تبليغاتX
اول شخص مفرد
شنبه دوازدهم مرداد 1387
چنین مباد که ابر شلوار پوش دل به بالا بلندی پریشان موی بسپارد!

 

كفر گفتم 

 همه جا فرياد كشيدم

خدا نيست!

 

و

خدا

از قعر مغاكي داغ

زني آفريد

آن سان

كه به تماشايش

حتي كوه

رنگ پريده

مي‌لرزد

 

 و

خدا گفت

عاشقش خواهي بود

و مردي خسته

در پرتگاه زير آسمان

دگرباره وحشي

فرو مرد

 

خدا

دست‌ها را به هم ماليد

شاد

خنديد

حالا كجايش را ديده‌اي ولاديمير!

 

و به او

شوهري

داد

از گوشت و پوست و استخوان!!!!

...


شعر از ولادیمیر مایاکوفسکی  
+ آمنه فرخی