|
هنر نسخه دوم جهان واقعی نیست از آن نکبت همان یک نسخه کافی است!
|
در تاريخ فلسفه بعد از پيدايش رمان، فيلسوفان بزرگي از جمله هگل - «درسگفتارهاي زيباييشناسي» - مباحثي هرچند كوتاه اما با بصيرت كامل در باره رمان را مطرح كردهاند و رمان را متعلق به دنيايي دانستند كه مناسبات اجتماعي آن تبديل به نثر شده و دنياي شاعرانه آن اجتماع از بين رفته است.
امروز نيز آثار متعددي از نويسندگان صاحبنام چون سارتر در دسترس علاقهمندان هست كه در كنار آثار فلسفي، نويسنده فلسفهاي را در قالب رمان با خوانندگان و مخاطبانش در ميان ميگذارد و به نوعي مخاطب را درگير ارتباط و نسبت فلسفه و رمان به طور مستقيم و يا غيرمستقيم ميكند.
اما نكته مهمي كه با مطالعه اين آثار مطرح ميشود اين است كه اگر كسي بخواهد نسبت فلسفه را با رمان به درستي دريابد ميبايست بر اين نكته نيز تامل كند كه آيا رمان ميتواند معرفتي علاوه بر فلسفه به مخاطب ارائه دهد و آيا رمان پتانسيلهاي انتقال مفاهيمي فراتر از فلسفه را براي ارائه به مخاطب خود دارد!