

بدترين چيز در جهان، براي هركس با هر كس ديگر فرق ميكند. درد هميشه، به خودي خود، كافي نيست. لحظاتي هست كه انسان در برابر درد مقاومت ميكند، حتي تا سر حد مرگ. اما براي هر كس چيزي غيرقابل تحمل، چيزي كه نميتوان حتي لحظهاي به آن انديشيد، وجود دارد. در اين جا ديگر شجاعت و بزدلي در ميان نيست...... غريزهاي است كه نميتوان از آن سرپيچي كرد.
چنین گفت میرزا پیکوفسکی: شنيدم در دوردستها ميانهی دشتی کهن تک چناری قد برافراشت و فقط دشت ديد و ساکت شد تا خشک شد و دشت تمام شد.