|
هنر نسخه دوم جهان واقعی نیست از آن نکبت همان یک نسخه کافی است!
|
نويسنده، روايتگر رنج بشر
آنان كه به نحوي با خواندن و نوشتن سروكاري دارند، حتما نام فتحاله بينياز را بارها و بارها شنيدهاند و خواندهاند. فعاليت ادبي فتحاله بينياز از سال 47 شروع شده است. وي تا سال 80 با نامهاي مستعار مختلفي در مطبوعات كشور مينوشت. از شهريور 80 به بعد بيش از 450 نقد، مقاله و داستان كوتاه از او در روزنامهها و نشريات مختلف به چاپ رسيده و در بيش از 120 جلسه نقد، سخنراني داشته است.
از بينياز بيش از 14 رمان و مجموعه داستان به چاپ رسيده است. مكاني به وسعت هيچ، دردناكترين داستان عالم، عطش ماندگار، افعيها خودكشي نميكنند، ملاقات با مسيح و ... برخي از آثار منتشر شده اين نويسنده و منتقد ادبي است.
با بينياز درباره نوشتن و تاثيرات نوشتن بر فرد و اجتماع به گفتگو نشستهايم.
طي سي چهل سال گذشته در جهان بهويژه در غرب از نوشتن به مثابه نوعي درمان و شاخهاي از طب مكمل صحبت ميشود. آيا چنين پديدهاي در حوزه ادبيات جايگاهي دارد.
به اين موضوع نميتوان يك سويه نگاه كرد. فردي را در نظر بگيريد كه در عرصه درون يا برون دچار ناكاميها و تلخكاميهايي ميشود و به اشكال مختلف ميخواهد آن را بروز دهد. يكي ممكن است به پرخاشگري روي بياورد، يكي به درونفكني و ديگري به فرافكني يا سرزنش خود و سرزنش ديگران، يا به پالايش يا تطهير خودش بپردازد. در مواردي شخص به جاي پرداختن به هر يك از اين موارد گفته شده، كتاب ميخواند يا مينويسد يا در عرصههاي موسيقي يا نقاشي وارد ميشود، كه اينها عاليترين وجه پاسخگويي به ناكاميهاست. از اين منظر ميتوان گفت كه نوشتن به عنوان يك هنر، نوعي خوددرماني تلقي ميشود. اما اين فقط يك سوي مسئله است. گاهي افراد در برابر پديدههاي دروني يا احساس ناچيزي در برابر رويدادها، واكنشهايي دارند. يكي در شكل افراطياش به آرايش ظاهر ميپردازد، يكي پولدار است، طلا و جواهر و ماشين و ... ميخرد. (اينجا ديگر مسئله تلخكامي مطرح نيست) به طور كلي فرد ميخواهد خودش را مطرح كند و به اطرافيان و جامعه نشان بدهد. گاهي شروع به فرياد زدن ميكند. از طرفي فرياد زدن شكل حيواني ابراز وجود است، پس به فراز بالاتري از آن يعني حرف زدن روي ميآورد. و براي همين است كه روانشناسان ميگويند حرف زدن نوعي فرياد زدن است. نوشتن هم شكل پالايش يافتهتري از فرياد زدن است. اگر همانطور كه موضوعات به ذهنتان هجوم ميآورند، بخواهيد آنها را بدون اين كه اصلاح كنيد، بنويسيد در واقع به نوعي فرياد ميزنيد. همان كاري كه سورئاليستها ميكنند. شما ميخواهي ابراز وجود كني، جمله مينويسي، به متن تبديل ميشود سرانجام ميشود شعر يا داستان. اين يك سوي نوشتن است. در اين جا ديگر نوشتن درمان نيست.
وجه ديگر اين است كه ما به نوشتن نياز داريم. يعني به ما تحميل ميشود. همانطور كه ما رويا ميبينيم به نوشتن هم نياز داريم. و اين نياز وارد تمدن بشري شده. (منظورم از 6-5 هزار سال پيش است). جنبه خيلي متعاليترش ميل به جاودانگي است. اين كه شما ميخواهيد حضور داشته باشيد. به شكل خيلي ساده بعضيها ميگويند «ميخواهم زنده بمانم بيينم دنيا به كجا ميرسه» اما در شكل متعاليترش گرايش پيدا ميكند به نوشتن. و شكلها و جنبههاي مختلفي را از نوشتن ارايه ميدهد.
با اين مقدمه به سوال شما برميگردم. به قول پوچيني آهنگساز معروف ايتاليايي، هنر نوعي بيماري است. و ما از فرط بيماري به آن روي ميآوريم. در واقع انسانهاي رنج كشيده (نه در حد متعارف رنجي كه يك كارگر ميكشد)، به نوشتن روي ميآورند. همانطور كه فلاسفه و نويسندگان زيادي از سقراط و ارسطو گرفته تا شوپنهاور، نيچه و داستايوسكي و ... گفتهاند رنج سرچشمه شعور است و برعكس هر چه شعور بيشتر باشد رنج آدمي نيز بيشتر ميشود.