
تنهايي رفتار غريبي دارد. نميخواهد تنها باشد. تنهايي صبحها از خواب بيدار ميشود. صبحانه را پشت ميز آشپزخانه ميخورد و به موسيقي گوش ميكند.
تنهايي بعضي روزها تحمل خودش را ندارد، صداي خاراندن خودش را گوش ميكند. با مورچههاي اتاقش بازي ميكند. دانه از دهانشان ميگيرد و غرولند ميكند. تنهايي ناهارش را آماده ميكند. تنهايي پشت ميز مينشيند.غذا ميخورد و سيگار ميكشد.
تنهايي عصرها به خريد ميرود . تنهايي از چيزهايي كه سروصدا به پا ميكند خوشش ميآيد. هر از گاهي زنگولهايي ميخرد و به صدايش گوش ميدهد. تنهايي شبها پيادهروي ميكند. در خيابان به خودش بر ميخورد.
براي خودش پيتزا سفارش ميدهد. به تنهاييش فكر ميكند. به خانه برميگردد. تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».
2
تنهايي از خواب بيدار ميشود. صبحانه ميخورد. به موسيقي گوش ميكند. سربه سر مورچههاي اتاقش ميگذارد و غرولند ميكند.
تنهايي پنجره را باز ميكند. اتاق را گردگيري ميكند. گلدانها را آب ميدهد. چاي مينوشد. با خودش حرف ميزند. ناهار را آماده ميكند و تنهايي ناهار ميخورد.
تنهايي براي خريد بهانهايي ندارد. با زنگولهاش بازي ميكند. به صدايش گوش ميكند. سيگار ميكشد و كتاب ميخواند.
تنهايي روي تراس مينشيند. به صداي گنجشكها گوش ميدهد و گربه همسايه را مسخره ميكند. تنهايي براي خودش تخممرغ آبپز ميكند. به تنهاييش فكر ميكند و شعر ميبافد.
تنهايي پنجره را ميبندد. تنهايي ميخوابد. و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست».
3
تنهايي از خواب بيدار ميشود. پنجره را باز ميكند . نفس عميق ميكشد. به پارك روبرو نگاه ميكند.
تنهايي به موسيقي گوش ميدهد. تنهايي به حمام ميرود. صبحانه ميخورد. مورچهها را به حال خود ميگذارد و با خود حرف ميزند.
تنهايي روي صندلي لهستانياش تاب ميخورد. كتابش را در آغوش ميگيرد و ترانهايي را زمزمه ميكند. تنهايي كتاب ميخواند. سيگار ميكشد. آلبوم عكسها را ورق ميزند.
تنهايي ناهار ميخورد. « آبي» را براي چندمين بار نگاه ميكند. سيگار ميكشد. كتاب ميخواند و كمي مينويسد.
تنهايي از پنجره به پارك روبه رو نگاه ميكند و به نيمكتي در پارك كه مردي با انگشت باندپيچي بر آن نشسته است خيره ميشود.تنهايي براي شام دوبل سفارش ميدهد. پنجره را باز ميگذارد . تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»
4
تنهايي از خواب بيدار ميشود. از پنجره به پارك روبرو خيره ميشود. به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن نشسته ، نگاه ميكند.
به موسيقي گوش ميدهد. صبحانهاش را نزديك به پنجره ميخورد. خرده نانها را براي مورچهها ميريزد و سيگار ميكشد.
تنهايي به خيابان ميرود. خريد ميكند. پيتزا ميخرد. تنهايي به خانه برميگردد. ناهار ميخورد و بلند بلند شعر ميخواند.
تنهايي «قرمز» را ميبيند. چاي مينوشد. سيگار ميكشد. مينويسد و كمي ميخواند.
تنهايي براي خودش سوپ ميپزد. شام ميخورد. موهايش را شانه ميكند.
تنهايي پنجره را باز ميگذارد. به ستارهها نگاه ميكند. تنها ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند «چه خوب كه هيچي مزاحم نيست»
5
تنهايي از خواب بيدار ميشود. از پنجره به پارك روبرو سرك ميكشد. تنهايي به نيمكتي در پارك كنار حوض بزرگ كه مردي با انگشت باندپيچي روي آن نشسته ، نگاه ميكند. به شيايي كه در حوض بزرگ افتاده و مرد به آن نگاه ميكند ،خيره ميشود . حركت شي در حوض بزرگ را دنبال ميكند.
تنهايي صبحانهاش را ميخورد. با صندلي لهستاني تاب ميخورد. سيگار ميكشد. تنهايي شعر ميخواند و چاي مينوشد.
تنهايي سفارش غذا ميدهد. ناهار ميخورد. به موسيقي گوش ميدهد. سيگار ميكشد. مينويسد. كمي ميخواند و براي دومين بار «قرمز» را نگاه ميكند.
تنهايي مرغ سرخ ميكند. شام ميخورد. سيگار ميكشد. از پنجره به نيمكتي خالي در پارك نگاه ميكند. پنجره را ميبندد. تنهايي ميخوابد و هنوز چشمها را نبسته با خود فكر ميكند « چه خوب كه هيچي مزاحم نيست» .