|
هنر نسخه دوم جهان واقعی نیست از آن نکبت همان یک نسخه کافی است!
|
اين پست را به ياد "آنا آندرييونا گارنيكوي" عزيز شاعر محبوبم يكي از شاعران بزرگ روس مي نويسم. شاعري كه بدون هيچ ترديدي در كنار ماندلشتام و ماياكوفسكي يكي از شاعران بزرگ و سرشناس روس در جهان به شمار ميآيد. امروز ما او را به نام آنا آخماتوا ميشناسيم.
او سه چيز را دوست داشت
او در اين دنيا سه چيز را دوست داشت:
دعاي شامگاهي، طاووس سفيد،
و نقشه رنگ پريده آمريكا.
و سه چيز را دوست نداشت:
گريه كودكان
مرباي تمشك با چائي
و پرخاشجويي زنانه.
... و من همسر او بودم.
آخماتوا متولد 1889 است، نام او را به ياد مادربزرگش آنا گذاشتند.
و اما حكايت تخلصش "آخماتوا"؛ پدرش به محض انكه متوجه شد او بنا دارد گزيده اي از اشعارش را در يكي از مجلههاي سنپطرزبورگ چاپ كند به او گفت، مخالفتي با شعر گفتن تو ندارم اما بهتر است نام خانوادگي مان را آلوده نكني و از اسم مستعار استفاده كني. بنابراين آنا به خواست پدر و تنها به دليل احترامي كه براي او قائل بود نام آخماتوا را از جد مادري اش وام گرفت و با نام آنا آخماتوا شعرهايش را به صحنه ادبيات روس و بعد ادبيات جهان معرفي كرد.
آخماتوا در 21 سالگي با ن.س.گوميليف شاعر ازدواج كرد. از او صاحب يك فرزند شد و ده سال بعد او را از دست داد. گوميليف در سال 1921 به اتهام شركت در فعاليتهاي ضدانقلابي اعدام شد.
در طي اين سالها مجموعه شعرهاي بسياري از جمله "پيش از ميلاد" و "فوج پرندگان سفيد" از او منتشر شد. در سال 1930 پسرش بارها به اتهامهاي نامشخص دستگير و بازداشت شد. در سال1946 از شوراي نويسندگان به دليل افكار و اعتقاداتش اخراج شد. در همين سالها بود که آنا خانه به دوش شد. از آردوس به خارديف؛ از خارديف به شينگلي و از شينگلي به رانوسكايا و بعدتر به پترويخس. او در اين سالها 5 شعر براي پسر زندانياش سرود. اين اشعار جزو جسارتآميزترين و دليرانهترين شعرهاي اخماتوا بودند كه بعدها برايش گرفتاريهاي زيادي به همراه آوردند.
با توجه به آثار به جاي مانده از آخماتوا تنها منبع او براي خلق ايدههاي شعري، زندگي شخصي او بوده است. دليل جوش و خروشهاي دائم و دروني او بدون شك رابطه عاطفي و دنياهايي است كه ميان او و همسرانش وجود داشته و البته رابطه اش با دوستي به نام " نيكولاي ندوبروو" كه به قول آخماتوا تنها شخصي بوده كه كنه وجود آخماتوا را به درستي شناخته است.
الهامات، نيايشها حس و حال پرشور، حرارت و احساسات ظريف او را كه به شدت پويايي دارند و نمايانگر حالات روحي آخماتوا، رنجها،سختيها و عشقها در زندگي اوست را در شعر زير به وضوع ميتوان ديد.
ما از يك ليوان نمي نوشيم،
نه آب مينوشيم و نه شراب شيرين.
ما صبحها محو بوسيدن نميشويم
و شب هنگام كنار پنجره به چيزي نمينگريم.
خورشيد براي تو و ماه از براي من ميتابد،
و اين عشق است كه ما را به هم پيوند ميدهد.
دوستم هميشه در كنارم است، دوست خوب و وفادارم،
در كنار تو هم، شادي و نشاط معشوقهات.
با اين همه چشمان فقط ترس و خجالت را ميبينند،
و تو مسئول اين همه درد و رنج مني.
ما نميخواهيم همديگر را ببينيم، ببينيم كه چه شود؟
ما بايد حفظ كنيم، آرامش مان را.
آخماتوا سه بار ازدواج كرد. گوميليوف شاعر شوهر وفاداري نبود. شيليكوي پژوهشگر به شدت به اشعار او حسادت ميورزيد و پونين مورخي مستبد و سلطه گر بود. هر سه ازدواج او سرانجامي نافرجام داشت چرا كه مردان تنها به دليل زيبايي او عاشقش بودند.
به هر جهت حس استوار و آهنين، طنر و تمثيل و افسانهوار بودن اشعار آخماتوا به حدي است كه شعرش تمامي مرزهاي جغرافيايي را درمينوردد و از فرهنگي به فرهنگ ديگر از زباني به زبان ديگر دست به دست منتقل مي شود. آنا آخماتوا براي مردمان كشورش سمبل وجدان و هنر و يادهاست.
الين فينستين در شرحي كه بر كتاب "آنا آخماتوا" اثر روبرتا ريدر نوشته آورده است: " آنا آخماتوا اگر شاعر هم نبود در يادها ميماند... تاثيرش بر مخاطبان تا حدود زيادي به زيبايي و شكيبايي اش مربوط ميشد. باريك اندام و شكننده و دست و پا چلفتي بود و بيشتر وقتها به شدت بيمار ميشد. در عين حال اگر زيبا هم نبود در شعر قرن بيستم جايگاه خود را ميدانست. "