تبليغاتX
اول شخص مفرد
سه شنبه نهم تیر 1388
احساس مسخره تنهايي در تخت دو نفره*

تنهايي رفتار غريبي دارد. نمي‌خواهد تنها باشد. تنهايي صبح‌ها از خواب بيدار مي‌شود. صبحانه را پشت ميز آشپزخانه مي‌خورد و به موسيقي گوش مي‌كند.   

تنهايي بعضي روزها تحمل خودش را ندارد، صداي خاراندن خودش را گوش مي‌كند. با مورچه‌هاي اتاقش بازي مي‌‌كند.  دانه از دهانشان مي‌گيرد و غرولند مي‌كند. تنهايي ناهارش را آماده مي‌كند. تنهايي پشت ميز مي‌نشيند.غذا مي‌خورد و سيگار مي‌كشد. 

تنهايي عصرها به خريد مي‌رود . تنهايي از چيزهايي كه سروصدا به پا مي‌كند خوشش مي‌آيد. هر از گاهي  زنگوله‌ايي مي‌خرد و به صدايش گوش مي‌دهد. تنهايي شب‌ها پياده‌روي مي‌كند. در خيابان به خودش بر مي‌خورد. 

براي خودش پيتزا سفارش مي‌دهد. به تنهايي‌ش فكر مي‌كند.  به خانه برمي‌گردد. تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».

 

2

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. صبحانه مي‌خورد. به موسيقي گوش مي‌كند. سربه سر مورچه‌هاي اتاقش مي‌گذارد و غرولند مي‌كند.

تنهايي پنجره را باز مي‌كند.  اتاق را گردگيري مي‌كند. گلدان‌ها را آب مي‌دهد. چاي مي‌نوشد. با خودش حرف مي‌زند. ناهار را آماده مي‌كند و تنهايي ناهار مي‌خورد.

تنهايي براي خريد بهانه‌ايي ندارد. با زنگوله‌اش بازي مي‌كند. به صدايش گوش مي‌كند. سيگار مي‌كشد و كتاب مي‌خواند.

تنهايي روي تراس مي‌نشيند. به صداي گنجشك‌ها گوش مي‌دهد و  گربه همسايه را مسخره مي‌كند. تنهايي براي خودش تخم‌مرغ آب‌پز مي‌كند. به تنهايي‌ش فكر مي‌كند و شعر مي‌بافد.

تنهايي پنجره را مي‌بندد.  تنهايي مي‌خوابد. و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».

3

 

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. پنجره را باز مي‌كند . نفس عميق مي‌كشد. به پارك روبرو نگاه مي‌كند.

تنهايي به موسيقي گوش مي‌دهد. تنهايي به حمام مي‌رود. صبحانه مي‌خورد.  مورچه‌ها را به حال خود مي‌گذارد و با خود حرف مي‌زند.

تنهايي روي صندلي لهستاني‌اش تاب مي‌خورد. كتابش را در آغوش مي‌گيرد و ترانه‌ايي را زمزمه مي‌كند. تنهايي كتاب مي‌خواند. سيگار مي‌كشد. آلبوم عكس‌ها را ورق مي‌زند.

تنهايي ناهار مي‌خورد. « آبي» را براي چندمين بار نگاه مي‌كند. سيگار مي‌كشد. كتاب مي‌خواند و كمي مي‌نويسد.

تنهايي از پنجره به پارك روبه رو نگاه مي‌كند و به نيمكتي در پارك كه مردي با انگشت باندپيچي بر آن نشسته است خيره مي‌شود.

تنهايي براي شام دوبل سفارش مي‌دهد. پنجره را باز مي‌گذارد .  تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»

 

 4

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. از پنجره  به پارك روبرو خيره مي‌شود. به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن نشسته ، نگاه مي‌كند.

به موسيقي گوش مي‌دهد. صبحانه‌اش را نزديك به پنجره مي‌خورد. خرده نان‌ها را براي مورچه‌ها مي‌ريزد و سيگار مي‌كشد.

تنهايي به خيابان مي‌رود. خريد مي‌كند. پيتزا مي‌خرد. تنهايي به خانه برمي‌گردد. ناهار مي‌خورد و بلند بلند شعر مي‌خواند.

تنهايي «قرمز» را مي‌بيند. چاي مي‌نوشد. سيگار مي‌كشد. مي‌نويسد و كمي مي‌خواند.

تنهايي براي خودش سوپ مي‌پزد. شام مي‌خورد. موهايش را شانه مي‌كند.

تنهايي پنجره را باز مي‌گذارد. به ستاره‌ها نگاه مي‌كند.  تنها مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند «چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»

 5

تنهايي از خواب بيدار مي‌شود. از پنجره به پارك روبرو سرك مي‌كشد. تنهايي به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ  كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن  نشسته ، نگاه مي‌كند. به شي‌ايي كه در حوض بزرگ افتاده و مرد به آن نگاه مي‌كند ،خيره مي‌شود . حركت شي در حوض بزرگ را دنبال مي‌كند.

تنهايي صبحانه‌اش را مي‌خورد. با صندلي لهستاني تاب مي‌خورد. سيگار مي‌كشد. تنهايي شعر مي‌خواند و چاي مي‌نوشد.

تنهايي سفارش غذا مي‌دهد. ناهار مي‌خورد. به موسيقي گوش مي‌دهد. سيگار مي‌كشد. مي‌نويسد. كمي مي‌خواند و براي دومين بار «قرمز» را نگاه مي‌كند.

تنهايي مرغ سرخ مي‌كند. شام مي‌خورد. سيگار مي‌كشد. از پنجره به نيمكتي  خالي در پارك نگاه مي‌كند.  پنجره را مي‌بندد. تنهايي مي‌خوابد و هنوز چشم‌ها را نبسته با خود فكر مي‌كند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست» .


* عنوان اين مطلب را از شعري از گونترگراس به نام «احساس مسخره در تخت دو نفره» دزديدم.

 

+ آمنه فرخی