تبليغاتX
اول شخص مفرد - ميلان كوندرا در آستانه 80 سالگي!
هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن نكبت همان يك نسخه كافي است!

 

اولين روز آوريل (13 فروردين) سالروز تولد نويسنده‌اي است كه تاريخ را مترادف شوخي‌ مي‌داند، به اعتقاد او اين شيوه  تنها راهي است  كه به واسطه آن مي‌توان تاريخ را عقلا توجيه و درك كرد.

 

ميلان كوندرا در سال 1929 در برنو چكسلواكي به دنيا آمد. او در دانشگاه جارلز پراك با موسيقي، فيلم، ادبيات و مباحث زيبايي‌شناسي آشنا شد و پس از اتمام تحصيلاتش در همان دانشگاه در آكادمي هنرهاي نمايشي استاديار باقي ماند. او در اين سالها  شعر مي‌سرود، نمايشنامه‌ مي‌نوشت و مقالاتي را به نشريات ادبي چون literarni noviny و listy ارائه مي‌كرد.

  

كوندرا با كتاب سه جلدي " عشق‌هاي خنده‌دار" كه در سال‌هاي 1958 تا 1968 منتشر شد به شهرت رسيد. او در اين كتاب به ضعف‌هاي  انسان محكوم به زيستن در جامعه‌ايي فاقد آزادي به ديده ترحم مي‌نگرد و شخصيت‌ها و قهرمانان‌ داستان‌هايش را عريان در برابر خواننده قرار مي‌دهد، شخصيت‌هايي كه به طرز غم‌انگيز و مضحكي از شناخت واقعي يكديگر و خلق رابطه عاطفي با هم عاجزند.

 

پس از آن كوندرا با رمان "شوخي" به شرح نظام استاليني مي‌پردازد.  پس از انتشار اين اثر اجازه تدريس و نشر آثارش از او گرفته مي‌شود.  

 

ميلان كوندرا

 

كوندرا در سال 1975 به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه بوتين فرانسه مشغول به كار مي‌شود. كتاب " خنده و فراموشي" را منتشر مي‌كند و به واسطه نشر آن تابعيت چكسلواكي را از دست مي‌دهد. از اين پس _ از سال 1981 به بعد_ او به عنوان يك شهروند فرانسوي شناخته مي‌شود.

 

از او آثاري چون "هنررمان" 1986، "جاودانگي" 1988، "آهستگي" 1994 و "هويت" 1998 منتشر مي‌شود. وی در مصاحبه‌ها و مقالات متعددي الهامات و ديدگاه‌هايش را مديون شخصيت‌هاي برجسته‌اي چون استرن، دريدر، كافكا، هايدگر، بوكاچيو، رابلاز و ... مي‌داند.

 

او نگاه خاص و ويژه‌ايي به رمان دارد. از ديدگاه او رمان مي‌تواند چيزي را بگويد كه آن را به هيچ شيوه‌ي ديگر نمي‌توان گفت... به اعتقاد كوندرا رمان توصيف جامعه نيست، زيرا مسلما براي اين كار راه‌هاي بهتري نيز هست. ... رمان تنها وسيله‌اي است كه با آن مي‌توان وجود انساني را با تمام جنبه‌هايش تشريح كرد، نشان داد، تحليل كرد و پوست كند.

 

كوندرا به اين مسئله تاكيد دارد كه هيچ فعاليت ديگري اين خواص روشنفكري را ندارد و داراي اين توانايي‌ها نيست... چرا كه رمان در ارتباط با همه‌ي نظام‌هاي فكري نوعي شكاكيت ذاتي دارد.

 

از ديدگاه كوندرا، گمان واهي چون سدي عظيم انسان را از شناخت خود و جهان اطرافش باز مي‌دارد. او معتقد است:  «زيبايى در هنر، نورى است كه به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، مى تابد».

 

 

از ديدگاه كوندرا يكي از بهترين راه‌هايي كه مي‌شود به ذات دروني آدم‌ها پي‌برد، لحظه برخورد جنسي است!!!

 

كوندرا اين لحظه را لحظه‌ايي ويژه و بسيار حساس مي‌داند. از نگاه او در اين لحظه همانطور كه انسان از لحاظ ظاهري عريان مي‌شود از نظر باطني نيز به عرياني مي‌رسد! در اين لحظه ذات دروني او قابل كشف و شناخت مي‌شود. در اين لحظه سخت ترين و موفق‌ترين انسان‌ها در امر ظاهر سازي نمي‌توانند بيش از چند ثانيه دروغ‌گو باقي بمانند. در اين لحظه است كه هر آنچه كه بايد نهان مي‌شود و پيدا و پنهان يكي مي‌شوند.

 

در آثار كوندرا  برخلاف نظر بسياري منتقدان كه مي‌گويند برخورد جنسي موجبات فراهم آمدن فضايي اروتيك در داستان يا رمان مي‌شود  با كمي تامل خواهيم ديد كه اين برخورد مقدم بر آن فضا موجبات شناخت شخصيت‌ها و واكاوي زواياي پنهان آنها را براي مخاطب فراهم مي‌اورد. *

 

كوندرا در حقيقت از اين فضا و از اين برخورد جنسي براي تحليل دروني زواياي مختلف و پنهان شخصيت‌هايش بهره مي‌برد.

 

 

 

ترجمه کامل فصل سانسورشده رمان شوخی را در خوابگرد بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:44  به قلم آمنه فرخی  |