر انساني و در هر نظامي قابل رويت و شكلگيري است.
امرايي با اشاره به بخش پاياني داستان ميگويد: نويسنده دروغ ميگويد زيرا داستان دروغ است، اصولا واژه داستان به معناي ساختگي و دروغ است. هنر داستاننويس اين است كه دروغي را كه براي مخاطبش تعريف ميكند آنقدر خوب طرح كند، كه خواننده فكر كند حقيقتي محض را دنبال ميكند.
در "ترجيعبندي براي شاعران جوان" بينياز با شروع رمان ميگويد، "من به شما حقايقي خواهم گفت كه از هر دروغي وحشتناكتر باشد. ..." و اين قراردادي ميان نويسنده و خواننده است كه به عنوان يك اصل پذيرفته مي شود و بينياز تا آخر رمان نسبت به اين قرارداد پايبند ميماند، و اين پايبندي را تا حدي پيش ميبرد كه خواننده در پايان رمان احساس همذاتپنداري و قرابت با شخصيتها و حوادث پيدا مي کند.
گزارش تصویری از این نشست را اینجا ببینید.
بخش هایی از این یادداشت در روزنامه همشهری مورخ ۲۰ بهمن منتشر شده است.
اين در حالي است كه قوانين نظارتي بر نشر و پخش كتاب، توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيدهاست، و ميبايست متناسب با آن در اين زمينه اقداماتي صورت گيرد، اما در طول مديريتهاي مختلف اعمال نظرات و ايدههاي شخصي و دخالت سليقه برخي مديران در اين زمينه نه تنها اسباب برطرف شدن مشكلات در اين زمينه را فراهم نكرده است بلكه عرصه چاپ و نشر براي ناشران و نويسندگان روز به روز تنگتر و محدودتر شده است.
براساس آييننامه موجود، هر كتابي قبل از چاپ خود احتياج به دريافت مجوز دارد. در پروسه بررسي هاي اداره مميزي؛ برخي از كتابها موفق به دريافت اين مجوز خواهند شد و برخي آثار اعم از ادبي و غيرادبي، بدون مجوز و سرگردان باقي خواهند ماند. مسئله مهم اين است كه بر اساس اين آيين نامه آثاري كه موفق به دريافت مجوز ميشوند ميتوانند از آن مجوز براي چاپهاي بعدي كتاب نيز استفاده كنند و به اصطلاح همان مجوز براي تجديد چاپ اثر معتبر شمرده ميشود. اما در سالهاي اخير به طور جد شاهد اين مسئله بوديم كه دامنه مميزي و سانسور كتاب در كشورمان كوچك و كوچكتر شده و مجوز چاپ اول ضمانتي براي چاپهاي بعدي يك اثر را براي ناشر يا نويسنده به همراه نمياورد.
جلوگيري از انتشار و پخش چاپ سوم رمان حسينمرتضائيان آبكنار؛ «عقرب روي پلههاي راهآهن انديشمك» و «سالمرگي» نوشته علياصغر الهي؛ كه هر دو اثر از جمله بهترينهاي رماننويسي ادبيات معاصر محسوب ميشوند؛ در اين زمينه يكي از تازه ترين نمونهها در ماههاي اخير است.
لغو امتياز چاپ سوم اثري كه برنده جوايز ادبي چون مهرگان و گلشيري بوده است، در اين شرايط معقول به نظر نميرسد. كتابي كه حتي به عنوان يكي از نامزدهاي جايزه ادبيات دفاع مقدس، چند روزي موجبات خوشحالي و خوشبيني اهل قلم را نسبت به رويكرد متوليان فرهنگي كشور نسبت به ادبيات جنگ به همراه داشت، ولي متاسفانه بعد از گذشت چند روز از ارائه فهرست نامزدهاي اين جايزه ، از اين فهرست كنار گذاشته شد.
هرچند در اين زمينه خوشبينيهايي وجود دارد كه به هرحال ادبيات در اين سرزمين جايگاه واقعي خود را پيدا خواهد كرد و اين فشارها و محدوديت ها لطمهاي به بدنه آن نخواهد زد، اما اين مسئله نيز قابل توجه است كه با توجه به وضعيت چاپ و نشر در كشورمان و سرانه مطالعه و ميزان استقبالي كه از كتاب و كتابخواني در كشور ميشود،آيا همين امر موجب دامن زدن و كاهش سرانه مطالعه در كشور نخواهد شد و اسباب بيرمق شدن پيكره ادبيات و فرهنگ در سرزمينمان را فراهم نخواهد كرد!
به هرحال سانسور كتاب در سالهاي اخير با اين رويه با اعتراض بسياري از ادبدوستان و نويسندگان كشور همراه بوده است، چرا كه ادامه يافتن اين رويه زندگي بسياري از نويسندگان مستقل و حرفهاي كشور را با مشكلات و موانعي مواجه كرده و آنها را از انتشار و چاپ آثارشان با اين شرايط منصرف كرده است. از اين رو به نظر ميرسد مراقبت همهجانبه و سياستهاي مورد تاكيد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراقبت از توليد آثار فرهنگي در تمامي حوزها تنها نتيجهاش تا به امروز كمرنگ شدن فعاليتهاي گروهي از نويسندگان و مترجمان صاحبنام در كشور و كنارهگيري آنها از انتشار و تجديد چاپ آثارشان است و الا با ادامه روندي كه اين وزارتخانه پيش روي خود دارد تنها موجبات رونق يافتن برخي از آثار مميزي شده، دم دستي، عشقي، سطحي و كممايه از نظر فن و هنر نويسندگي را فراهم ميكند، آنها را كمياب و ناياب ميكند و موجب ميشود نسخههاي متعددي از اين آثار به صورتهاي مختلف از اينترنتي تا زيراكسي و ... در اختيار مردم قرار بگيرد. به اين ترتيب با اين روند اين نهاد علاوه بر اينكه از اهداف و سياستهاي خود دور ميشود ضربه جبران ناپذيري به پيكره ادبيات سرزمينمان وارد ميسازد.