|
هنر نسخه دوم جهان واقعی نیست از آن نکبت همان یک نسخه کافی است!
|
صفحه حوادث
صفحه حوادث و نيازمنديهاي روزنامه را برداشت. بقيه روزنامه را پرت كرد كنار جوي، نزديك زبالهها. نيازمنديها را يك به يك، نزديك هم روي زمين كنار تير چراغبرق، چيد تا مستطيلي به قامت او شكل گرفت. كفشها را كند و تخت به تخت گذاشت زير سرش. زانو روي زانو انداخت و مشغول خواندن شد. "مرد 58 ساله زن صيغهاي اش را كشت"، " خواستگارسمج دختر مورد علاقهاش را ربود" به سرعت از تيترها گذشت. حتي نگاهي به شرح مطلب نيانداخت. ستون باريك كنار صفحه توجهاش را جلب كرد. "مردي با سرنگ آلوده 15 ميليون تومان اخاذي كرد". كفشها را پوشيد و راهي بيمارستاني شد كه سه كوچه بالاتر بود. از زبالههاي بيمارستان 3 سرنگ شكسته برداشت. مسير رفته را برگشت. كفشها را كند. سرنگها را با صفحه حوادث پيچيد. چپاند درون يكي از كفشها. كفشها را تخت به تخت گذاشت زير سرش.چشمها را بست و شرح خبر را مرور كرد.