تبليغاتX
اول شخص مفرد - از یادداشت های یک دوشیزه قجری (4)- قاعده بازی
"در شخص من دو شخص هست؛ یکی مفرد که می‌نویسد و دیگری جمع که می‌خواند، و در لحظه‌ی خوانش ما سه شخصیم"

 

 

ابوي بزرگوار ما معتقدند كه كاغذ اخبار خواندن و گوش به صحبت مخالفان دولت مردان سپردن، كاري است بس عبث و بيهوده. ما اما اينگونه نمي‌انديشيم و همچنان كاغذ اخبار دوست و دشمن را كه به دستمان مي‌رسد تورق مي‌كنيم. از خوانش اين قسم مطالب نه ككي به تنبانمان افتاده نه هر چيز ديگري كه امكان به تنبان در افتادن را خداوند برايش در نظر گرفته است... اما ابوي بزرگوار ما مي‌فرمايد اين كك نه از آن كك بود كه به تنبان درافتادنش برهمگان عيان شود...  

 

ابوي بزرگوار ما البته معتقدند كه بيش‌تر از ظرفيت اشكم و مثانه خوردن و نوشيدن نيز از جمله بي‌قواره‌ترين فعل‌هاست.. ما اما نه اينكه خودمان ... البته كه ما افسار تناسب انداممان را قرص و محكم به دست گرفته‌ايم، اما خودمان به چشم ديده‌ايم بسياري يلان و پهلوانان و سياستمداران را كه نامتناسب با ظرفيت اشكم و مثانه‌شان خورده‌اند و نوشيده‌اند و آخ هم نگفته‌اند...

 

ابوي بزرگوار ما همچنان معتقدند قواعد بازي را درست رعايت كردن از مهمترين امور زندگاني است. ما اما با اين سن و سال خرد، به جد معتقديم كه اگر بنا به رعايت قواعد بازي باشد آن هم در این روزگار نامراد نامناسب با حريفي كه بويي از شرف نبرده است، بازي كردن چه به قاعده، چه بي قاعده، تنها يك نتيجه مي‌تواند داشته باشد و آن پيروزي بي‌شرف است.

 

ابوي بزرگوار ما گاهي افاضات مي‌فرمايند كه چيزهايي را در طول زندگاني مال خود كرده‌اند از راه درست، عرق جبين منظورشان است، چيزهايي كه شايسته شان بوده‌اند...  ما اما در اين روزگار مردماني را مي‌بينيم كه چيزهايي را مال خود مي‌كنند كه مال خود كردن آن چيزها اصولا قدعن است... كه مال خود كردن آن چيزها دشمني با مردمان ديگر است.

 

ابوي بزرگوار ما در این روزگار که آنچنان روزگار او نیست... همچنان به اصول خود پايبند است... اصولی که ما هر چه کوشیدیم نتوانستیم خود را مقید به ضوابط و قواعدش کنیم.

 

 پس صبوري نكرديم.. انتظار نكشيديم. به آينده نيانديشيديم. خودرايي كرديم و ثابت كرديم كه از هر آنچه هنر است، هنر انساني زندگي‌كردن بي‌بهره‌ايم.

 

                                                                          قمرالسادات قجری

                                                                                              طهران- ۱۲۸۷

 


باور کن!  غمگینی، چهره ندارد؛ و مردان، همیشه توی تاریکی گریه می‌کنند.

 مینیمال های رضا ناظم که بدون مجوز ماندند....

آنا آخماتوا به روایت فتح الله بی نیاز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:11  به قلم آمنه فرخی  |