تبليغاتX
اول شخص مفرد
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که می‌نویسد و دیگری جمع که می‌خواند، و در لحظه‌ی خوانش ما سه شخصیم"

پيرما زانوي غم به بغل‌‌گرفتن و نوشتنش نيامدن و حلقه مريدان گرد نكردن و سوال ياران بي‌پاسخ گذاشتن و در افزايش نرخ آب و برق و آيت‌اللهي فضلا واماندن و بقيه قضايا....

 

روزي مريدان در احوالات پير ريزبين شدند و زانوي غم به بغل پير سخت فشرده يافتند. پس مريدان يكان يكان پيامك و پيغام و پسغام از خود صادر كردند مر پير را، كه اي پير! از آخرين كتابتت ده روز و شب گذشتن و مريدان در انتظار گذاشتن بهر چيست؟ باشد كه پاسخ سوالمان را نيك بگويي و سوسه نيايي ...

گفت: ندانيم. لكن هرگاه بساط نوشتن پهن‌كرديم و قلم به دست گرفتيم و خواستيم دفتري قلمي كنيم و از نرخ گران آب و برق و مسكن و زهرمار بناليم و فلان ميتينگ را به نقد كشيم و دلبري‌هاي فلان ضعيفه را در مجلس اعيان رو كنيم و از اسباب آيت‌الله‌ايي طلب‌كردنش بگويم و كرك و پرش را بريزانيم، موجود از ما بهتراني در نظرمان ظاهر آمد و گفت: اي پير، موي سياه به رنج دوران سپيد ساختن و در احوال روزگاران غوطه‌خوردن و مبهوت ماندن و انگشت اشارت در هر سوراخي فرو كردن و مته به خشخاش گذاشتن و در نيك و بد ايام نظر كردن سخت بگذار و راه خويش برگير... تا به سرمنزل مقصود رسي.

پس قلم فروگذاشتيم و راه خويش به سر منزل مقصود رسيدن محال ديديم. چون نوشتن نتانستيم* زانوي غم به بغل گرفتن مجاز دانستيم.

پس چشم بر جهان ببستيم و لب به ختومات گشوديم و راه از ما بهتران را تسخيركردن پيش‌گرفتيم تا به امروز كه  قلم را به روي كاغذ سرانديم و بخت بد به روي كاغذ و مريدان و ياران نمايانديم.

 

 

*  نتوانستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 19:7  به قلم آمنه فرخی  | 

اندر مباحث مطرح شده در آخرين حلقه رندانه‌مان پيرامون زمان و مكان تشكيل  حلقه‌هاي رندانه بعدي.

 

پيرما هفته‌اي خواب و خوراك نداشتن و انديشيدن و ستون‌هاي جدول برنامه بالا و پايين كردن و شنبه و دوشنبه را سه‌شنبه و چهارشنبه كردن و بقيه قضايا.

 

پيرما در جمع ياران كاردان بود و اعتبار خويش نيكو مي‌دانست. پس چنان اتفاق افتاد كه شبي مريدان يك يك او را سلام و درود گفتند و گرد او حلقه زدند. او را گفتند: اي پير! چاره‌اي بينديش كه حلقه رندان را شنبه و چهارشنبه گرد كردن نتوانيم، كه اگر چاره‌اي نيانديشي دستت ببوسيم و پي‌كار خويش رويم و سال ديگر به خدمتت درآييم.

پير ما سر در گريبان تفكر فرود آورد و لختي بينديشيد. آنگاه سر برآورد و گفت: از پس سالها تجربت حلقه رندان گذاشتن و كار خود برداشتن جايز نبود. لاجرم دست به كار شويم و چاره‌اي انديشيم. 

پس پير ما جدول برنامه‌ها به دست گرفت. روزها و ساعت‌ها بالا و پايين فرمود، آن گونه كه مريدان طلب كرده بودند.

پس مريدان را طلبيد. خبر رسيد  طلبه جوان مجلس رندانه راه واتيكان پيش‌گرفته، ديگري به سواحل جنوب عازم شده و يكي پي حكمت در بابل عزيمت يافته و ديگري حلقه رندان بي مريدان تاب نداشته.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:59  به قلم آمنه فرخی  |